به نام قدرت مطلق الله

استاد: کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر

سلام به عزیزانم ان شاءالله حالتان خوب باشد و چه زیبا که همه سفید پوش آمدید و خیلی از دیدن چهره های شما لذت می برم. امروز جشن ایجنت و مرزبان را داریم. می دانید وظایف آن ها چه است؟ یک جور مبصر اجرایی داخل شعبه هستند و کلیه مسائل شامل نظم، انضباط و مسائل دیگری که شما نمی دانید را آن ها پشت پرده انجام می دهند، گاهی هماهنگی این کارها 24 ساعت زندگی خوشان را می گیرد، خیلی خیلی سرشان شلوغ است، کسی که در این جایگاه است باید خیلی عاشق باشد و آقای مهندس دانسته فرمودند که 14 ماه خدمت است زیرا بعد از 14 ماه اینقدر فشار جسمی و روحی را تحمل می کند که با پایان یافتن این 14 ماه خود آن ها تمایل به پایان یافتن این خدمت دارند و بعد ما فقط روز های شنبه آن ها را سر میز و داخل اتاق ها می بینیم و موارد دیگر را خبر نداریم در صورتی که وقتی به منزل می رسند تازه خدمت آن ها شروع می شود، یک نفر مرزبان خبری، یک نفر صحبت و هماهنگی با تهران، یک نفر مرزبان تازه واردین و هر کدام یک مرز و یک گروه بندی خاصی را دارند و هر کدام در گروه خود هماهنگی لازم را دارند و بعد با خانم زهره ایجنت محترم هماهنگ کنند و بعد با تهران هماهنگ شوند و بعد با دستیار دیده بان هماهنگ شوند و بعد در گروه قرار دهند و تمام برنامه ریزی ها توسط این افراد است. ما چند روز پیش یک مصاحبه با خانم زهره داشتیم شاید از امروز تا فردا بعد از ظهر زمان برد یعنی تا می آمدند ویس پر کنند یک نفر از شعبه و مرزبان آقایان زنگ می زدند و آن ها شبانه روز خدمت می کنند که ما شنبه راحت روی صندلی خود بنشینیم و به آموزش و آرامش برسیم و در عین حال برای آن ها آموزش بسیاری دارد و دقیقا مانند راه رفتن روی گدازه های آتش می باشد. آیا می دانید چرا خدمت مرزبانی راه رفتن روی گدازه های آتش می باشد؟

 

مشارکت همسفر زهره:

من حس می کنم گدازه های آتش بعلت داغی که دارد راه رفتن روی این گدازه ها بسیار سخت است و به همین جهت کار مرزبانی هم سخت است با اینکه از لحاظ جسمی خسته و روحی تقویت می شوند و تمثیل آن به همین خاطر است.

 

مشارکت همسفر محدثه:

صحبت های آقای مهندس را روز چهارشنبه که می شنیدم برای خود علامت تعجبی بود که آیا این گدازه های آتش چه مفهومی دارد و به این فکر کردم که خیلی زمان ها مرزبان ها خلاف احساس و میل خود به جهت حفظ حرمت و قوانین باید کاری انجام دهند و در این راه نیرو های بازدانده بسیاری وجود دارد و به همین جهت راه رفتن روی گدازه های آتش است.

 

مشارکت همسفر مرضیه:

زمانی که خانم فاطمه در مورد گدازه های آتش صحبت کردند من تصویری که در ذهنم آمد این بود که چه بسیار سخت است پای خود را روی این گدازه ها بگذارید، راه بروید و خیلی باید مراقب باشد که پای خود را کجا می گذارد، خیلی با احتیاط  کارها را انجام دهند، مسیولیت های این بندگان خدا بسیار زیاد است و خیلی باید مراقب صحبت و رفتار و کارهای خود باشند.

