عملکرد لژیون پانزدهم مورخ 1400/03/17
به نام قدرت مطلق الله
کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر؛ از شما عزیزان خواهشمندم ترتیبی دهید که گزارش لژیون دو روز بعد از برگزاری جلسه روی سایت باشد و ما نیروهایی را که نیاز داریم از لژیونی انتخاب می کنیم که وبلاگ لژیونی مؤفقی داشته باشد. حتی به ما اجازه داده اند که سفر اولی هایی که حال خوبی دارند در این خدمت مشارکت داشته باشند و من خودم زمانی که اولین بار در وبلاگ خدمت نمودم فکرش را هم نمیکردم که زمانی این فضا تا این حد گسترده شود و بتوانیم در آن خدمت کنیم. کسانی که در سایت خدمت میکنند ۲۴ساعته فعالیت دارند و خدمت می کنند و بسیار عاشقانه کار میکنند. دست تک تکشان را می بوسم.
در پی جلسه ای که با خانم زری اسیستانت سایت داشتیم به ما اجازه دادند که یک رابط خبری داشته باشیم. رابط خبری یعنی کسی که مطالب مربوط به سایت را تایپ و سپس ویرایش می کند و به من تحویل می دهد. من هنوز در لژیون خودمان کسی را انتخاب نکرده ام چون منتظرم ببینم خدمت گزار واقعی چه کسی است؟! کسی که منظم و مرتب خدمت خودش را انجام دهد. البته بسیار از شما راضی هستم ولی آن گونه که ببینم کسی عوض ۲۴ ساعت ۴۸ ساعت دنبال خدمت باشد، پیدا نکرده ام. خانم سپیده مدیر وبلاگ هستند و عملکردشان خوب است اما می خواهم از بین بقیه انتخاب کنم و به دنبال فردی که واقعا عاشق خدمت است می گردم و دقیقاً به چنین شخصی نیاز است که اگر ساعت سه نیمه شب به او خدمت دادیم آن را انجام داده و تحویل دهد. اگر این گونه خدمت کردید بدانید تغییر جایگاه برای شما اتفاق می افتد.
نکته دیگر اینکه لژیون های حضوری برای من بسیار مهم است. اگر کسی سه جلسه غیبت داشته باشد بلا استثناء و بدون رودربایستی حذف می شود همچنین مشارکت لژیون های مجازی هم بسیار مهم است چون هر فردی باید یاد بگیرد که بابت آرامش و خدمتی که به او شده است سپاسگزار کنگره باشد. خدمت در کنگره قاپیدنی است اگر آن را قاپیدید حال خودتان خوب می شود و اگر توانستید خودتان را نشان دهید نه به اعضای لژیون و کنگره، بلکه به خودتان که من یک سرباز کنگره ای هستم و از جان و دل خدمت می کنم و قدر جایگاه و صندلی ام را می دانم مطمئن باشید دیده می شوید.
یک نفر از من پرسید من چطور دیده شوم؟ به او گفتم الان شال داری؟ گفت برای خدمت تازه واردین قبول شده ام. گفتم: وقتی شال داری یعنی دیده شده ای. دیده شدن بیشتر از این؟! یک زمانی با یک مصرف کننده حال خراب زندگی می کردی که شبانه روز حال خوشی نداشتی دنبال طلاق بودی و... حالا به کنگره آمده ای و به آرامش رسیده ای، خودت قبول شده ای مسافرت هم قبول شده. همین که از این درب وارد کنگره می شوید، چه سفر اولی، چه سفر دومی یعنی خدا شما را دیده است. در بین هشت میلیارد آدم شما را دیده که وارد این مکان شده اید و در این جمع قرار گرفته اید. آقای امین در سی دی قیاس بسیار زیبا توضیح دادند که ما می خواهیم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم. بسیاری افراد میخواهند دیده شوند که من به آن ها گفتم سی دی منیت و شرک را پنج بار بنویسید تا یادتان بیاید که از کجا به کجا رسیده اید و قدر جایگاه و صندلی تان را داشته باشید.
