به نام قدرت مطلق الله

کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:
ان شاءالله که حال تان خوب و خوش باشد و در پناه خداوند سالم و سلامت باشید. خوشحال هستم که توانستیم یک بار دیگر همدیگر را ببینیم و از یکدیگر آموزش و انرژی بگیریم.
الان یک برگه و خودکار آماده کنید می خواهم امتحان بگیرم.

سؤالات
1. نام علمی هروئین چیست؟
2.  طبق سی دی وادی چهاردهم که خداوند می فرمایند: زمین و آسمان به همدیگر مرتبط هستند، منظور چیست؟
3.  فرمول تریاک کشیدنی را بنویسید.
4.  پروژه خاخام چیست؟

لطف کنید و برای آزمون روز سه شنبه منابع را خوب مطالعه کنید. سفر اولی هایی که تازه وارد لژیون شده اند در صورت تمایل می توانند در آزمون شرکت کنند.
باید تمام منابع و سی دی های آزمون  را نت برداری کنید و بعد عکس آن را برای من بفرستید. من برای روز سه شنبه سی دی نمی دهم به شرط اینکه فقط برای آزمون خوب مطالعه کنید. سی دی های وادی چهاردهم بخش سوم و چهارم را که هنوز در لژیون کار نکردیم، گوش کنید و مطالب مهم آن را نت برداری کنید. شما باید نت برداری را یاد بگیرید که متاسفانه شما بلد نیستید. درخت حافظه را بلد هستید؟ اگر کلاس های تند خوانی رفته باشید، بسیار راحت است و شما شروع می کنید به تند خوانی و مثلا از یک جمله دو سه تا کلمه را به عنوان مطلب مهم یادداشت می کنید، بعد قبل از امتحان آن نکته ها را مطالعه می کنید و دیگر نیاز نیست که تمام مطالب را مطالعه کنید. پس حتما سی دی ها را گوش کنید و نت برداری کنید چون وقت زیادی نیست که بخواهید سی دی را بنویسید. خود من یادم هست که زمانی که می خواستم در آزمون کمک راهنمایی شرکت کنم نزدیک ۵۰۰ تا برگه نت برداری داشتم و خیلی هم برای مرور کردن منابع به من کمک کرد.
افرادی که شال سبز دارند و کسانی که کمک راهنمای تازه واردین قبول شدند، باید با کد لژیون در آزمون شرکت کنند و افرادی هم که کمک راهنمایی قبول شدند، با کد صفر وارد شوند.
روز سه شنبه یک سوال پرسیدم و قرار بود که امروز جواب های خود را در برگه بنویسید و به من تحویل بدهید. 
امروز سی دی فهم را داشتیم، فوق العاده کامل کننده سی دی خانواده ۱و۲ بود و متاسفانه فقط ۶ نفر نوشته بودند.

سوال
دلیل اختلاف فاز و انجماد خانواده چیست؟

مشارکت همسفر خانم زهره:

به نظر من چون بین آنها صحبتی رد و بدل نمی شود و می دانیم که صحبت کردن بین دو نفر محبت به وجود می آورد.

 مشارکت همسفر خانم هاجر:

با توجه به سی دی های بنیان، خانواده و فهم، پیوند محبت آسیب دیده است، مثلا مسافر وقتی سفر می کند و درمان می شود ولی همسفر به خاطر آن امنیتی که دارد می خواهد رفتار بد مسافر راکه قبل از درمان داشته است را به طریقی تلافی کند. به جای اینکه خودش را با توجه به تغییرات مسافر سازگار کند و تغییر کند، مرتب در حال تلافی کردن است. پس برای اینکه پیوند ها ی محبت را قوی تر کنیم باید منیت را کنار بگذاریم و از حس بخشش و گذشت هم استفاده کنیم.

مشارکت همسفر خانم سمانه:

به نظر من اختلاف فاز و نبودن عشق و محبت، به خاطر آن آموزشی هست که ندیده اند و این عدم آموزش هم به دلیل جهل و نادانی ما بوده است. در سی دی فهم استاد امین فرمودند که وقتی ما در یک سیستم و مجموعه ای در هر جایگاهی که قرار می گیریم باید آموزش لازم را فرا گیریم تا بتوانیم با جریان آن سیستم همسو و هم جهت بشویم، مثل این می باشد که در رودخانه ای قرار گرفته ایم و بخواهیم مخالف جهت جریان آب حرکت کنیم در این صورت فشار زیادی به ما وارد می شود که نتیجه ی آن اختلاف فازی است که به وجود می آید.

