عملکرد لژیون پانزدهم مورخ 1400/07/06
به نام قدرت مطلق الله
کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
امیدوارم حال همگی شما خوب باشد و بعدازظهر خوبی در کنار خانواده های محترم خود داشته باشید. عزیزانم لطفاً ویس مشارکت های خود را در گروه قرار دهید.
مشارکت همسفر سپیده:
آقای مهندس در اوایل سی دی می فرمایند: باید برای حل مشکلات کوشش کرد و مطلب دیگر این که محبت به لمس و سخن نیست، محبت درسی است که حتی انتها و پایان مشخصی هم ندارد، محبت درسی است که هیچ گاه به پایان نمی رسد، چرا؟ زیرا اصلاً ابتدای مشخصی ندارد؛ پس انتها هم ندارد، یعنی ممکن است محبت بین دو نفر از روز ازل باشد.
بازی زندگی ما طبق کتاب آسمانی خودمان است و از پیمان الست شروع شده و ادامه دارد و بعد از آن هم ادامه خواهد داشت، اگر محبت بین دو کس باشد این محبت بعد از مرگ هم برقرار است. در واقع محبت یک نوع درس است.اصلاً ما به چه منظور درس یاد می گیریم یا انگلیسی می خوانیم؟ چرا عربی یا طب می خوانیم؟ هر درسی که می خوانیم برای آموزش گرفتن ما و رسیدن به هدفی است که داریم. محبت درسی است برای زندگی کردن، برای داشتن زندگی بهتر؛ یعنی هر چه قدر انسان با شعورتر باشد، عاقل تر باشد، عاشق ترباشد و با ایمان تر باشد، این درس را بیشتر یاد گرفته است ولی باز هم این درس تمام نمی شود. یعنی برای اینکه انسان در زندگی روی آسایش و آرامش را ببیند، باید این درس را یاد بگیرد. محبت کردن به لمس وسخن نیست؛ البته یک سری ابزار باید باشد ولی این ها اصل قضیه نیست. پس هرچه قدر که انسان از محبت درس بیشتری گرفته باشد در مراتب بالاتری قرار می گیرد. کسانی هم که فاقد محبت باشند همان ظروف تهی هستند و هنوز درسشان را یاد نگرفته اند واصلاً آموزشی ندیده اند، یک سری مطالبی دارند که تصور می کنند عشق و محبت است ولی فقط غریزه است و آن را به حساب عشق و محبت می گذارند، در حالی که انسان بچه اش را دوست دارد، سگ و گربه و پلنگ هم بچه شان را دوست دارند و برای حفظ بچه هایشان جانشان را هم می دهند، ولی این یک غریزه است.
هرچقدر که ما به مراتب بالاتری برسیم به محبت بالاتری دست پیدا کرده ایم.
مشارکت همسفر نرگس:
در این سی دی آقای مهندس درمورد محبت فرمودند: محبت به لمس و سخن نیست، محبت به عمل است، محبت مثل یک کمان بی انتهاست که آغاز و پایان مشخصی ندارد. محبت یعنی دوست داشتن، به یک چیزی میل داشتن و از آن لذت بردن، می تواند محبت به یک گل باشد، به یک انسان باشد یا به یک پرنده. جمله زیبایی از سهروردی فرمودند که: اگر شناخت و آگاهی در یک مسئله ای در جهت منفی باشد، معرفت در جهت شر است مثل کسانی که بمب گذاری می کنند، آدم کشی می کنند و اگر دانش وآگاهی در جهت خیر محض باشد، آگاهی و دانش در جهت خیر است که بر پایه محبت است. کسی که جاهل و نادان باشد به محبت نمی رسد و موقعی محبت بین دو شخص پیش می آید که سرّی بین آنها نباشد، البته نه به صورت مطلق.
پایه محبت در کنگره براساس محبت بنا شده است چون همه جا ما اعتیاد مسافرها یمان را پنهان می کردیم ولی در کنگره این سِر از بین ما برداشته شد، برای همین است که پایه محبت بین ما گذاشته شد. عشق مثل انفجار باروت است.