پس وبلاگ های لژیونی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. خشت خشت ساختن سایت آکادمی و سایت اصلی است. بسیار مهم است که گزارش لژیونی به موقع بر روی سایت برود. گزارش خانم الهام بسیار خوب بود اما نیاز به ویرایش داشت. ویرایش بسیار مهم است.
پس نظم در ارسال گزارش لژیونی بسیار مهم است که نهایتاً تا چهارشنبه عصر روی سایت قرار بگیرد. شما هر سه ماه یک بار خدمت تایپ دارید و بهانه هایی از قبیل اینکه دستم مشکل دار شده یا سر کار هستم یا بچه ام مریض است و... پذیرفته نیست. برای انجام خدمت و رسیدن به حال خوب، نیروی بازدارنده هم بسیار زیرکانه کنار شما رشد می کند. مثلاً در خدمت سایت برای من، خیلی مواقع پیش آمده که تمام مطالب آماده شده در طی دو روز وقت یک مرتبه می پرید و حذف می شد! در حالی که ۴۸ ساعت روی آن مطلب کار کرده بودیم! اما کمی مکث می کردیم و دو مرتبه که بر میگشتیم با آرامش خاطر کار را شروع می کردیم.
پس در انجام خدمت باید بسیار مراقب نیرو های بازدارنده باشید هزار و یک مشکل برایتان پیش می آید اما مهم این است که شما ثابت قدم دنبال انجام خدمت باشید حتی گاهی لازم است از خوابتان از مهمانی تان و از وقت استراحتتان کم کنید و خدمت را انجام دهید چون انرژی مهمانی برای دو ساعت یا نهایتاً یک شب دوام دارد اما خدمتی که شما انجام میدهید تا مدت ها در شما باقی می ماند. من هنوز انرژی خدمتی را که ۹ سال پیش در وبلاگ خانم الهه انجام دادم در خود حس می کنم. سیصد و دو بار آن را خواندم! دقیقاً مثل کسی که برای اولین بار مواد میزند و نشئه میشود! تمام انرژی جمع میشود. پس خدمت سایت را دست کم نگیرید. مثلاً شما اگر در گوگل بزنید سی دی زیر ساخت ها، وبلاگ لژیون پانزدهم صفحه وب برایتان بالا می آید. پس برای خدمت سایت ارزش قائل شوید. بارها خانم الهه برجکم را می زدند و در تایپ و ویرایش اشتباه می کردم ولی باز هم التماس می کردم تا باز هم به من خدمت بدهند یعنی برای خدمت کردن التماس می کردم. اگر امروز اینجا نشسته ام (نمیگویم حالم خیلی خوب است اما در حد خودم آرامش دارم) بابت سختی هایی است که در خدمت کشیده ام، بابت برجکی است که زده شده است. پس این که فقط به کنگره بیایید و بروید و سی دی بنویسید و در گروه یک خدمت کوچک انجام دهید این کافی نیست. اگر میخواهید حالتان خوب باشد خدمت را بقاپید. تغییر جایگاه را بقاپید به این راحتی جایگاه به کسی نمی دهند. موقع تقسیم مشارکت؛ یک سفر دومی یا یک کمک راهنمای تازه واردین باید زودتر از بقیه دستش بالا بیاید. از کسی که طعم خدمت را چشیده است انتظار دارم که برای دیگران الگو باشد تا دیگران بدانند اگر با شال یا نشان سفر دومی و همچنین با حال خوب دیده می شوند به خاطر این است که بها داده اند، زحمت کشیده اند و خدمت گرفته اند. از این در که آمدید حتی یک دقیقه هم نباید بنشینید من تعریف از خودم نمی کنم ولی زمانی که در شعبه ارغوانیه بودیم مسافرم به من میگفت شما که درب باز کن هستی! چون زودتر از همه برای گرفتن خدمت به شعبه می رفتم و آخر از همه هم بیرون می آمدم. مسافرم میگفت: جارو زدید؟! تمیز کردید؟! درب را بستید؟! می گفتم بله و دقیقاً برای ایشان هم الگو شده بودم. بسیاری اوقات، مسافر نگاه به عملکرد منِ همسفر میکند. نگاه می کند ببیند کنگره برای من در چه درجه و اولویتی است. چون مردها بسیار دوست دارند ببینند که شما به آرامش رسیده اید؟ چگونه؟ و دقیقاً جذب آرامش شما میشوند فکر نکنید شما یک هم خانه هستید. شما بزرگترین الگوی بدون نقص هستید. مواقعی که حس تان خوب است و سی دی نوشته اید خدمتتان را انجام داده اید، مسافر هم حسش خوب می شود اگر هم بخواهد جر و بحث کند وقتی میبیند حال شما خوب است می گوید: این که حالش خوب است چرا من حالم خوب نباشد؟ دقیقاً آقایان یک چنین روحیه ای دارند پس از خدمت خودتان خدمت در کنگره و آرامش خودتان غافل نشوید. آنچه را به سختی به دست آورده اید به راحتی از دست ندهید.