 مشارکت همسفر خانم محدثه:

من به خاطر سوال شما یک بار دیگر سی دی خانواده را گوش کردم و آن قسمت که استاد امین فرمودند که نشانه ی یک خانواده ی ورشکسته این است که با همدیگر اختلاف فاز دارند. درون خودمان خیلی گشتم تا دلیل اینکه اختلاف فاز ایجاد می شود چه هست. خود من وقتی با همسرم صحبت می کردم و گاهی هم بحث و جدال می کردیم و اصلا گاهی همدیگر را نمی دیدیم و فقط در حد یک سلام و احوال پرسی بود و یا در کنار هم یک غذایی می خوردیم. به این نتیجه رسیدم که اگر من و یا همسرم بیشتر توجه کنیم، اختلاف سلیقه هایی که داریم کم کم حل می شود و متوجه نقاط ضعف و گره های درونی خودمان می شویم. اگر در پی آن آموزش دیده باشیم شروع می کنیم آن ها را اجرایی کنیم و نقاط ضعف مان را تبدیل به نقاط قوت کنیم.

مشارکت همسفر خانم مرضیه:

سی دی خانواده بسیار عالی بود. من یک مدتی بود که ناراحت بودم و با خودم می گفتم چرا با اینکه مشکل خاصی ندارم باز ناراحت هستم و از چیزی خوش حال نمی شوم. وقتی که سی دی خانواده را گوش کردم، متوجه شدم که من در پی مشکلاتی که برایم در طی یک سال اخیر به وجود آمده است ( پدرم فوت شدند و من بسیار به پدرم واسطه بودم و از ایشان همیشه انرژی و محبت دریافت می کردم و بعد از آن اتفاق پسرم از همسرش جدا شد و پس از این اتفاق هم برادرم فوت شدند) دچار بهم ریختگی شدم و به دنبال آن مشکلات یک حرف ها و برخوردهایی به وجود آمد و شاید من هم توقع زیادی از خانواده ام داشتم. بعد از آن از خانواده ام فاصله گرفتم و فقط با مادرم رفت و آمد داشتم، یعنی من کسی بودم که فوق العاده اهل رفت و آمد بودم و مرتب مهمان داشتیم و هر روز با خانواده ام تلفنی صحبت می کردم ولی اینقدر این رابطه ها را در طی این یک سال کم کردم که مثلا از صبح تا حالا تلفن من زنگ نخورده است. متوجه شدم که این اختلاف فاز است و من دیگر آن محبت را دریافت نمی کنم در اصل من محبت را به طرف مقابلم نمی دهم که محبت دریافت کنم، و خودم مقصر هستم. خانم فاطمه من اصلا در کار دیگران دخالت نمی کنم ولی دیگران دوست دارند که در هر کاری که بهشون مربوط نیست دخالت کنند مثلا اگر من یک وسیله ای را خریدم می گویند چرا این جنس و مدل را خریدی یا از کجا خریدی و من به خاطر این موضوع مجبور شدم که فاصله ام را کم تر کنم، اما از هفته گذشته که سی دی خانواده را گوش کردم دارم سعی می کنم که آن روابط را ترمیم کنم ولی هنوز حالم خوب نیست.


کمک راهنمای محترم سر کار خانم فاطمه:

 جواب فقط یک کلمه است.

همسفر خانم زهره:
به نظر من هر کسی خود را می بیند زیرا دنبال این است که خود را به اثبات برساند و منم منم کند و این باعث ایجاد انجماد می شود.

همسفر خانم آذر:
آموزش

همسفر خانم نسیبه:
 حس

کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:

 آفرین حس، زیرا آنقدر ضد ارزشی داریم که حس ها همه بسته است، به قول زهره نمی توانیم با هم صحبت کنیم و تبادل انرژی داشته باشیم. وقتی به کنگره می آید تازه بعد از یک ماه این حس ها شروع به باز شدن می کند. قبلا در لژیون در مورد  با هم صحبت کردیم و گفتم که بروید و ببینید با مسافر تان چه نقاط مشترکی دارید. نقطه اشتراک های خود را می یابید و می بینید و بعد از آن با همدیگر صحبت می کنید و حس های شما باز می شود. پس دلیل انجماد خانواده "بسته بودن حس ها " است. حس باید باز شود و تزکیه و پالایش ها بشود تا شما بتوانید با همدیگر تبادل انرژی داشته باشید، تا اینکه آن یخ ها آب بشود. وقتی که شما نشستید و با فرزندت، همسرت، خانواده ات صحبت کردید؛ صحبتی که حرمت ها را رعایت کنید، صحبت این نیست که من بخواهم یک اطلاعاتی بدهم و یک اطلاعاتی بگیرم، اطلاعات علمی خیلی خوب است که با هم دیگر رد و بدل کنید ولی این که بخواهید در کار همدیگر دخالت کنید خیلی بد است. ولی صحبت کردن باید انجام بشود شما باید با فرزند خود صحبت کنید که بتوانید جای رفیق بیرون را برایش بگیرید، باید با شوهرت صحبت کنید که بداند یک همسر و همراه دارد وقتی هیچ صحبتی نباشد و حس ها هم بسته باشد، چه طور تبادل انرژی انجام بشود، چطور من  بتوانم با دیگران نشست و برخاست کنم و حالم هم خوب باشد. بعد می خواهم که حس ها باز شود و با هم دیگر  روی یک صندلی بنشینیم، یک ربع که نشستیم کار ما به جنگ و دعوا و بحث کشیده می شود چرا؟ یک جواب؟

همسفر خانم مرضیه:
 می خواهیم حرف خود را به کرسی بنشانیم.

کمک راهنمای محترم سر کارخانم فاطمه:

 منیت، می خواهیم منیت داشته باشیم، حرف من درسته و شما باید به حرف من گوش کنید. آنجا می خواهیم معلم بازی در بیاوریم، من این را یاد گرفتم و آن هم باید حتما یاد بگیرد و آن چیزی بشود که من می خواهم. چرا باید دیگران چیزی بشوند که ما می خواهیم؟ دلیل آن فقط بر منیت است چون من می خواهم و بعضی اوقات نعوذبا... خود را با خداوند جا به جا می گیریم و می خواهیم همه بنده ی ما بشوند. دقیقا اتفاقی که در سفر اول بین مسافر و همسفر وجود دارد، همسفر خود را در نقش معلم می داند، نعوذ با... خدا و یا رئیس کائنات می داند و می خواهد مسافر چیزی بشود که آن می خواهد و مسافر هم قبول نمی کند که چیزی که شما می خواهید بشود بنابراین هم سفر خودش خراب می شود و هم حال شما، هم زندگی روی تشنج و ... یعنی دلیل تمام این ها "بسته بودن حس ها و انجمادها" چه کسی است؟ "همسفر" و این آموزش ها برای همسفر ده برابر واجب تر است تا مسافر، آن یک شربت می آید می خورد و حالش خوب می شود و جهان بینی هم آموزش می بیند خیلی بهتر از شما هم یاد می گیرد و نیاز هم ندارد که کمک راهنما هر جلسه به آن بگوید فلانی منیت داری، این مشکل را داری و خیلی راحت یاد می گیرد و دنبال آموزش خود می رود. حالا من، روزی صد مرتبه منیت را پیدا می کنم و در آخر از همان ضربه می خورم چرا؟ چون آموزش هایم را اجرایی و نهادینه نمی کنم که در ذهنم بماند. همیشه تا وقتی که در کنگره هستم در ذهنم هست، مثلا خانم فاطمه در مورد موضوعی صحبت می کنند همان لحظه با خود می گویم: من اینجا گره دارم، ضد ارزشی دارم، منیت دارم، دخالت می کنم ، فضولی می کنم، معلم بازی در می آورم و هزار و یک عیب دارم، به محض اینکه از این در بیرون رفتم همان آدم قبلی می شوم و دوباره ردی مسافرم زوم می کنم. اولین علامتش این است که گوشی را برمی‌دارم و به مسافرم زنگ می زنم و می گویم: تا حالا کجا بودی که دنبال من نیامدی الان من با چه بیایم. بگذار نیم ساعت یا یک ربع از این آموزش بگذرد و بعد بروید شروع کنید، امروز در جلسه کمک راهنمایان خانم آرزو مشارکت زیبایی کرد و گفتند من کنگره می آمدم و به خاطر این که آموزش هایم را اجرایی نکرده بودم، مسافرم گفت تو چه تغییری کردی که می خواهی به  کنگره بروی. حالا اگر حالت خوب نیست مسافرت تغییرات را نمی بیند و سر راه تو مشکل ایجاد می کند برای اینکه تو به کنگره نروید و به دو دلیل این اتفاق می افتد، یا اینکه پذیرش شما هنوز به ۵۰ درصد هم نرسیده است و نمی توانید او را بپذیرید، هنوز در صور پنهان در پذیرش مسافرت مشکل دارید و همچنین منیت در صور پنهان بیداد می کند و حالت بد است و مسافرت صور پنهان شما را می بیند و به همین خاطر نمی خواهد که به کنگره بروید. اگر حس شما صد در صد خوب باشد و آن ببیند که شما به این خاطر می آیید که به آرامش برسید، آن موقع به شما اجازه می دهد و یک  زمان هایی هم برای آزمایش کردن شما می گوید که نمی خواهم به کنگره بروید. خوب خیلی از مسافرها هم سفر دوم نمی آیند و گریز می زنند و خراب می کنند آن وقت کم کم به همسفر هم اجازه نمی دهند که بیاید، به دلیل این است که من نقش همسفر بودن را صد در صد اجرا نکردم یا در صور پنهان بر سر این قضیه مشکل دارم و هنوز نتوانستم آن را بپذیرم و به چشم یک مصرف کننده به آن نگاه می کنم، هنوز زمانی که آن مصرف می کند من به هم می ریزم حتی ممکن آرامش هم داشته باشم و حالم هم خیلی خوب باشد ولی مواقعی که آن گریز می زند من حالم بد می شود و این یعنی که من هنوز نپذیرفته ام و هنوز من در گره منیت خود مشکل دارم. "منیت و پذیرش" مانند یک ترازو عمل می کند منیت پایین بیاید، پذیرش بالا می رود و بالعکس اینها عمل و عکس العمل هستند. پس این طور نیست که بگویم اگر من امروز به کنگره می آیم و حالم خوب می شود پس عیب از مسافرم است. اگر مسافرهای شما می آمدند نزد من به آن ها می گفتم که صد در صد مشکل از جانب همسفر است. آن ها یک در صد هم خطا کار نیستند حتی ممکن شما بگویید که او به خاطر اینکه از کنگره رفته است حالش خوب نیست، نه این طور نیست. اگر  شما به عنوان بنده ای از خداوند که در کائنات هستید و صد درصد همه چیز را می پذیرید همه مشکلات را می پذیرید، همه را دوست دارید، حتی مسافر خود را زمانی