مثلث عشق سه ضلع دارد؛ سایه، جاذبه وحس. سایه یعنی اینکه یک جسمی باید باشد. این نیست که چیزی نباشد. مثلاً یک چیزی را دوست داریم، پس باید یک جسمی باشد، چه در صور آشکار وچه در صور پنهان، جاذبه یعنی اینکه آن جسم یا آن سایه باید یک جذابیتی داشته باشد که من به طرف آن چیز جذب شوم. مثلاً گل یاس یا گل محمدی جاذبه شان همان بوی آن هاست که ما را به سمت خودشان جذب می کند، یا تخت جمشید همان ستون هایش جاذبه اش است، ممکن است که جاذبه، مثل کره زمین باشد که جاذبه دارد ولی ما آن را نمی بینیم ولی آن را می توانیم حس کنیم، درک کنیم. یا مثلاً بوی گل یاس را با حس بویایی مان حس می کنیم.
مشارکت همسفر زهره:
هر کدام از ما یک سری جاذبه هایی داریم که این جاذبه ها را چه کسی جذب می کند و اینکه این جذب از طرف چیست بحث جداگانه ای دارد. ما جذب را فقط نمی توانیم بگوییم، بستگی به تصویر دارد. بعضی مواقع بیان و رفتار هر کسی بر طرف مقابل تاثیر می گذارد و جذب می شود. اگر عشق بین مرد و زن را به صورت یک مثلث در نظر بگیریم، یک ضلع مثلث، زن، ضلع دیگر مثلث مرد و قاعده مثلث می تواند غریزه باشد، یا به جای غریزه پول و مقام باشد. هرسه عامل خوب هستند غریزه، پول و مقام خوب است اما عشق باید ورای این ها باشد. به طور مثال اگر غریزه جنسی باشد، وقتی این مورد اتفاق بیفتد و برطرف شود توانایی های دیگر دیده می شود و مشکلات دیگری را متوجه می شویم، به خاطر همین می گویند عشق باید بالاتر و ورای همه این ها باشد. آقای مهندس مثالی زدند که بسیار برایم جالب بود. گفتند که یک مادر شوهر و عروس با هم ناسازگار بودند. عروس نزد حکیمی می رود و میگوید: یک زهری بدهید که مادر شوهرم را بکشم. حکیم زهر را می دهد می گوید که این را یک دفعه به او نده، ذره ذره به او بده و همزمان به او محبت کن و احترام بگذار.او هم کار را انجام می دهد و یک مدتی که می گذرد می بیند مادر شوهرش چقدر خوب شده و اصلاً دیگر هیچ مشکلی با هم ندارند. پشیمان می شود و دوباره نزد حکیم بر می گردد و می گوید پاد زهر این زهر را بدهید! چون هیچ مشکلی با هم نداریم! حکیم می گوید اصلاً زهری وجود نداشت، من یک مسئله ای را برای شما گفتار کردم و شما گفتار من را روی خودتان پیاده سازی کردید.
داستان دیگر اینکه یک گدای گرسنه پیش شخصی که جواهر داشته می رود و به او می گوید که این جواهر را به من بده تا من گرسنگی ام برطرف شود، او هم جواهر را می دهد. آن شخص فردای آن روز بر می گردد ومی گوید: من جواهر را به شما بر می گردانم اما شما آن قدرت بخشش را به من یاد بده. یعنی قدرتی که توانستی از این جواهری که برای خودت بوده بگذری و به من ببخشی.
مشارکت همسفر فاطمه:
آقای مهندس فرمودند که گاهی که یک فردی خیلی زیباست ولی وقتی حرف می زند، با باز کردن دهان فرد، تمام زیبایی اش می ریزد. جاذبه به عمل کردن بینی نیست، آن رفتار و کردار و گفتار همه مربوط به آن جاذبه هست، عشق بین یک زن و مرد چه چیزی است؟ مهمترین چیزی که بین یک زن و مرد به وجود می آید غریزه است، البته ممکن است پول باشد یا مقام. همه این ها خوب است ولی عشق و جاذبه ورای آن هاست. اینها زود از بین می روند. آن چیزی که می تواند این پیوند را مستحکم نگه دارد محبت است.