مشارکت اعضای لژیون در رابطه با آداب معاشرت، تعادل و بی تعادلی، ادب و بی ادبی
همسفر خانم نرگس
اگر بخواهم مثالی در مورد ادب و بی ادبی بزنم این است که اگر از اول تا آخر مهمانی دور مهمانان و سفره بگردیم تا اگر غذا کم باشد بیاوریم یا اینکه فقط ببینیم چه کسی میوه خورده چه کسی نخورده و فقط در رفت و آمد باشیم و ننشینیم کار اشتباهی است در حالی که من تصور می کردم اگر این کار را انجام دهم خیلی با ادب هستم و به فکر مهمان هایم هستم اما با گوش کردن به این سی دی متوجه شدم که این کار، بی ادبی محسوب می شود و اینکه ما باید موقع غذا خوردن قاشق را به سمت بالا بیاوریم نه اینکه سر خود را خم کنیم. موقع بالا رفتن از پله ها باید خانم ها در جلو و آقایان پشت سر آنها باشند. موقع صحبت کردن در محل کار با آقایان به صورت مفرد صحبت نکنیم در مقابل دوست صمیمی باید به یک گونه صحبت کنیم در مقابل همکار به گونه ای دیگر.
آقای مهندس در این سی دی نکات بسیار ریز اما پر اهمیتی را بیان کردند.
همسفر خانم سپیده
خدا را شکر می کنم که امروز در لژیون قرار گرفتم. توضیحاتی که در مورد ادب و بی ادبی در این سی دی داده شد واقعاً در هیچ کلاس و دانشگاهی با این جزئیات بیان نشده است که آقای مهندس حتی راجع به غذا خوردن و زندگی کردن هم، چنین نکاتی را مطرح نموده اند.
ایشان فرمودند که میزبان بایستی اول از همه سر سفره باشد و آخرین نفر هم از سر سفره بلند شود. اتفاقاً ما دیشب در مهمانی بودیم ما همه سر سفره بودیم. میزبان عادت دارد خیلی سریع غذا بخورد. وقتی که از سر سفره بلند شد من گفتم: شما از سر سفره رفتید و ما خجالت می کشیم که به غذا خوردنمان ادامه دهیم! سپس به یاد این نکات ریز افتادم که آقای مهندس همیشه به آن توجه میکنند. ایشان همچنین فرمودند: شما حق ندارید موبایل همسرتان را چک کنید. من خودم از جمله افرادی بودم که این کار را انجام می دادم. آقای مهندس عرض کردند من اگر موبایل دخترم زنگ بخورد و روی میز باشد نگاه نمیکنم ببینیم نام یا شماره چه کسی نوشته شده و گوشی را به دخترم می دهم! این نکته برای من جالب بود و دارم روی این قضیه کار میکنم. گاهی مسافرم می گوید ببین شماره چه کسی هست که من میگویم خودتان جواب بدهید. قبلاً اصلاً این گونه نبودم و کنجکاو می شدم ببینم چه کسی هست و از کجا با او تماس می گیرد.