که دست بزن دارد و فحش می دهد و حالش بد است می پذیرد و می گوید خدایا  شکرت به خاطر وجود مسافر نازنینم، چه در صور آشکار و چه در صور پنهان، تغییر جایگاه برای شما به وجود می آید. آن موقع خداوند یک مسافر حال خوب در زندگی شما می گذارد مسافری که در پی درمان خود باشد و سفر خود را انجام بدهد. ولی اگر بعضی مواقع در درون با خود می گویید خوب این که مصرف کننده است واگر این کار را بکنید، یعنی او را نپذیرفته‌اید و هر وقت آن رزق و روزی خود را، به قول "خانم مرجان و خانم الهه" که همیشه می گفتند، با کمال میل بخورید و کیف کنید حتی یک شیرینی کپک زده باشد، اگر بدترین رزق و روزی‌ها باشد‌، اگر یک غذای گندیده و فاسد و به درد نخور هم باشد و آن را بگذارند جلوی شما و بگویند بخورید، شما باید بخورید و بگویید خدایا شکرت، از قاشق قاشق آن لذت ببرید. مشکل ما این است که ۹۰ در صد سوالهایی که اکثر ما می پرسیم مربوط به دو چیز است؛ اول ایمان است یعنی ایمان ما نسبت به خداوند، نیروی مطلق، نیرو های اللهی که این همه نعمت به ما داده اند خیلی کم است. بعد همسفر می آید و می گوید خانم فاطمه فلان کار را کرده است، در جواب می گویم خوب همه این ها را بگذار کنار مگر قرار است شما مشکل را حل کنید؟ می گویند طبق وادی چهارم قرار است که من حل بکنم، می‌گویم تا حدی را شما می‌توانید حل کنید وتا یک جایی تلاش کنید و بقیه آن را بسپارید به خداوند به کسی که مشکل را آفریده است، در عوض به هم می ریزیم و جنجال ایجاد می کنیم و می گویم خدایا چرا من باید با یک مصرف کننده زندگی بکنم؟ چرا من با این مادر شوهر؟ چرا با این بچه؟ و یک عالم چرا؟ هر زمان که رزق و روزی خود را با  لذت در زندگی پذیرفتید و دوست داشتید، خیلی از صحنه ها هست که آدم را زجر می دهد مثلا یک مادر بنشیند و ببیند که فرزندش مصرف کننده است و این بالاترین زجری است که یک مادر می کشد و یا یک همسر بنشیند ببیند کسی که به آن تعهد دارد هم به آن خیانت می کند و هم مصرف کننده است و هم کار خلافی انجام می دهد، خیلی سخت است که این صحنه ها را ببیند ولی مهم این است که شما به جایگاهی برسید که ببینید، چون ما هر چه را که می بینیم رزق و روزی است که خداوند برای ما قرار داده است. هیچ چیز اتفاقی نیست اگر امروز من می بینم مسافرم چه کار اشتباهی می کند اتفاقی نیست، عامل اصلی این ریشه و گره درون من است و باعث شده که من ببینم. اگر این خلاف در من نبود آن را نمی دیدم. مثلا یک نفر از مشکل خود برای شما بگوید می گویید چه جالب من این مشکل را ندارم، شاید آن را دارید ولی چون ریشه آن درون شما نیست آن را نمی بینید. چیز هایی که می بینید دقیقا درون شما هست و فلش می زند سمت شما. در سی دی فهم آقای امین گفتند: فلش بر می گردد سمت خود شما و بروید ببینید چه خبر هست و چه کاری می کنید که باید این صحنه را ببینید. در پارک شهدای شهرداری بوی خیلی بدی می آمد وخانم مرجان گفتند امروز رزق و روزی ما هم شده که این بو را استشمام کنیم خدارا شکر، در صورتی همه می گفتند وای چه قدر بوی بد می آید. هیچ چیز اتفاقی نیست و عامل و گره هر چیزی در درون خود ما است که می بینم. مسافرم چه کارهایی می کند که من بینم در خانواده ام چه کارهایی دارند انجام می دهند  و به من بی احترامی می کنند یا آنها حال خوبی ندارند و من از حال بدی آنها حالم بد می شود و تمام این ها ریشه اش بر می گردد به درون خود من و تا زمانی که این چشم ها باز باشد می بینیم، چشمهای خود را ببندید و یک کم خودتان را سرگرم کنید تا ببینید درون خودتان چه خبر است و دقیقا انجماد خانواده هم از همین بسته شدن حس ها است این که من چشم‌هایم را بسته‌ام و به روی دیگران باز کردم؛ وای مسافرم می رود مصرف می کند، وای بچه ام  این کار را می کند، وای فلانی غیبت می کند، من نمی توانم با این ها جور باشم، شما بین این ها آفریده شده اید مگر می توانید با این ها جور نباشید، نمی توانی خود را کنار بکشید مثلا مرضیه که می گوید خود را کنار کشیدم، اشتباه است تکامل در جمع  رخ می دهد. می گوید نمی توانم باید بروید و ببینید و حال شما خراب بشود و بعد به خود مراجعه کنید و علت را درون خود پیدا کنید. نمی توانید خود را از جمع کنار بکشید نمی توانید بگویید من با فلانی رفت و آمد نمی کنم، اولا که ما رفت و آمد نمی کنیم و دیگران در کنار ما هستند این ها انتخاب خود ما است بر حسب چیزی که در بعد قبلی بودیم این انتخاب را داشتیم این پدر و مادر و بچه، مشکل و نوع مرگ را خود انتخاب کرده‌ایم بعد وقتی که می آییم به این بعد از اطرافیان خود می نالیم که وای خدایا چرا من با این مصرف کننده و... خیلی هم خوب هستند و از سر ما هم زیاد هستند با این ضد ارزشی هایی که درون ما وجود دارد و نا شکری هم می کنیم چرا من؟ و کلمه چرا را می اندازیم دنبال خودمان پس علت این انجمادها "مادر" هر خانواده است برای کسانی که ازدواج نکرده اند، ولی برای بقیه علت انجماد اصلی مادر است، مادر باید پر شور و حال باشد باید ساعت ۷ صبح صدا باشد و آهنگش باز باشد صبحانه آماده باشد بوی چاییش خونه را پر کرده باشد. همیشه مامانم مثال می زنند که "محبت پدر به زبان مادر است" مادر می تواند محبت بچه را در دل پدر به وجود بیاورد مادر می تواند محبت اعضای خانواده را مثل یک درخت تنومند مثل یک ریشه قوی نگه دارد، اگر حال شما بد باشد مطمئن باشید به بقیه هم حال بدی، تشنج، استرس را استشاق می کنید و برای آن ها می فرستید، پس باید ببینید که چه مادری هستید. مادر پایه اصلی محبت یک خانواده است. حرف بزنید بروید سینما و خوش بگذرانید. چند وقت پیش نرگس به ما گفت بیایید برویم سینما و من درگیر یک سری کارهای سایت بودم و همسرم هم تازه از راه رسیده بود و خسته بود من و همسرم نگاه کردیم و نمی دانستیم چه بگوییم بعد دیدم بچه از من می خواهد که با او بروم، من نروم همکلاسی آن هست که با آن برود چرا آن برود بگذار من جای همکلاس آن باشم گفتم پا شو که برویم. رفتیم و در راه هم آهنگ گذاشتیم، شور و هیجان و حال ما خوب شد و ما بیشتر از نرگس لذت بردیم و حال این بچه خوب شد و بعد هم آمدیم خانه و او رفت سر درس و مشق خود نشست. ولی زمانی که من مادر،  حالم بد باشد و نتوانم برای بچه ام جبران کنم و بگویم برو حالا شما هم حوصله دارید و بابا  هم می آید و اعصاب ما خورد است و یک چک داریم پاس نشده و ... بچه یک مواقعی دوست دارد برود خانه عمو یا دایی چرا بچه را از این لذت محروم می کنید با آن همراه شوید و با آن بروید. سی دی خانواده فوق العاده بود برای خانواده هایی که با بچه های خود سر نا سازگاری دارند. یعنی به قول استاد امین مادر مواد مرغوب کارخانه است و نامرغوب هم می توانید باشید ولی آن موقع فرزند شما در کوچه و خیابان به دنبال نوع مرغوب می گردد، پس ببینید برای فرزند خود چه تغذیه ای دارید و این نباشد که بگویید من حوصله ندارم و چه و چه....یک زمانی بچه می خواهد با شما فیلم ببیند یا حرفی بزند و شما آنقدر اختلاف فاز دارید و حالت تان بد است که مثل یک دژ محکم در مقابل خواسته های فرزند هستید و آن اصلا نمی تواند با شما صحبت کند یا ارتباط بر قرار کند چون می بیند اگر آمد پیش شما و دو کلمه حرف زد یک برجک از آن می زنید و او می رود  و سرکوب می شود. خوب یک وقت هایی بچه می خواهد با شما حرف بزند، یک سری پدر و مادر هایی هستند که آن قدر حرف می زنند یا دل به دل بچه می دهند که آقای مهندس می گوید بچه را لوس بار می آورند مثال بچه ای که آورده بودند در اتاق آن و آن نق زده بود و گفته بودند این قدر بچه را لوس بار آورده اید. یک وقت هایی که نیاز و درخواستی از شما دارد آن را یک مقدار عقب بیندازید تا با مفهوم صبر آشنا بشود اگر در جا برای آن خواسته اش را تامین کردید می گوید خوب امروز پرو مکس ۱۱ و پس فردا ۱۳ می‌خواهم و.. خود آن بچه هم نمی داند چه کار می کند. درست است که وضع مالی شما خوب است و می توانید ولی یک مدت به آن فرصت بدهید و بگویید چشم، در اسرع وقت برای شما می خریم و من در فکرش هستم ولی الان شرایط نا مناسب است، نمی خواهد زیاد توضیح بدهید که چه مشکلاتی دارید یعنی نیازی نیست، یک مقدار فرصت بدهید که با مفهوم صبر آشنا بشوند. رفتار شما با بچه ها باید درست باشد و این تعادل را باید به وجود بیاورید. پس مرتب نگویید بچه من در خانه نمی نشیند و بیرون می رود، خوب محبت را در خانه پیدا نمی کند که بیرون می رود. سی دی فهم هم ادامه سی دی خانواده است و هر کس ننوشته است واجب است که برود و بنویسد.