مشارکت همسفرنسرین:
محبت کردن باید به عمل باشد به حرف و سخن نیست ما باید محبت را نشان دهیم، بعضی وقت ها که یک گرفتاری یا یک مشکلی در کار ما ایجاد می شود آن موقع می توانیم ببینیم آن رفقا در کنار ما هستند یا نیستند. داستانی هست که پدری فرزند خود را نصیحت می کرد چون پسرش همیشه دنبال رفیق و خوشگذرانی با دوستان بود و تصور می کرد که رفقا دوستش دارند. پدرش به او گفت من روزی می میرم و تو تمام اموالت را از دست می دهی و به یک جایی میرسی که دیگر هیچ راهی نداری و باید این کاری را که من می گویم انجام بدهی و آن اینکه وقتی تمام اموالت را از دست دادی به فلان باغ برو. در آنجا من یک طنابی آماده کرده ام و با آن طناب خودت را به دار بزن که حداقل اسم من را خراب نکنی وآبروی من را نبری. مدتی بعد پدر می میرد و همان اتفاق برای آن پسر می افتد و او می فهمد که تا الان خیال می کرده که رفقایش محبت دارند. به باغ می رود تا خودش را دار بزند. ناگهان طناب دار پاره می شود و سکه های طلا پایین می ریزد! نامه ای از پدرش پیدا می کند که آیا دَرست را گرفتی؟ حالا برو وقدر سرمایه ات را داشته باش.
ما هم باید بینیم کسی که به ما محبت می کند آیا محبتش صوری است یا نه؟ پس محبت کردن به یکدیگر به بیان نیست، بلکه با عمل است.
در ادامه فرمودند: مشکلات چهره خودشان را با کوشش شما نشان می دهند. گاهی اوقات ممکن است از ترس، حرکت نکنید و آن موقع مشکلات را نبینید. باید تلاش و کوشش نمایید، همانطور که از ذرات جرقه می توان به منبع روشنایی رسید، هر مشکلی یک راه حلی دارد و ما باید برای حل هر مشکل ابتدا راهش را پیدا کنیم ومطمئن باشیم راه ما اگر راه صراط مستقیم باشد ما را به هدف می رساند.
مشارکت همسفرنسیبه:
در این قسمت از این سی دی، استاد به شاگرد می فرماید: اگر صحبتی دارید بفرمایید، شاگرد می گوید: من در اثر ندانستن، تصمیماتی گرفتم که جز ضرر و تخریب برای خودم چیز دیگری نداشته و در کسب و کار خودم دچار مشکلات متعددی شده ام ولی امروز می دانم انسان بدون تفکر می تواند برای خودش مشکل آفرین باشد. انسان باید از کسب و کار خود مراقبت کند و کاری به حرف دیگران نداشته باشد. آقای مهندس می فرمایند: من چندین شرکت تاُسیس کردم و با مشکل مواجه شدم چون همه بر مبنای غلط بود. البته یک کم و کاستی هایی مثل نیرو و قدرت در درون هم باعث و دلیل تاخیر به وجود آمده بود، مثل حرف، گفتار و رفتار که همگی در اثراستفاده از مواد یا الکل به تحلیل رفته بود. پس برای رسیدن به اهدافمان باید قوی نیرومند هم باشیم. البته بسیار مهم هست که ما یک رَب و مربی خوب داشته باشیم، راهنمایی که بتواند مطالب و راه و رسم و مسیر و هدف درست را به ما نشان دهد.
مشارکت همسفر هاجر:
در این قسمت از سی دی قدرت بخشش ابتدا شاگرد در مورد مشکلات زندگی شان فرمودند که من در گذشته بدون تفکر مشکلاتی را با دست های خودم در کار و زندگی خودم ایجاد کردم. پس باید در هر کسب و کاری که داریم از آن مراقبت کنیم. این گونه نباشد که هر کسی به شما حرفی زد سریعاً آن را بپذیرید بلکه باید روی آن تفکر کنید، بررسی کنید، ببینید آیا این کار درست است، غلط است؟ سپس آن کار را انجام دهید. آقای مهندس فرمودند: من در گذشته بنا بر حرفی که پای منقل زده بودم، چندین شرکت تاسیس کردم اما بعدها آن را منحل کردم. یعنی به خاطر یک حرف مشکلاتی را با دست های خودم ایجاد کردم. پس باید ابتدا تفکر کنیم سپس آن کار را انجام دهیم.