ادامه سخنان استاد
گسترش ساختار کنگره و پیشرفت آن در گرو این دستور جلسه است: آداب معاشرت، تعادل و بی تعادلی، ادب و بی ادبی که نظم هم در این حیطه قرار می گیرد. در کنگره نظم بسیار مهم است و جزء ادب است. همیشه خانم الهه عزیز به ما میگفتند: نظم ما نشانه حال خوش ما است. اکثر کسانی که به این مکان می آیند در اینجا ادب را یاد می گیرند. در خانواده به ما یاد داده بودند؛ وقتی به بزرگ تر می رسید شما اول دست بدهید در حالی که در کنگره یاد گرفتیم بزرگ تر باید دستش را دراز کند. دیگر اینکه پا روی پا انداختن سر لژیون و شل و سست نشستن ممنوع است و باید محکم و منظم دست روی دست بنشینیم. حتی در جلسات عمومی هم نباید این گونه رفتار کنیم. نباید با موبایل تماس داشته باشیم و نباید صدای موبایل بلند باشد. محدوده آداب معاشرت بسیار وسیع است. به هرکسی که شال خدمت دارد باید فوقالعاده احترام بگذاریم. یک مصرف کننده فرماندهی اش دست خودش نیست بلکه دست مواد مخدر است به همین علت خیلی از مواقع ممکن است بی ادبی کند یا حرفی بزند اما در آن لحظه شما این مسئله را در نظر نمی گیرید که این مصرف کننده است و حالش خوب نیست و طبق فرماندهی مواد مخدر رفتار می کند. مسافر یکی می گوید شما دو تا می گویید وقتی هم به او می گویید چون مرد است زیر بار نمیرود. خواه مسافرتان باشد یا برادرتان، پدرتان و... شما باید ادب را رعایت کنید شما باید در جمع ادبیات را به دیگران یاد بدهید نه اینکه بگویید شما این کار را بکن شما دستت را بشور شما این حرف را نزن، نه !! مهم ترین ادبیات این است که معلم دیگران نباشیم. اصلاً حق ندارید دیگران را نصیحت کنید. هیچ گاه در جمع معلم نباشید. اگر معلم هستید برای خودتان معلم باشید برای خودتان هر کاری می خواهید انجام دهید حتی به مسافرتان حق ندارید بگویید الان این کار را انجام دهید. دست از معلم بازی تان بردارید. در همین معلم بازی است که انسان وارد فاز منیت میشود و وقتی منیت بیاید آموزش می رود یا خیلی سطح آن پائین می آید. باید حواس مان باشد ضدارزش هایی مثل منیت، حس معلم بازی، حس نصیحت کردن و... در شما زیاد نشود. تا جایی که چیزی را از شما نپرسیده اند نیاز نیست که جواب بدهید وقتی هم که پرسیدند باید فکر کنید که آیا در جایگاه کمک راهنمایی یا جایگاه مشاوره هستید که بخواهید به او کمک کنید یا خیر.
همسفر خانم مرضیه
خدا را شکر می کنم که توانستم در جلسه و در کنگره حضور پیدا کنم. دو سال پیش در لژیون خانم الهام همین دستور جلسه مطرح شد که راجع به تعادل و بی تعادلی بود که اگر کسی به من حرفی میزند من باید بتوانم همان باشم که بودم و خودم را کنترل کنم و آنقدر روی خودم کار کرده باشم که اگر بر خلاف میل من حرفی زده شد من از تعادل خارج نشوم. در این صورت می توان گفت من یک انسان متعادلی هستم. در چنین مواقعی گاهی خیلی به هم می ریزم اما نسبت به دو سال پیش بهتر شده ام ولی هنوز به آن نقطه تعادل نرسیده ام.
نکته دیگر این که نباید موقع غذا خوردن سر را سمت غذا ببریم و خم کنیم و باید قاشق را به سمت خودمان بیاوریم و اینکه در جمع، حتی در جمع عزیزان و نزدیکانمان راحت صحبت نکنیم و از کلمه تو استفاده نکنیم. موقع نشستن پا روی پا نیندازیم که این نکته برایم جالب بود که نباید این کار را انجام دهیم.