 

مشارکت همسفر الهام:

خانم فاطمه من سوالی در زمینه مسئولیت دارم؟ من همیشه یک درگیری در ذهن خود دارم زیرا زمانی که مسئولیتی به ایشان داده می شود باید آن ها را طبق قوانین انجام دهند یا جایی باید دلسوزی کنند و شغل من اجرای قوانین است و گاهی با فردی که برای آن اجرای قواینن انجام داده ام، برخورد می کنم ایشان من را نفرین می کنند و من همیشه در ذهن خود تصور می کنم امروز برای من اتفاقی می افتد یا اگر مشکلی پیش آمد یاد نفرینی که شده ام می افتم زیرا به نظر آن کار عدم دلسوزی بود اما من فقط قوانین را رعایت کردم.

 

مشارکت کمک راهنمای محترم همسفر فاطمه:

اگر دقت کرده باشید خانم الهام در سوال خود جواب را دادند و زیبا گفتند زمانی که قوانین اجرا می کنم مورد سرزنش قرار می گیرم و دقیقا مرزبانی هم بسیاری از این قوانین را دارد اما ما باید پایبند این قوانین باشیم به طور مثال ما این اجرای قوانین را برای 20 نفر لژیون خود داریم اما مرزبان ها باید برای 700 نفر این قوانین اجرا کنند و خیلی زمان ها حس خوب آن ها باید آنقدرباشد که هر چه در اجرای قوانین و حرمت ها و حتی سفر اولی و حتی کمک راهنما به آن ها اعتراض کنند نباید حس خوب آن ها تغییر کند، به خود نگاه نکنید که جلسه می آیید و می روید در صورتیکه خیلی افراد هستند که حتی شال خدمت هم دارند اما حال آن ها خوب نیست و به مرزبان پیشنهاد، انتقاد و چیز هایی که جزء قوانین نیست را دارند و مرزبان همه این موارد را می بیند و نباید حس آن ها خراب شود و بارها من دیده ام که مرزبان بغضی در گلویش می آید که یک سفر دومی به مرزبان می گوید چرا شما به من اعتراض می کنید یا چرا این قانون برای من می گذارید و حتی توهین و بی احترامی هم داریم و همچین این افراد یک حس را منتقل می کنند و مرزبان محترم باید آن را حضم کند و حال درونش هم خوب باشد و حس بدی نسبت به آن فرد نداشته باشد و او را بپذیرد و پذیرش بسیار زیاد باید در این افراد بالا رود به طور مثال اگر سفر اولی داخل گوش این افراد هم زد آن ها نباید به هم بریزند وحتی ناراحت هم نشوند. ما همه می دانیم مدیریت ارتباط با افراد بسیار سخت است زیرا ممکن است با هم اختلاف در سلیقه، اعتقادی و دین داشته باشیم اما مجبور هستیم در این ساختار کنار یکدیگر باشیم و مدیریت این ساختار بسیار سخت است زیرا 700 نفر با عقاید مختلف با مشکلات بسیاری که با خود دارند داخل شعبه مراجعه می کنند و باید با روی خوش مرزبان ها روبرو شوند، خیلی مواقع ما صلاح خود را در چیزی نمی دانیم و خدایی نکرده شروع به اعتراض به این افراد می کنیم اما مرزبان ها از پشت پرده اطلاع کامل دارند، آقای مهندس همیشه جایگاه مرزبان را بسیار بالا می دانند زیرا یک مرزبان همیشه باید حال و حس خوبی داشته باشد و باید همه را بپذیرد و دوست داشته باشد، به این جهت از درون می سوزد و تمام ضد ارزش های آن ها می سوزد و کسانی که مرزبان هستند وقتی خدمت آن ها تمام می شود به یک آرامش عجیبی می رسند مثلا خانم زهرا مرزبان دوره قبل به یک آرامش بسیار بالایی رسیدند. مرزبان هایی که الان می بینید با تمام سختی که در این مسیر تحمل می کنند و خدمت بسیار زیادی دارند اما حال خوبی دارند زیرا تمام کارهایی که از دیگران می بینند درون خود می ریزند و ضد ارزش های خود را می سوزانند و یاد میگیرند که روی آتش چطور راه بروند، یاد می‌گیرند با یک انسان حال خراب چطور باید برخورد کنند، یاد می گیرند با افراد تازه وارد چطور برخورد کنند و حتی اگر کسی تو گوش آن ها هم زد از او تشکر می کنند منظورم این است تا این حد حال این افراد باید خوب باشد و مسلماً هر کسی تا لایق این جایگاه