عملکرد لژیون پانزدهم مورخ 1400/07/20
به نام قدرت مطلق الله
مشارکت اعضای لژیون در رابطه با سی دی انفاق:
مشارکت همسفر نرگس:
استاد امین در سی دی انفاق در مورد روزه درصدی صحبت می کنند و می فرمایند؛ اگر فردی به دلیل مشکلی نتوانست روزه کامل بگیرد به روزه درصدی می پردازد، روزه درصدی را خود بنده در کنگره متوجه شدم و باعث اعتماد به نفس و انگیزه در شخص می شود تا دفعه بعد آن کار را انجام دهد، اصولاً اگر انسان از کاری لذت ببرد این کار خرج راه او می شود، خرج راه به این معنی می باشد که فرد بتواند آن کار را ادامه دهد اما اگر خرج کرد و نتوانست ادامه دهد برای او بسیار گران تمام می شود، در مورد کلام الله صحبت شد، فرمودند؛ نویسنده قرآن، قدرت مطلق است، تردیدی در آن نداریم، من اصلاً به این مورد توجه نکرده بودم که در قرآن ادبیات بعضی جاها تغییر پیدا می کند به طور مثال بعضی جاها خداوند مستقیم صحبت می کنند اما بعضی جاها از طرف کرام الکاتبین صحبت می کنند، ویژگی خارق العاده قرآن، نظم ریاضی آن می باشد و آقای مهندس در بعضی سی دی ها گفتند؛ عدد 19 خود سندی می باشد که نقطه تفکری در انسان ایجاد می کند حالا اگر یک مورد یکبار یا دو بار گفته شود با خود می گوییم اتفاقی رخ داده است اما زمانی که به تعداد بسیار بالایی گفته می شود پس به نظم خاص آن روی می آوریم.
مشارکت همسفر زهره:
اول خواستم از خانم نرگس عزیز خیلی تشکر کنم چون امروز خدمت ویرایش را به من دادند و من خیلی نیاز به این خدمت داشتم و انرژی گرفتم و خیلی حالم خوب شد ممنونم از ایشان که من را انتخاب کردند در مورد چهار دقیقه دوم سی دی انفاق، آقای امین درمورد کفر یا شرک صحبت می کنند و شرک به این معنی است که وقتی انسان فقط دنبال خواسته های خود باشد اما شرط آن تردید در فرمانروایی قدرت مطلق می باشد و زمانی این اتفاق می افتد که در زندگی برای خود شریکی بوجود می آوریم و در قسمت های دیگر می فرمایند که ویژگی انسان، اختیار است و همان جا بود که وقتی اختیار را به انسان دادند تاریکی برای انسان بوجود آمد، اختیار به این معنی نیست که هرکسی هر کاری می تواند انجام بدهد البته می تواند هر کسی هر کاری که بخواهد را انجام بدهد اما باید بهای آن را پرداخت کند و اگر بخواهیم که درست آن را تعریف کنیم این است که باید دامنه انتخاب برای آن مشخص کنیم یعنی که گزینه های زیادی دارد می تواند دامنه انتخاب را بزرگ و کوچک کند مثلا دامنه انتخاب زمانی بزرگ می شود که ما به روشنایی برسیم مثلا دانشمندی که خیلی اطلاعات بالایی دارد، پروفسور است هر دانشگاهی که بخواهد می تواند برود مصاحبه کند، هر دانشگاهی که بخواهد می تواند برود تدریس کند، هر کشوری بخواهد می تواند برود پس این دانشمند به آن روشنایی رسیده است و هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد ولی کسی که دامنه انتخابش کوچک باشد نمی تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، ممنون از وقت مشارکت موفق باشید.
مشارکت همسفر مرضیه:
امیدوارم دوستان و خانم فاطمه همه در سلامت کامل باشند و دیروز جای شما در کنار خانم فاطمه و دوستان بسیار خالی بود. در سی دی انفاق استاد امین می فرمایند؛ اختیار یعنی انسان از بین موردهای مختلف یک مورد را انتخاب می کند و ما در اختیار یک چیزی داریم به نام دامنه اختیار که می تواند بزرگ یا کوچک باشد پس اگر انسان به سمت نور و روشنایی برود دامنه انتخاب او وسیع می شود و پیشرفت می کند و اگر به سمت تاریکی ها برود آنقدر آن دامنه کوچک می شود که ممکن است به صفر برسد. به طور مثال فردی دانشمند است او را به دانشگاه و مصاحبه دعوت می کنند، همه جا جایگاه دارد، به عنوان استاد می تواند وارد شود زیرا دامنه انتخاب او وسیع است، زمانی که انسان برای خواسته خود شریک قرار می دهد اگر 10 تا خواسته داشته باشد 5 مورد از خواسته ها برایش شریک می شود و فرد وارد تاریکی ها می شود. به طور مثال اگر فرد می خواهد تحصیل کند سر کلاس متوجه درس نمی شود، امتحانات خود را درست نمی دهد زیرا او در صور پنهان اختیار و فرمانروایی را به شریک خود داده است، این ها در صور پنهان اتفاق می افتد ، انسان هر چه به جلو حرکت می کند به علت اینکه شریکی دارد پس شریک او قوی تر می شود، عرصه به انسان تنگ می شود و اکثر اختیارها به دست شریک خود می افتد، ممنون از وقت مشارکت.