همسفر خانم نیلوفر
من با توجه به موقعیت شغلی مادرم که بسیار در این موارد (ادب و بی ادبی) حساس بودند آموزش هایی را از ایشان فرا گرفتم مثلاً من دست چپ بودم و نحوه دست گرفتن قاشق را بلد نبودم و طرز صحیح آن را از مادرم یاد گرفتم. اما در کنگره چیزی که برایم جالب بود این بود که همیشه عادت داشتم پا روی پا بیندازم و تصور می کردم این کار یک پرستیژ خاصی دارد! مسافرم عرض کردند حواست باشد در کنگره نباید به این صورت بنشینی! در حال تمرین هستم که این عادت را کنار بگذارم و خوشحال هستم بابت تمام آموزش هایی که در کنگره دریافت می کنم که تمام این آموزش ها از قرآن برگرفته شده است.
همسفر خانم الهام
من مشارکت هایم را برای کسب انرژی انجام می دهم چون من وقتی به کنگره می آیم قدرت و توانایی مشارکت ندارم و نمی توانم مشارکت کنم و این امر باعث حال بد من می شود چون مشارکت ها به من انرژی می دهد این در حالی است که مشارکت لژیون های مجازی این انرژی را به من نمی دهد و من با آن روحیه پرانرژی در کنگره بسیار ساکت می شوم. امروز دو درگیری با خود داشتم یکی این که برای جلسه لژیون سردار بیایم و واریز انجام دهم و یکی هم اینکه مشارکت انجام دهم و قدرت پیدا کنم دستم را بالا بگیرم. چون حدود دو ماه است حالم بد است و نوبت مشاوره طلاق داشتم و امروز صبح از خدا خواستم به من کمک کند تا بتوانم مشارکت کنم و حالم خوب شود. من این سی دی را خیلی گوش داده ام. من نمیدانستم نباید در کنگره پا روی پا بیندازم و از خانم نسیبه آموزش گرفتم. به طور کلی کم کم در حال اجرا کردن نکات آموزشی این سی دی هستم. مثلاً یکی اینکه هنگامی که می خواهم چیزی را به کسی بدهم حتما به صورت دو دستی آن را بدهم و دوم اینکه پس از ورود به هر مکانی بدون اجازه طرف مقابل، ننشینم. در حالی که قبلاً وقتی وارد مکانی می شدم سریعاً می نشستم و اجازه نمیگرفتم. انجام همین دو حرکت به تنهایی باعث شد دید دیگران نسبت به من مثبت شود و این که آقای مهندس میفرمایند کنگره کارخانه انسان سازی است، واقعا همین است. این که رفتار من باعث شود دیگران به چالش بیفتند که دلیل تغییر من چه بوده است تا جایی که گاهی با خودم فکر می کنم هر شخصی که رفتار مناسبی دارد شاید این شخص کنگره ای است! کنگره فقط درمان اعتیاد انجام نمی دهد بلکه مطمئن هستم برای تمام مشکلات یک راه حلی ارائه می دهد.
همسفر خانم زهره
خانم فاطمه من از جذبه شما گاها میترسم البته خوشحال هم هستم چون توانسته ام چنین آموزش هایی دریافت کنم.اوایل که مدام می گفتم: "چرا"، شما من را از گفتن کلمه منع میکردید اما الان بعد از گذشت هفت ماه هنوز اراده نگفتن کلمه "چرا" را ندارم پس چگونه میتوانم دیگران را وادار کنم که سیگار نکشند؟! با توجه به مشکلاتم، متوجه شدم خود من هم به این آموزش ها و به این مکان احتیاج داشتم. من بسیار کتاب میخواندم اما آموزش های آن ها اصلاً با آموزش های کنگره قابل قیاس نیست.
همسفر خانم نسیبه
با توجه به موارد ذکر شده راجع به بی ادبی و آداب معاشرت من چند نکته حائز اهمیت را بیان می کنم. یکی اینکه در حضور اشخاص محترم و بزرگ دست در جیب نکنیم و بایستیم و نکته دیگر اینکه آدامس جویدن هم در لژیون کار درستی نیست و هنوز هم مکرر به چشم دیده میشود. یکی از موارد دیگر اینکه در هنگام مواجه شدن با بزرگترها از نظر مقام و منصب، ما نباید دست دراز کنیم و دست بدهیم. ابتدا طرف مقابل باید دستش را دراز کند سپس ما به او دست بدهیم.