استاد خطاب به جناب مهندس فرمودند: تزکیهُ نفس شما دچار اشکال شده است. یعنی اینکه شما در ضد ارزش ها هستید ولی این ضد ارزش ها مانع از هدف شما نمی شود. درست است که در ضد ارزش ها هستید ولی این نیست که بگویید چون من حالا مواد مصرف می کنم و این مشکل را دارم پس به هدفم نمی رسم. نه. شما می توانید به اهدافتان برسید ولی باید ادامه بدهید و تلاش و کوشش کنید و در ادامه فرمودند: اگر انسان در صراط مستقیم باشد نباید از چیزی ترسی داشته باشد و تنها نیرویی که ما باید از آن بترسیم همان نیروی الهی است که آن هم اگر در صراط مستقیم باشیم هیچ گزندی به ما نمی رساند. بلکه ما را ساپورت و از ما حمایت می کند. انسان وقتی مشکلی دارد اگر آسوده باشد و در آرامش باشد هیچ ترسی ندارد. عقل بهترین را همیشه برای انسان می خواهد و حتی برای هر موجودی عقل بهترین انتخاب را می خواهد داشته باشد، اما اگر انسان در ضد ارزش ها باشد دائماً درگیر و پریشان است.
مشارکت همسفر آرزو:
هر کسی باید معلم و استاد داشته باشد ما همه چیزمان را از رب و مربی مان یاد می گیریم. یک کودک، صحبت کردن را ابتدا در خانه و خانواده و بعد از آن در مدرسه سواد را یاد می گیرد. در واقع انتخاب کردن معلم برای ما بسیار موُثر است که ما چه معلمی را انتخاب می کنیم، گاهی اوقات حتی ما اصلاً معلمی را انتخاب نمی کنیم که همان سکون است و سقوط را به همراه خود دارد. گاهی یک راه اشتباهی را انتخاب می کنیم و آموزشی را به ما می دهد که راه ما را دورتر و طولانی تر می کند و در واقع به عمق تاریکی ها فرو می برد یا باعث در جا زدن ما می شود و گاهی معلمی را انتخاب می کنیم که ما را به حد اعلاء انسانیت می رساند و باعث می شود که نور و روشنایی را ببینیم.
روش درمان اعتیاد در کنگره ۶۰ با راهنماها واستادانی است ما را به پیشرفت و تعادل می رسانند. بعضی افراد تصور می کنند با مدیتیشن و یوگا و... می توانند این تزکیه و پالایش را انجام دهند اما نمی دانند آن چیزی که باعث می شود در ما تزکیه وپالایش صورت گیرد، دوری کردن از ضد ارزش هاست. پس انتخاب معلم درست برای ما بسیار مهم و موُثر است.
مشارکت همسفر مرضیه:
در دقایق پایانی سی دی آقای مهندس فرمودند: در ارتباط بین استاد و شاگرد هیچ اجباری نیست. شاگرد می تواند تکالیف را انجام ندهد، می تواند اصلاً نیاید ولی هرکس در کنگره حضور دارد و در هر قسمتی که خدمت می کند اعم از مرزبان، نگهبان، مبصرکلینیک، نشریات، آبدارخانه موظف است سی دی بنویسد وگرنه خدمت از او گرفته می شود. خدمت به کسی داده می شود که سی دی بنویسد نوشتن سی دی ارتباط بین ماست، آموزش بین ما افراد کنگره است. امکان ندارد کسی سی دی بنویسد و اخلاق او عوض نشود. کسی که به کنگره می آید، باید قوانین را اجرا کند. اگر دیدید کسی نظم ندارد و حالش خوب نیست اخلاق خوب ندارد، تربیت ندارد این به خاطر این است که سی دی نمی نویسد. در کنگره هیچ چیزی اجباری نیست مگر اینکه خود انسان برای خوش مرز بگذارد. هر جایی قوانینی دارد و نباید وارد ورود ممنوع ها شد. اگر در قوانین به ما گفته شده کاری انجام بدهید یا ندهید در این سیستم ما باید از قوانین پیروی کنیم. این که کسی بگوید من سواد ندارم سی دی نمی نویسم و... این ها نیست. باید سی دی بنویسید. انسان چیزی را که می پذیرد، باید به آن عمل کند، به قوانین آن سیستم عمل کند. هر کسی که دوست دارد می تواند به میل خودش به کنگره بیاید ولی اگر آمد باید قوانین و حرمت ها را اجرا کند و کارها را درست انجام دهد.