مشارکت همسفر سپیده:
عرض خداقوت دارم خدمت خانم فاطمه عزیز و همه دوستان هم لژیونیم؛ در مورد سی دی انفاق چهار دقیقه چهارم آقای امین میفرمایند که اگر انتخابهای شریک انسان در مسائل عاطفی باشد باعث میشود که می خواهد به کسی که دوستش دارد احساساتش را بیان کند ولی احساسش نمی آید و نمی تواند بیان کند یا میگوید من حسم بسته است یا میگوید فلانی را دوست دارم ولی نمی توانم بیانش کنم پس مسئله شرک می تواند در مسائل علمی، جنسی، عاطفی و زناشویی بیاید و اگر انسان بخواهد از آن اسارتی که در آن هست خارج شود چاره ای نداره که برگردد و آن مسئله را اصلاحش کند یعنی باید برگردد و فرمانروایی را به قدرت مطلق برگرداند تا دوباره بتواند فرمانرواییش به خودش برگردد. حالا کفر برای چه کسانی اتفاق می افتد؟ برای انسان هایی اتفاق می افتد که همیشه منفعت را برای خودشان اولویت قرار می دهند یعنی همیشه موقعی که انسان میخواهد یک اقدامی انجام دهد چرتکه می اندازد همان چیزی که در کنگره به آن میگوییم حسابگرانه. همه صحبتهایی که میشود دو شکل دارد یکی شکل روشنایی و یکی هم شکل تاریکی اما اگر انسان در این مسائل برداشت اشتباه کند به خطا می رود و این آموزش جهانبینی، هم آموزنده هست و هم خطرناک. اما خطرش چه موقعی هست؟ موقعی که من راه بیفتم ببینم چه کسانی مشرک هستند یا چه کسانی کافر هستند و همین باعث می شود که من بیایم و راجع به به دیگران قضاوت کنم و اگر انسان این مسیر را برود جهانبینی آن نتیجه عکس میدهد یعنی اگر بلد نباشه خیلی خیلی بهتر از این است که جهانبینی را یاد گرفته باشه یعنی یاد گرفتن جهانبینی بیشتر باعث می شود که آن شخص از تعادل خارج شود و آسیب ببیند وقتی که انسان یک چیزی را در مقوله جهانبینی یاد می گیرد نباید کاری به اطرافیان داشته باشد باید برود و درون خودش جستجو کند و ببیند که مثلا حالا که مسئله شرک را یاد گرفتم آیا من این مسئله را دارم یا ندارم؟ یا آن جهانبینی را روی خودش پیاده کند. در این صورت است که جهانبینی سازنده است اما چه موقع باید آن جهانبینی را در مورد دیگران بکار ببریم؟ کجا باید استفاده کنیم؟ وقتی که انسان استاد شد یعنی وقتی که من مثلا یک گره ای در درون خودم دارم را پیدا کردم و حلش کردم و از آن مسئله خارج شدم آن موقع است که شخص امتحان می دهد و کمک راهنما میشود و وقتی که به او رهجو دادند اجازه به آن داده میشود که از آن دانش برای رهجو استفاده کند و البته به صورت مستقیم هم نباید به رهجوش بگوید که تو مشرک هستی یا تو کافر هستی. چه بسا انسان هایی که دارند زندگی میکنند ولی وقتی که جهانبینی یاد گرفتند زندگی آنها متلاشی میشود. خیلی ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
مشارکت همسفر هاجر:
عرض خداقوت خدمت خانم فاطمه و همه دوستان عزیز در این قسمت از سی دی استاد امین در مورد اخطارهای جهان بینی صحبت می کنند که اگر برای خود شخص انسان استفاده بشود خیلی خوب است اما اگر برای دیگران باشد نتیجه معکوس می باشد، مثلا شخص می آید تازه یک زندگی خوبی را داشته باشد یک آموزش جهانبینی می بیند و تازه تمام آن گره ها را در دیگران پیدا می کند و زندگی خود را متلاشی می کند، وقتی هم به او می گویند تازه حال طرف بد میشود، چرا؟ زیرا انسان هنوز گره درون خودش دارد و نتوانسته است حل کند اما به دیگران می گوید آن ها حالشان بد است، زیرا هنوز آن گره درون او وجود دارد و زهر در کلام و نگاه او است پس نمی تواند آن زهر را در وجود خود نگه دارد و او را اذیت می کند و آتش را نمی تواند در خودش نگه دارد پس آن گره را در دیگران پیدا می کند و به آن ها گوشزد می کند، زهر درون خود را به آن ها منتقل می کند، در واقع یک جوری آنها را نیش می زند و زخمی می کند و آن ها نمی توانند تحمل کنند و نتیجه آن جنگ و دعوا می شود پس اگر در خودش آن مسئله را حل و درمان کرده بود زمانی که به یک نفر هم گوشزد می کرد دیگر آن کلام زهر آلود نبود. مثلا وقتی استاد به شاگرد خود مسئله ای را آموزش می دهد به جهت اینکه آن مسئله را قبلا در خود حل کرده است خیلی تحت تاثیر قرار می گیرد، کلامش دیگر سمی نیست تازه باعث بیداری شاگرد می شود مثلا آقای مهندس وقتی برجک می زنند چون آن مسئله را قبلا حل کردند و از آن رد شدند تازه در شخص بیداری اتفاق می افتد چون پشت آن گوشزد کردن و برجک زدن محبت وجود دارد، انسان وقتی تاریکی ها را تجربه و درمان می کند سم آن کنار می رود و محبت باقی می ماند بنابراین وقتی آن مشکل را در یک نفر می بیند دوست دارد که به آن کمک کند تا آن شخص از آن درد و رنج خارج شود و با احساس آن مسئله را مطرح می کند و آن شخص هم قبول می کند و در آن تاثیر مثبت می گذارد اما اگر این مسئله را در خودش حل نکرده باشد تازه در آن شخص انفجار ایجاد می کند، باعث تخریب می شود پس هر موقع که خواستیم مسئله ای را مطرح کنیم باید ببینیم حس ما خوب است یا نه؟ یا حس طرف مقابل مان خوب است یا نه؟ زیرا حس انسان مثل یک قطب نما می ماند، اینکه بعضی زمان ها می گوییم که پشت آن حرفی که میخواهیم بزنیم قانون وجود دارد شاید آن حرفی که ما میزنیم قانونی باشد اما انسانی نباشد و اگر خواستیم قانون را با حس بد اجرا کنیم باید صبر کنیم تا زمان آن بگذرد و زمانی که حس ما خوب شد آن موقع قانون را اجرا می کنیم و میبینیم که نتیجه آن متفاوت می باشد، خیلی ممنون بابت وقت مشارکت.
مشارکت همسفر فاطمه:
آقای امین در این سی دی فرمودند؛ اگر فرزند شما آهنگی یاد گرفت و به مادر خود گفت که به آهنگ او توجه کند اما مادر با بغل دستی خود حرف بزند چه اتفاقی می افتد؟ اگر انسانها به همدیگر توجه نکنند، به تلاش همدیگر بها ندهند یواش یواش آن اتصال از بین می رود و بین اعضا یک ساختار بوجود می آید این خاصیت موجی است که مثل ملات می ماند که اجزای یک سیستم را به هم می چسباند. مثلا تیرآهن، آجر، ستون، ملات و گچ، این ملات ها خاصیت موجی هستند، تیر آهن خاصیت ذره ای است خاصیت ذره ای به من شخصیت و قدرت می دهد داخل اجتماع به من توانایی و شکل می دهد، من مانند یک بلوک سیمانی باید با یک چیز دیگری ترکیب شوم تا بچسبد و آن ساختار بوجود بیاید ساختار می تواند مدرسه و کنگره باشد. اگر انسان ها وارد کفر بشوند آن جایی که به منفعت باشد حرکت می کنند مثلا زمانی که به کسی زنگ می زنیم و مدت ها است که از او سراغ نگرفتیم و آن زمان خجالت می کشیم و اینطور انسانها دل سرد می شوند و خاصیت ذره ای قویتر و قویتر می شود و بعد آن بلوک محکم تر می شود اما اگر چسبانده نشود همه آن بهم می ریزد. خیلی ممنونم از خانم فاطمه بابت وقت مشارکت.