صحبت های پایانی استاد
بسیاری از شما وقتی شرایط زندگی تان نرمال نیست معلم اطرافیان خود می شوید حتی برای پدر و مادرتان، پدر مادر شما به کنگره نمی آیند ولی شما نمیتوانید معلمشان باشید یا اگر مسافرتان مدتی به کنگره آمده و دیگر نیامده شما نمیتوانید معلمش باشید که چه کار کن و چه کار نکن. حتی برای بچه تان هم نمیتوانید معلم باشید باید فاصله تان را با او کم کنید وقتی که فاصله محبت کم شد آن وقت روی تو حساب می کند و می آید و تو را به عنوان الگو قرار میدهد اما زمانی که معلم شدید که چرا این کار را کردی یک درصد هم به حرف شما گوش نمیدهد و اتفاقاً کارهایی می کند که شما به هم می ریزید این نکته خیلی مهم است. برای مسافرتان هم همینطور نباید به او بگویید باید این کار را انجام بدهی یا بگویید در مسائل مالی با فلانی شریک نشو و... چون شما یک نان خور در خانواده هستید و وظیفه مالی بر عهده شما نیست. بعضی از شما سر کار میروید لذا انتظار دارید تمام درآمد و تمام امور مالی خانه دست شما باشد. اگر سر کار می روید برای خودتان می روید امور مالی خانه ربطی به شما ندارد اما در حین این که مشغول کار هستید باید وظایف همسر داری و مادری و خانه داری خود را که واجب تر از کار و درآمد است فراموش نکنید. چون امور مالی بر عهده شما نیست. نباید جایگاه ها جابجا شود یعنی انتظار نداشته باشید چون سر کار می روید تمامی فرماندهی خانه با شما باشد. نه ربطی ندارد. آقای مهندس فرمودند: ای کاش این جایگاه ها درست می شد مرد سر کار می رفت و زن در خانه مینشست و وظایف مادری و همسری خودش را انجام می داد. این سر کار رفتن ها باعث میشود که خانم دچار گره منیت شود و از آن طرف فرماندهی را از مرد خود یا مسافرش بگیرد و چون از طرفی به درآمد رسیده میخواهد زیر بار مسافر نرود از یه طرف میخواهد معلم او باشد و تشنج به وجود آید. اگر سر کاری می روید نباید منت سر مسافرتان و بچه تان بگذارید. اتفاقا باید معذرت خواهی هم بکنید که از وقتشان کم می گذارید.
اگر هم سر کار رفتید باید حالتان خوب باشد. مرد، خانم خوش رو و سر زنده می خواهد خانمی می خواهد که خانه و زندگی اش همیشه تمیز و مرتب باشد خانه ای میخواهد که بوی غذا در خانه پیچیده باشد و با یک روحیه باز به استقبال او بیاید. اینکه شما بگوید من خسته ام و روز پنج شنبه و جمعه آف من است و می خواهم استراحت کنم این ها ربطی به مرد ندارد. چون شما خودتان دارید اضافه کار می کنید پس نمیتوانید منتش را سر مرد بگذارید. شما یک بله گفته اید و وظیفه دارید کارهایی را انجام دهید ولی وظیفه تان نیست سر کار بروید اگر هم رفتید نباید از وظیفه خود کم بگذارید. اولویت، همسر داری و بچه داری و بعد هم کنگره داری است و بعد اگر وقت اضافه آوردید اگر اگر اگر اضافه آوردید! کار بیرون انجام دهید.