مشارکت همسفر آذر:
محبت به لمس و سخن نیست. درسی است که حتی آغاز و پایانی ندارد یعنی ممکن است محبت بین دو نفر از روز ازل بوده باشد و ما خبر نداشته باشیم و ممکن است تا بعد از مرگ ما هم برقرار باشد. محبت درسی است که ما زندگی بهتری داشته باشیم، یعنی هر چه انسان باشعورتر، عاقل تر، عاشق تر و با ایمان تر باشد درس را بیشتر یاد گرفته و آموزش دیده است و این برای آسایش و آرامش خود انسان است، انسان های بی محبت مانند ظرف های تهی هستند و هیچ چیزی را یاد نگرفته اند و آموزش ندیده اند. محبت مانند دوسر کمان بی انتها است که اول و آخر آن مشخص نیست. محبت همان دوست داشتن، میل داشتن به چیزی است ممکن است به یک گل باشد یا به یک قناری یا به یک انسان. اگر محبت با شناخت و آگاهی باشد پایدارتر است وگرنه سست و بی ریشه خواهد بود.
مشارکت همسفر محدثه:
عشق و محبت چیزی نیست که بتوانی قرار دادی داشته باشی یا بخواهی یک درجه محبت کنی تا طرف مقابلت هم به تو محبت کند. عشق و محبت واقعی، عشقی است که بدون چشم داشت باشد. داستان هایی که در این سی دی نقل شد برای من جالب بود. من چندین سال است به کنگره می آیم و خیلی وقت ها در مورد قدرت بخشش در لژیون صحبت شده و من توانستم از مال خودم تا حدودی ببخشم. هر چند با سختی بوده اما برایم شیرین است که در پرتو آن بتوانم بسیاری از اطرافیانم را ببخشم. البته هنوز درون خودم بسیار مشکل دارم. موقعی که سی دی را گوش می کردم گریه می کردم چون به این نتیجه رسیدم چقدر در بخشیدن انسان ها ضعیف هستم. من هنوز شاید خیلی از اطرافیانم را نبخشیده ام و شاید این نبخشیدن خیلی از گره ها و ضد ارزش های دیگر را برای من به همراه داشته باشد.
کمک راهنمای محترم همسفر خانم فاطمه:
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
سوال:
قدرت بخشش هر فردی به چه پارامتری بستگی دارد؟
قبل از اینکه مبحث را شروع کنم از خانم آذر بسیار تشکر می کنم که خدمتشان را به نحو احسن و خیلی عالی انجام دادند. ان شاالله سعی می کنیم روزهای سه شنبه که لژیون مجازی داریم افرادی را که در آزمون کمک راهنمایی یا تازه واردین قبول شده اند، در اداره لژیون مشارکت دهیم و یک خدمتی انجام دهند تا ان شاالله آن اعتماد به نفس لازم را پیدا کنند.