نباشد آن را لمس نمی کند بنابراین کسی که مرزبان است در 14 ماه به اندازه 140 ماه آموزش می بیند با خدمت هایی که انجام می دهند آموزش را دریافت می کنند. در کنگره انتقاد و پیشنهاد اصلا نداریم اما گاهاً دیده ایم افراد این کار را انجام می دهند و مرزبان ها باید حس خوبی نسبت به این افراد داشته باشند به طور مثال فرزند ما اگر حرف بدی بزند ما شاید نیم ساعت با او حرف نمی زنیم و به او محبت نمی کنیم بنابراین حساب کنید این بندگان خدا هیچ حسابی ما با آن ها نداریم فقط به دلیل اینکه هم حس بودیم همدیگر را جذب کردیم و به کنگره آمدیم و این افراد کاملاً رایگان به ما خدمت می کنند و حضور غیاب ما را چک می کنند و مرتب حال ما را می پرسند و به ما راهنمایی به جهت حرکت رهجو می کنند و در لژیون حضوری و مجازی رفاه و اسایش برای ما فراهم می کنند و همه این خدمت ها را بدون دریافت مبلغی انجام می دهند به طور مثال اگر ماست خریده باشید مادر شما به شما بگوید یک کاسه ماست من هم بردارم به او می گوییم مشکلی نیست بردارید یا اگر مادرتان از شما پولی قرض گرفت سر زمان خود از ایشان دریافت می کنید یا اگر مسافر شما خرج شما و نفقه شما را ندهد یک زمانی خسته می شوید پس در روابط مادر و فرزندی و در کلیه روابط نزدیک خود پول حرف اول را می زند بنابراین چطور مرزبان ها بدون دریافت هیچ مبلغی فقط خدمت می کنند و اینجا کار این افراد قابل ستایش است و بسیار باید قدردان این افراد باشیم زیرا آن ها حاضر شدند از خودشان بزنند برای اینکه خود به آرامش برسند به طور مثال من سال گذشته که در بیمارستان بودم خانم الهه به جهت شرایطی که برای من پیش آمده بود مرتب تماس پشت تماس که من غذا با پیک ارسال کنم و یا بیایم مراقب شما باشم و من قسم ایشان را دادم که اصلا راضی نیستم که در این شرایط کرونا شما بایید از من پرستاری کنید یعنی در کنگره فداکاری حرف اول را می زند و هر کسی حاضر است برای بغل دستی خود جان خود را بدهد تا او به آرامش برسد و خود شما در لژیون همانطور هستید و زمانی که هم لژیونی شما بهم بریزد چقدر برای او دعا می کنید و این محبت و عشق ورزی را ما در کنگره یاد گرفتیم و اینکه می بینیم افرادی هستند در کنگره که برای ما تلاش می کنند که ما به حال خوش برسیم پس من هم کمک کنم که دیگری به حال خوش برسد و این مسایل بسیار مهم است که ما کافر نباشیم و چشم های خود را نبندیم و طبق سی دی کفر کافر نباشیم، با خود بگوییم راهنما است و وظیفه ایشان است در صورتیکه هیچ وظیفه ای نیست فقط به کنگره آمده و کافر نشده است و تصمیم گرفته است او هم همین کار را انجام دهد، انسان ها باید قدر دان یکدیگر باشند در غیر اینصورت برای خود تخریبی ایجاد می کنید به طور مثال به یک مهمانی که دعوت می شوید به مهمان دار در جمع کردن وسایل و شستشو کمک می کنید و همه این کار ها را برای یک غذا که مهمان دار سفارش داده است انجام می دهیم اما کنگره مرتب به شما غذا می دهد، آن هم غذا روحی که خوب می دانید غذا جسمی بعد از دو ساعت دفع می شود اما غذای روح ماندگار می ماند نه تنها اینجا بلکه در بعد های دیگر می ماند پس چرا وقتی غذایی به این خوبی به ما می رسد چشمان خود را می بندیم و سعی می کنیم بیخیال بشویم مثلا اسم خدمت، حمایت از زمین وحمایت از قانون 11 می آید کاری انجام نمی دهید و خیلی مهم است برای غذای روح خود فکری کنید و فقط نگویید وظیفه او است؛ خدا به همه چشم داده است می توانست به تو ندهد یا کلیه به همه داده است می توانست به تو ندهد و هزاران نفر هم دیده اید در صف دیالیزم هستند و آبی هم از آب تکان نمی خورد پس اینقدر نسبت به قانون 11 بی تفاوت نباشید.