سوال همسفر خانم عفت:
 
تمام صحبت های شما زیبا بود و به ما بر می گردد. مشکل من با مسافرم این است که من در خانه آهنگ می گذارم و می خوانم و بیشتر از همه سر و صدا می کنم ولی مسافر من در همه ی کارها آچار فرانسه است، می خواهم راجع خیاطی با آن صحبت کنم می گوید خیاطی که این طور نیست آن طور است که من می گویم و آن موقع من سریع محل گفتگو را ترک می کنم و اصلا نمی توانیم با هم صحبت کنیم چون آچار فرانسه همه کارها است.

 سوال همسفر خانم نسیبه:

 من به پسرم خیلی محبت می کنم، مثلا چند روز پیش خواب بود و من برای اینکه او را بیدار کنم آهنگ گذاشتم بعد او از اتاقش بیرون آمد و گفت مامان چرا اینجوری می‌کنی. پسرم دوست دارد با دوست های هم سن و سال خودش بیرون برود و با ما بیرون نمی آید، یک راه حل به من بدهید.

سوال همسفر خانم نسرین:

 خانم فاطمه جان امیر علی همیشه برای اینکه کاری را انجام بدهد شرط می گذارد و اگر شرطش اجرا شد آن کار را انجام می دهد.

سوال همسفر خانم آذر:

 شما فرمودید که مشکلات ریشه اش در خود ما است، می خواستم بدانم که در زندگی قبلی ماست یا مال همین دوران است و اینکه در مورد  حس فرمودید خود ما ریشه ی آن هستیم و آیا چیز هایی که روزی ما هست مربوط به زندگی گذشته است یا زندگی حال؟

کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:

 سوال خانم عفت را جواب می دهیم. مسافری که می خواهد در همه چیز نظر بدهد معلم است و معلم بازی ریشه اش به منیت بر می گردد. یک جاهایی که من نباید حرف بزنم برعکس حرف می زنم و دخالت می کنم. بعضی از مسافر ها در سفر اول همین مشکل را دارند مثلا مسافر خود من، یک دفعه که ایشان مشغول انجام کارشان بودند، من نگاهش کردم و گفتم من به شما می‌گویم این پیچ را چگونه ببندید و ایشان گفتند من بلد هستم من هم گفتم ماشاالله چه شوهری دارم و برایش دست زدم و بعد خودشان خجالت کشیدند و رفتند. بعضی وقت ها آیینه ما هستند. مثلا یک جا هایی نباید حرف بزنم و می زنم به فرض مسافرم یک مشکل مالی دارد من به این زنگ به آن زنگ می زنم و می گویم چرا حق شوهر من را ندادید، چرا این کار را نکردید، چرا به شوهر من ظلم کردید، همین رفتار را خودم انجام می دهم و بعد جایگاه هایمان تغییر می کند، من مسافر می شوم و ایشان همسفر می‌شود چرا؟ چون همسفر با دخالت بیش از حدش تغییر جایگاه را به وجود آورده است و این رفتار در عکس العملش به وجود آمده است. وقتی که آقای مهندس می‌فرماید مرد باید بیرون از خانه کار کند و خانم باید در خانه وظایفش را انجام دهد که جایگاه ها تغییر نکند، بخاطر همین کسانی که بیرون از خانه کار می کنند سفر اولشان خیلی طول می کشد و  تا این گره حل نشود سفر اولشان درست نمی‌شود چون خانم یک درآمدی از خودش داشته است و فکر می کند که فرماندهی خانه با آن است و خودش همه کاره است و اینجاست که تغییر جایگاه به وجود می آید و در همه ی کار های شما دخالت می کند. هر کسی باید در جایگاه خودش قرار بگیرد و اگر فرماندهی را به مسافر برگردانیم این مشکل حل می شود.