اما در مورد پاسخ به سوال: درست است که شخص برای بخشش باید تزکیه و پالایش شود، دانایی افزایش یابد، معرفت و شناخت و آگاهی به وجود بیاید و... ولی این ها در مراحل بعدی قرار می گیرد. یعنی فرد تا تحرک نداشته باشد، طبق سی دی تحرک تا شروع به حرکت نکند، هیچ تغییری در او به وجود نمی آید. پس از تحرک، شخص باد جهان بینی خود را تغییر دهد. یعنی قدرت بخشش به وجود نمی آید مگر اینه شخص جهان بینی اش تغییر کند. درست است که ما باید تزکیه و پالایش کنیم و در مسیر صراط مستقیم و ارزش ها باشیم، تا به آن قدرت بخشیدن برسیم ولی تا زمانی که جهان بینی ما تغییر نکند و ما همچنان با همان جهان بینی پر از کینه و نفرت باشیم و تغییری در صفت ها نباشد، قدرت بخشش لازم به وجود نمی آید.
آقای مهندس در قسمتی از این سی دی در مورد وادی چهاردهم یا "محبت" صحبت کردند.
روز شنبه در لژیون حضوری، در مورد بخشیدن صحبت کردیم، گفتیم که بخشیدن در صور آشکار، همان بخشیدن مالی است که شخص باید ابتدا در صور آشکارش به صفت بخشیدن برسد تا بتواند در صور پنهان به بخشش برسد؛ به بخشیدن انسان های اطرافش و تا زمانی که در صور آشکار، این تحرک نباشد واین قدم برداشته نشود در صور پنهان هم نمی توان به بخشیدن انسان ها رسید. برای همین آقای مهندس در کنگره در کنار آموزش جهان بینی که برای هر کدام از ما گذاشته اند، درمورد بخشیدن در صور آشکار هم بسیار صحبت می کنند و مرتباً حمایت از قانون یازدهم، عضو شدن در لژیون سردار و... را یادآوری می کنند و بسیار برایشان مهم است که جهان بینی فرد با بخشیدن مالی تغییر کند تا در صور پنهان هم به بخشیدن انسان ها و به محبت برسد. چرا که هر چه این کینه ونفرت در درون کم تر شود مسلماً راحت تر می توان انسان ها را بخشید و پذیرش در این زمینه خیلی باید می رود.
اکثر همسفرانی که به کنگره می آیند و سفر درستی انجام نمی دهند و در ادامه مسافرشان هم نمی تواند آن حرکت درست را انجام دهد، به دلیل آن گره است که قدرت بخشش همسفر پایین است. یعنی همسفر حتی ممکن است به کنگره بیاید، سی دی بنویسد، خیلی خوب هم حرکت کند، مشارکت داشته باشد، فعالیت کند، عضو لژیون سردار باشد وتمام حرکت های کنگره را به خوبی انجام دهد، ولی در صور پنهان خود هنوز به قدرت بخشیدن اطرافیانش نرسیده است، این فرد نمی تواند موفق باشد. اکثراً دیده اید خیلی از عزیزان حتی به سفر دوم هم وارد می شوند ولی برگشت می خورند. چرا؟ چون آن قدرت بخشش اطرافیانشان را ندارند و همسفر هنوز نتوانسته است مسافرش را کامل ببخشد وهنوز او را متهم می داند، هنوز او را یک آدم گناهکار می داند که با مصرف مواد مخدر چه بلاهایی در زندگی به سرش آورده است. ممکن است حتی قدم به قدم با او حرکت کند ولی به آن قدرت بخشیدن نرسیده باشد.
عزیزانم حتماً به سایت همسفران لژیون سردار این هفته سر بزنید و مطالب آن را بخوانید. افراد در مورد قدرت بخشش خیلی زیبا صحبت کرده اند. حتی خانم زهرا اشاره کرده اند که من هفت سال به کنگره آمدم اما مسافرم را نبخشیده بودم، یک شب از خداوند خواستم که ایشان در صراط مستقیم قرار بگیرد و بتواند سفرش را درست کند و او را بخشیدم و گفتم: خدایا من او را می بخشم، تو هم من را ببخش تا زندگی من هم درست شود و با این اتفاق، مسافرشان دو مرتبه به کنگره رجوع کرد و سفرش را آغاز کرد. پس تا زمانی که این بخشیدن را تمرین نکنیم هیچ اتفاقی در زندگی ما نمی افتد، بخشیدن هم با بخشیدن در صور آشکار شروع می شود تا به بخشیدن در صور پنهان برسد.