آقای زرکش چند سال پیش یک حرف بسیار قشنگی زدند فرمودند؛ اگر در کنگره می خواهی محبت ببینید محبت کنید، اگر می خواهی به حس حال خوب برسید خدمت کنید، اگر میخواهید به پول برسید ببخشید و این فرمول بسیار زیبا می باشد حالا اگر من بخشیدم و برکت مالی و حسی آن را ندیدم عیب و ایراد از برکت نیست بلکه از گیرنده من است و این بسیار مهم است اگر 1000 یا 10000 هزار بخشیدید و برکت آن را در زندگی خود ندیدید حتما ایراد در شما است که خدمات کنگره را برای خود نمی بینید لطفا گیرنده های خود را تمیز کنید تا ببینید که چه چیزهایی به شما هدیه می شود و اینکه در لژیون 26 نفر من باید حداقل 23 نفر به کنگره می آمدند و این نشان از کافر بودن شما نسبت به کنگره می باشد و اگر با این طرز تفکر باشیم مانند خز و خاشاک از کنگره به بیرون پرت می شویم بنابراین در کنگره یا به خدمت یا به لژیون مالی یا به آموزش وصل باشیم و اینطور نباشد که باری به هر جهت باشیم و خانم زهره ایجنت محترم هفته پیش در لژیون سردار خیلی زیبا گفتند که خدمتی در کنگره پایدارتر از خدمت مالی نیست زیرا اگر همه خدمت ها را از ما بگیرند این خدمت همیشه وجود دارد. اگر می خواهید به حال خوش و حس خوب برسید خود را به جایی وصل کنید و اگر مهم هم نیست که خدافظ شما.

 

مشارکت کمک راهنمای محترم همسفر فاطمه:

جواب سوال الهام این است زمانی که انسان به حیطه وظایف خود واقف باشد و انجاد دهد باید این خرافات را از زندگی خود دور کند که کسی به شما نفرین می کند و در زندگی بد می بینید و شما هر چه در کائنات برای دیگران بخواهید برای زندگی خود شما رقم می خورد زیرا کائنات بسیار باهوش است یعنی اگر از خوشحالی دیگران خوشحال شدید کائنات آن را به شما هدیه می دهد و اگر از ناراحتی دیگران خوشحال شدید کائنات آن را به شما هدیه می دهد و کار بسیار سختی هم نیست یک معادله دو مجهوله است اگر کافر باشید در حق شما کافر داده می شود اگر چشم پوشی کنید از خدمات و نبینید برای شما بیخیالی بوجود می آید چطور؟ در زندگی شخصی فرزند شما به راحتی می گوید مگر شما برای من چه کرده اید یا به طور مثال به نسیبه می گویم چرا این کار را شما کرده اید و برجک او را بزنم و ممکن است نسیبه به خانه که برسد اشک بریزد اما من نباید از اشک و آه نسیبه ناراحت شوم و با خود بگویم نسیبه من را نفرین نکند در صورتی که من وظیفه خود را انجام داده ام و او بر طبق ظرفیت خود عمل کرده است پس خیلی از ما با رفتاری که نشان می دهیم اوج جهان بینی خود را نشان می دهیم به طور مثال مسافر ما سر موضوعی جر بحث می کند و ما می توانیم با بنزین درون خود آن را شعله ورتر کنیم یا آبی باشم روی آتش مسافرم یا یک نفر به ما حرفی می زند می توانیم با حرف او بهم بریزیم و نهالی خشک شده شویم یا می توانیم مانند مرزبان ها عمل کنم و از روی حرف عبور کنم و بهم نریزم و این بسیار مهم است که ما در مقابل حرف دیگران چه عکس العملی نشان بدهیم و این موضوع به جهان بینی ما بر می گردد یا بطور مثال فرزند خود را دعوا می کنید( البته تنبیه نه زیرا تنبیه از نظر من کاملاً مردود است) و یک کمی محبت خود را از فرزند خود گرفتید و اینجا هیچ مشکلی نیست همانطور که ما از پدر و مادر خود یا از کمک راهنمای خود ناراحت شدیم و در ناراحتی آموزش گرفتیم، قرار نیست همیشه گل و بلبل باشید حتی فرزندان خود را که دعوا کردید پشت آن بلند نشوید و سریع فرزند را به آغوش بگیرید بلکه صبر کنید تا فرزند با خود فکر کند و بعد محبت خود را از او کم کنید نه دعوای بدنی نه تنبیه نه قهر بلکه فقط محبت کم شود، آقای امین می فرمایند؛ کسی که قهر می کند یعنی در اوج تاریکی ها قرار دارد به طور مثال از فامیل خود ناراحت می شوید 4 سال با او قهر می کنید در صورتی که تکامل ما در جمع ایجاد می شود و به این خرافات هم اعتقاد نداشته باشید البته نه اینکه آسیب زیادی به مردم بزنید و بعد با خود بگویید من به خرافات اعتقاد ندارم و بسیار مهم است انسان گونه با او برخورد کنید.

 

مشارکت همسفر محدثه :

آقای مهندس فرمودند؛ در فیلم هایی که منتشر کردید برای کرونا خواهشا دی سپ را اعلام نکنید و همین که شما اسید سیتریک و خوراکی هایی که داخل آن اسید سیتریک باشد را بگویید کافی است و در مورد جشن ایجنت صحبت کردند و گفتند؛ بر ما واجب است از این عزیزان قدردانی شود و نیازی نیست جشن بسیار بزرگی بگیرید و اگر شعبه های بسیار بزرگی دارید نیاز نیست به جهت قدرت نمایی به همه بچه ها بگویید که تشریف بیاورند و می توانید در هفته های مختلف این جشن را برگزار کنید. در مورد حس مشترک هم بیشتر زمان ها می دیدم با خواهر و برادر خود هم خون هستم اما هم حس نیستیم و آقای مهندس فرمودند؛ حتی شما با فرزند خود ممکن است هم خون باشید اما روح مشترکی ندارید.

 

مشارکت همسفر هاجر:

در سی دی روح مشترک در مورد یده واحده صحبت کردند و فرمودند؛ باید سه شرط داشته باشد اینکه یک هدف و موضوع مشترک داشته باشند، یک فرمانده واحد داشته باشند و اعضایی که همه آن را حمایت کنند، من زمانی که این سی دی را گوش کردم متوجه شدم تمام مشکلات من همین است، من در بیشتر مسایل مسافرم دخالت می کردم، در زندگی دو فرمانده نمی تواند وجود داشته باشد و من سعی کردم در کارهایم تجدید نظری کنم.