  
جواب سوال خانم نسیبه:

 نسیبه خیلی محبت می کند ولی پسرش با دوست های خودش بیرون می‌رود. اگر شما محبت واقعی به او بکنید آن با دوست های خودش بیرون نمی رود ممکن است یک یا دو  ساعت برای گپ و گفتگو بیرون برود و یک چیزی بخورد و برگردد ولی اگر محبت واقعی را از شما دریافت کند هر کاری که بخواهد انجام بدهد به شما می گوید و آب هم که بخواهد بخورد به شما می گوید و شما از کارهای آن با خبر می شوید و به راحتی می توانید جلویش را بگیرید و پاد زهرش را داشته باشید اما اگر خدای نکرده به شما نگوید، زمانی شما متوجه می شوید که کار از کار گذشته است ولی وقتی بهش محبت می‌کنید دوستش باشید، کم کم شما جای آن دوست را می گیرید و از شما حرف شنوی زیادی خواهد داشت و هر کاری که بخواهد انجام بدهد با شما مشورت می کند. شما هم با توجه به آموزش های کنگره و با استدلال درست قانعش می کنید که این کار درستی نیست و در ادامه می توانید پیشگیری کنید.


جواب سوال همسفر خانم نسرین:

 شرط گذاشتن نباید از طرف بچه ها باشد، با آن حرف بزنید که پدر و مادر می‌توانند برای شما شرط بگذارند ولی بچه نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.  هر موقع که می گوید این چیز را برای من بخرید، شما باید با حس خوب و کلام خوب هم قد ظرفش بشوید و در چشمانش نگاه کنید و دو تا بوسش هم بکنید و بگویید قربانت بروم من بهت قول نمی دهم که بتوانم این کار را برایت انجام بدهم، خیلی دوست دارم و دلم می خواهد این کار را برایت انجام بدهم ولی چون شرایطش را نداریم نمی توانم و اینکه مامان عزیزم قربانت بروم این کار وظیفه تو  هست که انجام بدهی و شما وظیفه ات این است که درست را بخوانی و تکالیفت را انجام بدهی، عزیزم هر کسی یک وظایفی دارد مثلا مگر من می توانم به بابا بگویم من آشپزی می کنم به شرط اینکه این کار را برای من انجام بدهید. پس هر کس باید وظایف خودش را بدون شرط انجام بدهد. شما نگاه نکنید که جسمش کوچک است اما بیشتر از شما متوجه می شود پس با همدیگر حرف بزنید تا یخ و انجماد ها آب بشود تا خانه به سطحی پر از انرژی تبدیل بشود، تا وقتی که به خانه می آید یا از خواب بیدار می شود محیط خانه را دوست داشته باشد و از خانه فرار نکند، محیط بیرون را به محیط خانه ترجیح ندهد. پس شما عامل این رفتار هستید نه مسافرتان.  مواقعی که مسافر مصرف کننده است و حالش بد است شما باید نقش دو جانبه داشته باشید باید محبت عاقلانه به بچه ها بکنید نه محبتی که امروز برایش تشک بیاندازی تو تکان نخور دست به سیاه و سفید نزن این محبت عاقلانه نیست، محبت عاقلانه به اندازه و قطره چکانی باید باشد بدون چشم داشت و با تفکر باید باشد اگر محبت بدون تفکر باشد بچه را خیلی لوس بار می آورد. 
سی دی  فهم را تا  فردا ساعت 11 صبح وقت دارید بنویسید من  و بچه های سایت تا ساعت 1 و 2 شب بیدار هستیم و خدمت انجام می دهیم. من دیشب ساعت 2 خوابیدم و ساعت 6 هم بیدار شدم  10 دقیقه از سی دی مانده بود که نوشتم بعد هم مرتب جواب بچه های سایت را می دادم و ناهار هم درست کردم و ساعت 12 هم به کنگره آمدم و تا ساعت 2 هم بیدار هستم. برای خدمت کردن باید سختی بکشید برای اینکه حالتان خوب بشود هیچ معجزه ای نمی شود. سی دی فهم خیلی عالی بود. 
  من سی دی های استاد امین را یک پاراگراف می‌نویسم و بعد نصف روز در مورد آن فکر می کنم و دوباره نکته برداری می کنم، فوق العاده این سی دی زیبا بود. تا سه شنبه باید نکته برداری هاتون را برای من بفرستید برای امتحان هم بخوانید بچه های سفر اول خیلی خوب حرکت میکنند به احتمال زیاد سه شنبه لژیون حضوری در شعبه داریم و با مسافرانتان هماهنگ کنید و حضور و غیاب ها به مرزبانی داده می شود.

جلسه با دعای اعضا به پایان رسید.

تایپ: همسفر هاجر، همسفر اعظم، همسفر آذر 
ویرایش: همسفر نرگس

بدرود