پس ادب و نزاکت ما حکم می کند که ما در جایگاه خودمان باشیم این هم حیطه ادب و بی ادبی می شود که در جایگاه خودمان حکم رانی کنیم اندازه خودمان زندگی کنیم نه بیش از آن چیزی که ظرفیت شانه های ماست. البته من نمیگویم فردا بروید و استعفا دهید! نه، کارتان را انجام دهید اما دچار گره های سر کار بودن نشوید این مسئله جهانبینی بسیار بالایی می خواهد که بین این دو تعادل به وجود آورید. من خودم تعادل نداشتم و گره سفر اولم همین شد که به شکر خدا کار کردن را بوسیدم و کنار گذاشتم! مسافرم هم رها شد پس سفر اولی هایی سر کار میروند مواظب گره آن باشند.
در مورد سی دی قیاس باید بگویم که هیچ گاه نباید جایگاه خودتان و زندگی خودتان را با دیگران مقایسه کنید چون شما یک نفر هستید برای خودتان، بهترین نعمت های خداوند را دارید، کنگره را دارید، زندگی دارید چرا سعی می کنید دور بزنید و چشمتان را روی آن ببندید و روی زندگی دیگران زوم کنید که چرا این زندگی را دارند در حالی که شما ظاهرش را نگاه میکنید اما باطن و سختی هایش را نگاه نمی کنید. یا اینکه وقتی شخصی به جایگاهی می رسد نمی دانید که چه پله هایی پشت سر گذاشته، روی خار بیابان رفته و چه سختی هایی کشیده است بها داده است تا به جایگاهی رسیده است و بیخود و بی جهت نبوده است یا اینکه بعضی ها می گویند من با فلان شخص با هم به کنگره آمدیم حالا او کمک راهنما شده اما من... دقیقاً من همین گره را داشتم با یک نفر با هم به کنگره آمدیم ایشان رفت و قبول شد و من یک جور خاصی به او نگاه می کردم وقتی سی دی قیاس را گوش دادم متوجه شدم چقدر بابت این مسئله از آموزش خودم عقب افتادم. نیروی بازدارنده من را مشغول قیاس و مقایسه کرده بود و از بقیه آموزش ها باز نگه داشته بود این قیاس کردن بسیار مهم است که وقتی قیاس به ذهنتان می آید مثل آنتی ویروس باید باید آنتی قیاس هم داشته باشید باید چیزی داشته باشید همان موقع حلش کند و برود نه اینکه در ذهنتان چیزی بُلد و بزرگ شود آنقدر بزرگ که نتوانید در برابرش بایستید. قیاس کردن خیلی مهم است و بدترین ضد ارزشی ها از قیاس به وجود می آید. کلمه چرا ، کلمه چرا را اول می آورید و بعد هم می شود چرا چرا چرا چرا در حالی که اگر همان اول ریشه را قطع می کردید تبدیل به ساختار قیاس نمی شد و قضاوت هم خیلی خیلی مهم است که ما ان شالله پنج شنبه در مورد آن صحبت خواهیم کرد چون سی دی قیاس خیلی جای بحث دارد. این سی دی مثل یک معجزه و رعد و برق وسط آموزش های کنگره شد. مثلاً شخصی می آمد حالش بد بود چهار سال، یک سال در یک جایگاهی بود خدمت می کرد ولی باز هم حالش خوب نمی شد چون درگیر قیاس شده بود حرکت نمیکرد.چون درگیر قیاس شده بود از سفر اول وارد سفر دوم نمی شد.