 

مشارکت همسفر معصومه:

در سی دی روح مشترک درست است روح گفته شده است اما همان نفس منظور است و استثنا با روح یکی شده است و آقای مهندس فرمودند ممکن است نسبت فامیلی یا خونی با یکدیگر نداشته باشید اما حس و روح درون آن ها مشترک است و جالب اینجاست که آدم های هم حس هر جای دنیا باشند همدیگر را پیدا می کنند و همه ما با در کنگره با حس کمک راهنما خود را انتخاب کردیم و من هم همینطور بودم و بعد با اعضای لژیون خود هم حس مشترک دارد.

 

سوال: چه توانایی درون شما وجود دارد که باعث منیت می شود؟

مشارکت همسفر معصومه:

من بسیار زیاد به آشپزی علاقه دارم و همیشه فکر می کردم از همه بهتر آشپزی می کنم و یک شب در منزل مادرم مهمان داشتیم و زمانی که من رسیدم هنوز مادرم کاری انجام نداده بودند و من از ایشان پرسیدم که چرا کاری انجام نداده اید؟ گفتند؛ من اگر هر کاری کنم باز شما قبول ندارید و ایراد می گیرید و این حرف بسیار برای من سنگین تمام شد و یک نقطه تفکری شد که این قدر به توانایی خود مغرور نشوم.

 

مشارکت همسفر زهره:

من فکر می کنم بسیار مدیر و پیگیر کارها هستم و این در ذهن همه اقوام و خانواده و دیگر دوستانم حک شده است و این برای من خوب است که اگر زهره، کاری را شروع کند تا آخر آن می رود اما در کنار این خوبی ها، بدی دارد و آن این است که یک جاهایی کاری به تو محول می شود که توان و انرژی من را می گرفت و من به کار خودم نمی رسیدم و برای همین از زمانی که به کنگره آمدم سعی کردم حد و مرزی برای خود بگذارم و اگر کسی از من سؤالی کند من فقط راه حل به او می دهم و بقیه کار به او می سپارم.

 

مشارکت همسفر هاجر:

من رانندگی خود را فقط قبول دارم و حتی رانندگی مسافرم را قبول ندارم و اینقدر منیت درون من است و در مورد مدیریت که خانم زهره فرمودند همه خانواده می گویند شما توانایی انجام کارهای اداری را دارید اما گاهی اوقات به جهت منیت ام با درب بسته مواجه شدم.

 

مشارکت همسفر اعظم:

من در لژیون خانم نگین دبیر بودم و من قبل از شروع لژیون عکس سی دی ها را می گرفتم و اول همه ارسال می کردم و در آخر هم می نوشتم چند نفر سی دی نوشتند یا چند نفر ننوشتند و چند نفر حاضر و غایب بودند و به بچه ها تذکر می دادم چرا سی دی نمی نویسید و نباید این کار را می کردم اما الان چند ماهی است که سی دی های خود را ننوشتم یا سی دی ها را نصفه نوشته ام و آن زمان حس می کنم منیت درون من ایجاد شده است و الان چند ماهی است گره ای در ننوشتن سی دی بوجود آمده است.

 

مشارکت همسفر ریحانه:

 در خانواده خودم بین خواهر و زن داداشم من سریع کار را انجام می‌دهم و به زبر و زرنگی شناخته شدم و در فامیل شوهرم همین اتفاق برایم افتاده است و با خود می گویم من همیشه سریع باید به امور رسیدگی کنم و این باعث منیت درون من شده است.