اما در مورد وادی محبت، که اگر انسان هدف خود را متوجه شود، اینکه آمده تا به تکامل برسد، ضد ارزش هایش را تزکیه و پالایش کند و حالش خوب شود و همه سیستم کائنات و ساختار خلقت برای این است که آن فرد به وادی محبت برسد، به عشق برسد. چون ما انسان ها (همان طور که در کتاب ادموند وهلیا آمده) همگی امواج بودیم، نه حتی ذره بودیم و هیج نه چیز خاصی، امواجی بودیم که به دست خداوند متراکم شدیم و اولین چیزی که خداوند در وجود ما قرار داد، ذره ای از روح خودش بود، آن جایی که خداوند می فرماید: "نفخت من روحی" یعنی در امواج متراکم مثل ما ذره ای از روح خودش را دمید، این ذره ای از روح خداوند هیچ چیزی نیست جز محبت، ولی ما در این هستی و خلقت آن قدر اسیر نیروهای باز دارنده و اهریمنی می شویم که اصلاً یادمان می رود که هدفمان چه بوده است. ما ذره ای از وجود باری تعالی هستیم که قرار است با آن عشق خداوندی که درونمان دمیده شده است آن عشق را کاملاً متجلی کنیم و عشق را به تمام ساختار خلقت وکائنات نثار کنیم ولی در عمل، آن ضد ارزش های درونی مان اجازه این کار را نمی دهد. آن قدر سرپوش روی این عشق و محبت قرارداده ایم که عشق و محبت خودمان را کاملاً شرطی کرده ایم وتا زمانی که از یک نفر محبت نبینیم اصلاً نمی خواهیم به او محبت کنیم یا اگر محبتی هم کردیم انتظار داریم که حتماً همان محبت را متقابلاً از افراد ببینیم درحالی که ما سه شرط محبت را گفتیم محبت باید با تفکر باشد، بدون چشم داشت باشد، به صورت ذره ای وقطره چکانی باشد. اگر طرف مقابل ظرفیت ندارد نباید سیلی از محبت را به این فرد روانه کنید. این کار هم برای او تخریب دارد و هم برای شما. پس باید به اندازه ظرفیت هر فردی به او محبت کرد. ولی محبت کردنی باشد که طبق وادی چهاردهم ما را به وادی عشق برساند. عشق با محبت خیلی فرق دارد.
در مورد این موضوع تحقیق کنید و این سوال، تکلیف روز شنبه شما است: تفاوت عشق ومحبت در چیست؟ در چیست که انسان به یک نفر محبت دارد ولی یک نفر به یک نفر عشق می ورزد؟ این تفاوت را حتماً پیدا کنید.
در رمورد قدرت بخشیدن مسافر توسط همسفر هم حتماً روز شنبه مشارکت داشته باشید که تا چند درجه توانسته اید مسافرتان را ببخشید و نتیجه این بخشیدن چه بوده است؟ آیا واقعاً مثلاً با بخشیدن شما ایشان توانسته سفرش را درست کند؟ توانسته به درمان برسد؟ البته نه آن بخشیدنی که فقط در ظاهر باشد، بلکه بخشیدنی که کامل باشد و محبتی که به او دارید مثل محبتی باشد که به پدر مادرتان دارید، مثل محبتی باشد که به فرزندتان دارید. یعنی فرزند شما هر کار اشتباهی هم انجام بدهد، در حد یک دعوای مختصر است یک گوشزد است، یک تذکر است ولی از اعماق قلبتان و اعماق چشمه های محبتی تان حاضر نیستید که کوچکترین مشکلی برایش به وجود بیاید. هر زمانی که توانستید مسافرتان را به این حد ببخشید مطمئن باشید که مسافر فر شما هم سفر خودش را شروع می کند و به درمان اعتیاد می رسد. ممکن است بعضی از عزیزان بگویند که مسافر من اصلاً به کنگره نمی آید یا مثلاً در سفر دوم با من همراهی نمی کند. ما یاد گرفته ایم که به کنگره بیاییم و غرق سفر خودمان شویم، غرق وجود پر از ضد ارزش خودمان شویم و کاری به مسافرمان نداشته باشیم ،اگر شما آمده ای و مسافرت وارد سفر دوم شده و در سفر دوم دیگر به کنگره نمی آید، این دیگر ربطی به شما ندارد شما باید کاملاً وظایف همسری و مادری خود را انجام دهید و کاری به ایشان که به کنگره نمی آید، نداشته باشید. مرتب به آن ها گوشزد نکنید که حالا این جلسه را بیا. اصلاً ربطی به شما ندارد شما برای وجود خودتان به کنگره می آیید، برای آموزش و تکامل خودتان، پس اینقدر گیر مسافر ها نباشید و حرکت خودتان را بسنده به حرکت مسافرتان نکنید، خیلی از شماها گفتید که مثلاً چون مسافرم در سفر دوم خدمت نمی کند، من هم خدمت نگرفتم! اصلاً ربطی ندارد شما اگر می خواهید خدمت کنید برای حال خودتان است. وظایف خودتان را انجام دهید، خدمت کنگره هم به جای خودش باشد.