من همیشه به دخترم نرگس در جواب اینکه می گوید: مامان چرا اینجور شد و این ها می گویم کلمه "چرا" را حذف کن. خدا را شکر نرگس خیلی کنگره ای است از کوچکی در کنگره خدمت میکرد خودش وبلاگ همسفران کوچک را در دست داشت خودش میکروفن گردان بود مشارکت می کرد اصلا خیلی وقت ها ما خبر نداشتیم! آنقدر این مشکل اعتیاد در زندگی مان قشنگ بود که نرگس در کلاس دوم دبستان گفتند افسردگی دارد در کلاس سوم وارد کنگره شد. خودش خدمت می کرد مشارکت می کرد میکروفن گردان می شد حتی روزهای پنج شنبه و اصلاً هم کاری به کار ما نداشت! کنگره بچه ها را میسازد اگر بعد ها به شما اجازه دادند حتما بچه ها را بیاورید. جالب اینجاست نرگس که مشکل افسردگی داشت به عنوان مجری شهرداری مازندران انتخاب کردند و در جمع سه هزار نفری صحبت می کرد و ما متحیر بودیم! یعنی کنگره نرگس را کوبید و از نو ساخت. من بعضی مواقع خودم را با نرگس مقایسه می کنم میگویم این بچه چهار سال به کنگره آمد به اینجا رسید. البته بعداً درگیر درس شد دیگر نتوانست بیاید ولی همزمان سی دی ها را گوش می دهد و مرتب با خانم الهه در ارتباط است با راهنمای خودش خانم فاطمه ولیخانی در ارتباط است. پس اگر من حرکت نکردم تقصیر خودم است نه تقصیر مهرداد است نه نرگس. اگر امروز در شرایط خوبی هستم حتما خودم حرکت کردم هیچ کس بار نفس دیگری را به دوش نمیکشد این قدر منتظر حرکت مسافرتان نباشید. کاری به کار مسافرتان نداشته باشید حرف از طلاق نزنید کسی که طلاق بگیرد نمیتواند به کنگره بیاید طلاق گرفتن یعنی دور زدن مشکل یعنی خدایا تو مشکل را برایم آفریدی تو بهتر از من شرایط را درک می کنی تو می دانی چه چیزی عین نیاز من است ولی منِ بنده درک نمی کنم من مشکل را پس زدم. خدا برای خودت می گوید این مشکل را بردار این را حمل کن و به یک مقصد برسان حالت خوب می شود، اتفاق های خوبی پشت آن مشکل لست ولی من میگویم که مال خودت من نمی خواهم!
وقتی مشکل را پس می زنم یعنی ظرفیتم کم است. مشکل را ببوسید روی چشم هایتان بگذارید مشکل در زندگی همه ما هست مشکلات عین نیاز ما و برای بزرگ شدن ظرفیت ما هستند. اگر خداوند یک مرد حال خراب را همسفر و همنشینم کرده است باید به درونم بروم و ببینم من چکار کرده ام من که چند سال است به کنگره می آیم چه چیزی یاد گرفتم. چقدر توانسته ام ضد ارزش هایم را کنار بگذارم. پس زدن مشکلات کفر واقعی است. حتما سی دی کفر آقای امین را گوش دهید مشکل را خدا می آفریند خداوند من را دوست دارد که به من بچه تُخسی داده است خداوند من را دوست دارد که من را در کنار چنین آدمی گذاشته است تا من به توازن برسم اگر من پس بزنم پس این توازن چگونه به وجود آید؟ پس آنکه بالا سر است و من را آفریده و خالق من است من را بهتر از خودم میشناسد نیاز من را دیده است و من باید مشکل را بردارم و روی چشم هایم بگذارم و روزی دو سجده شکر هم به جا آورم اگر این کار را کردم می دانم که آن مشکل اتفاقات خوبی را برایم رقم میزند اگر پس زدم اینجاست که دستم را در دست نیروهای تاریکی گذاشته ام تا طبق وادی هشتم من را به سقوط بکشاند. پیام وادی هشتم را بخوانید بسیار مهم است میگوید کسانی که میخواهند به ارتقا برسند یا باید به نیروهای راستین بپیوندند، در کنگره قرار بگیرند سی دی بنویسند، مشارکت کنند، مسافرشان را بپذیرند دوستش داشته باشند شاکر خداوند باشند یا اینکه به نیروهای تاریکی ملحق شوند و به عمق تاریکی ها بروند. این پیام وادی هشتم را حتما حتما چندین مرتبه بخوانید ببینید جزو کدام دسته اید؟ نیروی تاریکی یا خیر، تلاش می کنید جزو نیروهای راستین باشید این خیلی مهم است حتما پیام وادی هشتم را بخوانید و در پی وی بدون رودربایستی برای من بفرستید که جزو کدام دسته هستید. این تکلیف روز پنج شنبه شما است.
لژیون با دعای خیر اعضا به پایان رسید.
تایپ: همسفر نسیبه
ویرایش: همسفر معصومه