 

مشارکت همسفر محدثه:

من در مورد این سؤال در این هفته بسیار فکر کردم و من در محل کار بسیار فرد زرنگی هستم و غیر ممکن است کاری به من سپرده شود و آن کار انجام داده نشود و من در تمام لحظات خود به کارم فکر می کنم که چه کاری انجام دهم که آن کار به بهترین صورت به اتمام برسد و همه همکارهایم از کاری که من انجام می دهم بسیار ناراحت هستند و می گویند با این کاری که شما انجام می دهید توقع مدیر را بالا می برید و حتی زمانی برای کارهای کنگره نگذاشتم و مدیرم چند وقت پیش به همه گفته بود که ایشان سه سال بدون مرخصی فقط کار کرده است و هر موقع من مرخصی بچه ها را امضا می کنم به من می گویند چرا وقتی خود شما به مرخصی نرفته اید برگه دیگران را امضاء می کنید و من حس کردم با تمام وجود از خودم می گذرم و باعث ناراحتی برای دیگران هم می شوم و در مورد زندگی شخصی خودم هم برای همه وقت می گذارم و همیشه با کمبود وقت مواجه می شوم با وجود اینکه من صبح ساعت 7 بیدار هستم و شب ساعت 2 شب به خواب می روم اما اگر خواهرم به من کاری بسپارد به او نه نمی توانم بگویم و یاد نگرفتم نه بگویم و این باعث حال بدی و منیت برای من شده است.

 

مشارکت همسفر نسرین :

من با وجود منیتی که داشتم و به جهت اینکه نوه و فرزند اول خانواده بودم می خواستم تمام کارها را خود انجام دهم و از وقت خود می زدم و به کار دیگران رسیدگی می کردم و زمانی که دیگران از من تشکر می کردند به خود افتخار و زمانی که انجام نمی دادم ناراحت می شدم و در مورد کنگره با خود می گفتم من منیتی درون خود ندارم و خود را با هم لژیونی مقایسه نمی کنم اما به منزل که می رفتم آموزش هایی که دیده بودم می خواستم به مسافرم آموزش دهم.

 

مشارکت همسفر عفت:

من فرزند اول خانواده هستم و همیشه با خود فکر می کردم نباید نه بگویم و کار آن ها را در زمینه نوبت دکتر گرفتن، در مهمانی کمک کردن انجام می دادم و از صمیم قلب این کارها را می کردم اما زمانی که آن ها به کار من رسیدگی نمی کردند من ناراحت می شدم اما گویا آن ها از اول کنگره ای بودند و من نبودم، از روزی که در کنگره سی دی می نویسم آقای امین و آقای مهندس در تمام مسائل می گویند به خود شما برمی گردد و خیلی آرام تر شدم و منیت من است که کاری برای آن ها انجام می‌دهم و خودخواهانه انتظار جواب از آن ها دارم و سعی می‌کنم کمتر انجام دهم تا توقع از آن ها هم نداشته باشم.

 

مشارکت همسفر فاطمه :

من وقتی کاری انجام می دهم دوست دارم دیده بشوم و در آشپزی هم بسیار خودم را بهتر می دانم و اگر کسی به من ایرادی بگیرد اصلا نمی توانم قبول کنم و نمی دانم این از منیت یا حسادت و کینه من است یا نه؟ از منیت من است و ان شاءالله بهتر از این شوم.

 

مشارکت همسفر نرگس:

من در آشپزی بسیار خود را بهتر از بقیه می دانم و با وجود این که کلاس های زیادی رفتم و حتی گاهی اوقات به دست پخت مادرم هم ایراد می گیرم و دارم روی این مورد کار می کنم که بهتر شوم و توانایی دیگرم این است که من رشته تربیت کودکان را در دانشگاه گذراندم و واحدهای روانشناسی و حقوق کودکان گذراندم و با خود فکر می کنم من بهترین تربیت کودکان را دارم و گاهی اوقات بچه های دیگران را که می بینم شاید به زبان نیاورم اما در ذهن خود قضاوت می کنم و اینجا هم به منیت هم به قضاوت می رسم. مورد دیگر اینکه من خود را برنامه ریز بسیار خوبی می دانم و با خود می گویم من کار انجام نداده ندارم که برای فردا بگذارم و خود را برتر از همه می دانم.