نکته دیگر اینکه شما مسئولیت مالی خانه را ندارید. در این هفته چند مورد از شما بودید که می گفتند ما می خواهیم سر کار برویم یا کمک در آمدی باشیم. ربطی به شما ندارد. آقای مهندس همیشه می گویند مسئولیت زن در خانه مسئولیت بچه داری، شوهر داری و وظایف خودش را دارد. نه اینکه بخواهد سر کار برود و کمک خرج باشد. در این حالت اگر شما مشکل مالی دارید، با این کار آن را دست کاری می کنید. کاری می کنید که حل نشود. شما بایستی فرماندهی را کم کم به آن ها بر گردانید. خودشان می دانند و آن مسئولیت های مالی که باید بر آورده کنند. شما فقط باید خواسته داشته باشید آن هم خواسته منطقی. نه اینکه آنقدر خرج نکنید که ایشان یادش برود که یک زمانی می بایست خرج شما را بدهد و نه اینکه آن قدر خرج کنید که بنده خدا به راهنمایش گله کند که من بسیار تحت فشار مالی هستم. نه. شما وظیفه ات این است که در زندگی مدیریت کنید ما همیشه می گوییم فرماندهی با مسافر است، فرماندهی با آقای خانه است و مدیریت با خانم خانه. اینقدر در فرماندهی مسافر دخالت نکنید. کاری نداشته باشید که حالا چک دارد دلم برایش می سوزد. شما خیلی دلت می سوزد برای خودت دلت بسوزد! حرکتتان را درست کنید که این مشکلات مالی هم با توجه به مدیریت شما حل شود. یا مثلاً می گویید که در آمد مسافر من کم است، ماهی سه میلیون یا چهار میلیون تومان است. خب شما مدیر هستید تو باید این را مدیریت کنید. با همین درآمد کم هم به قول آقای مهندس، از خرج هم باید دخل پیدا کنید. با همین درآمد کم شما می توانید بهترین پس انداز ها ر اداشته باشید. پس اگر یک جایی مشکل مالی بیش از حد است برای این استکه شما دارید بار مسئولیت یکنفر دیگر را به دوش می کشید. روی مسئولیت های خودتان برگردید و روی وجود خودتان سرمایه گذاری کنید. آقای محترم هم خودش می داند و فرماندهی خودش. نمی گویم کهنسبت به خرج خانه بی خیال باشید. نه. مدیریت صحیح و وزیر سیاست مدار بودن در این زمینه کارساز است.
در این چند سی دی اخیر آقای مهندس مرتباً در مورد نوشتن سی دی ها صحبت می کنند و من این چند روز در گروه نوشتار سی دی عکس زیادی ندیدم. پس حواستان به این مسئولیت خودتان بیشتر باشد. ان شاءالله شنبه خانم هاجر دفتر سی دی را می آورند و من پیش خانم زهره می برم تا ایشان امضا کنند.
جلسه با دعای گرم اعضا به پایان رسید.
تایپ: همسفر نسرین
ویرایش: همسفر معصومه