 

مشارکت همسفر نسیبه :

من همه چیز هایی که دوستانم گفتند را من دارم و به انضمام صحبت های خانم عفت اگر بخواهم یک موردی را بگویم برای چند شب پیش بود که سر یخچال مادر شوهرم رفتم و دیدم پنیر در پلاستیک درون درب یخچال بود و من آن را بیرون آوردم و گفتم عزیزم جای آن درون یک ظرف است و ایشان هم بسیار از من تشکر کردند زیرا من روی نظم خیلی حساس هستم.

 

مشارکت همسفر الهام:

من باید اینطور خود را معرفی کنم که سلام من الهام هستم یک منیت، من یک ویژگی که دارم این است که سریع کاری را می گیرم و این باعث می شود در هر کاری که وارد می شوم سریع آن را بدست بگیرم و به واسطه این کار من دچار منیت شدیدی شدم زیرا کاری نیست که من نتوانستم انجام بدهم و دو سه مشکلی که دارم همچون سی دی ننوشتن و مسافر داشتنم من را به شدت نابود می کند و در کارم من یکی از بهترین های اصفهان هستم و هیچ گاه فکر نمی کردم که برای یکی از بهترین های اصفهان اخراج صادر شود و به واسطه منیت، خدا کارم را از من گرفت تا من به خود بیایم و تعادل در من ایجاد شود.

 

مشارکت همسفر آرزو:

من هم مانند نسیبه جان تمام منیت هایی که درون شما بود درون من هم بوده است و منیت یعنی من یک توانایی داشته باشم اما جایگاه خود را خیلی بالا بدانم و این برای من دقیقا اتفاق افتاده است و من به جهت اینکه نتوانسته بودم تحصیلات خود را ادامه بدهم اما از بیان خوبی برخوردار بودم و همیشه جوری برخورد می کردم که طرف من را خیلی بالاتر از سطح تحصیلاتم بداند و همیشه بهتر از بقیه خود را می‌دیدم و با خود می گفتم درست است من تحصیلات آکادمیک ندارم اما من تجربه آن را دارم و دوره های زیادی گذراندم و بیشتر معتقد بودم کسانی که درس خواندند خیلی اطلاعات بالایی ندارند و تجربه کاربرد بیشتری دارد و این منیت باعث شد در کار و حرفه ام خیلی در جا بزنم و در زندگی شخصی هم اگر من فرماندهی از مسافرم بگیرم از منیت من می شود به طور مثال به مسافرم بگویم من بهتر از شما مدیریت خانه را انجام می دهم یا در خانه مادرم بروم و وسایل آن ها را مرتب کنم و بعد از بازگشت من آن ها تماس بگیرند و دنبال وسایل خود باشند و من ناراحت بشوم که به جای تشکر چرا اعتراض می کنید و بعداً به این نتیجه رسیدم که بهتر است هر کسی مسئولیت کار خود را خودش قبول کند، در مورد سؤال اول شما کار مرزبان ها مانند این است که روی گدازه های آتش راه می روند و این به جهت این است که تمام بی حرمتی ها و بی نظمی ها را در کنگره می بینند و نمی توانند به این افراد بگویند و به همین جهت خدمتی که دارند انجام می دهند یعنی از درون می سوزند و نمی توانند بگویند و برای خود بسیار آموزش دارد.

 

مشارکت راهنمای محترم همسفر فاطمه:

به نظر شما اگر یک منیت داشته باشید این منیت خاصیت القایی برای دیگر مراحل پیدا می کند؟ یعنی آیا این منیت شما می تواند در بقیه صفت های شما نفوذ پیدا کند؟

لژیون با دعای گرم اعضاء به پایان رسید.

 

تایپ: همسفر زهره