مشارکت همسفر آذر:
شخصی برای استخدام در جایی می رود و ویژگی های مثبت زیادی دارد ولی آن شخص این ویژگی ها را نمی بیند چون قبلا این شخص ویژگی های خوب دیگران را پنهان کرده است. وقتی دیگران کارهای سازنده ای انجام می دهند و قصد اصلاح دارند و تلاش خود را می کنند اگر سکوت کنیم و بی تفاوت باشیم باعث می شود که دیگران نیز ویژگی های خوب ما را نبینند، مثال شخصی را زدند که در هنگام آواز خواندن دوست دارد دیگران به او گوش کنند ولی وقتی که دیگران صحبت می کنند خود را مشغول موبایل و... می کند و این باعث می شود که اتصال و پیوند بین اجزا ضعیف و ضعیف تر شود و این محبت است که جوامع را با همدیگر نگه می دارد و محبت فقط به صوت نیست و به عمل است، مثال ساختار خانواده را زدند که فرزندی تمام تلاش خود را می کند که آهنگی را به خوبی فرا بگیرد و پیش پدر و مادر خود می رود تا آن را تشویق کنند ولی آنها خود را مشغول می کنند و این یواش یواش باعث می شود که ارتباط و پیوند بین ساختار از بین برود، خاصیت موجی را مثال زدند که مثل ملات است که اجزاء یک سیستم را به هم می چسباند و تیر آهن و آجر خاصیت ذره ای است که به انسان شخصیت و قدرت می دهد و در اجتماع باعث شکل گیری شخصیت آن می شود و این که آنها باید با چیز دیگری ترکیب بشوند تا ساختار را بوجود بیاورند و می تواند آن ساختار مدرسه باشد یا کنگره و ... باشد، انسانها اگر وارد کفر شوند و فقط جاهایی که منفعت خود آنها هست حرکت کنند رفته رفته باعث می شود ساختارها از بین بروند و این کفر است که باعث از بین رفتن این ها می شود و مثال این را زدند که انسانها وقتی کاری دارند به همدیگر زنگ می زنند و زمان های دیگر از همدیگر احوالپرسی نمی کنند و این باعث می شود که یواش یواش انسانها از همدیگر سرد شوند و آن خاصیت ذره ای قوی و قوی تر شود و بلوک قوی تر شود این خوب است ولی اگر چیزی نباشد که آنها را به همدیگر بچسباند، ساختارها فرو می ریزد و این کار کفر است.
مشارکت همسفر معصومه:
به نظر من سی دی انفاق، یک معجونی از سی دی های شرک، کفر، موج و ذره و یین و یانگ بود و اشاره هایی به آنها شده بود و خیلی پر بار بود.
در مورد کفر صحبت کردند و فرمودند: کفر ارتباط بین اجزاء را ضعیف می کند و پیوند محبت بین انسان ها را سست می کند و باعث می شود که مانند ذرات جدا از هم در بیایند و پراکنده شوند و همین مسئله باعث بیماریهای روحی و روانی در افراد می شود و امروزه می بینیم که این بیماریها شایع شده است و از شنیدن اسمهای آنها و این که چه بیماریهایی وجود دارد تعجب می کنیم، در پنجاه سال گذشته چنین بیماری هایی وجود نداشته است و یکی از علت های آن در گذشته، پیوند محبت قوی بین افراد بوده است، مثلا برای درست کردن رب و ترشی شاید بیست نفر دور هم جمع می شدند و این ارتباطات به نحو درست انجام می شد و آن از پیوند محبتی بود که در بین آنها برقرار بوده است و باعث می شد جسم و روح سالم تری داشته باشند، از زمانی که ما وارد کنگره شدیم باعث شد به همدیگر نزدیک تر شویم و پیوند محبت بین ما قوی تر شود و بیماری ها در ما کم رنگ تر شود. بعضی ها با ما تماس تلفنی می گیرند یا کاری با آدم دارند و برای احوال پرسی زنگ نمی زنند یا این که می خواهند با تعریف کردن از خود کسب انرژی کنند و یا به عبارتی انرژی ما را تخلیه کنند و خیلی مواقع اگر با همچنین اشخاصی در ارتباط باشیم باعث می شود که نسبت به آنها دلسرد شویم و سعی می کنیم ارتباط خود را با آنها کم رنگ کنیم و به تبع آن پیوند محبت بین ما هم سست خواهد شد و پادزهر کفر ای است که انسان قدردان محبت و کارهایی که دیگران در حق ما انجام می دهند باشند.
مشارکت همسفر محدثه:
نفاق به معنی سوختن و مصرف شدن است، این سوختن همراه با درد است و دو چیز باید با هم ترکیب بشوند تا این سوختن اتفاق بیفتد. باید یک اختلاف پتانسیل وجود داشته باشد تا یک انرژی به وجود بیاید پس یک اختلاف پتانسیل باید از کم به زیاد برود تا این وسط یک انرژی آزاد بشود مانند کمک راهنمایی که وقتی شخصی قبول می شود آن شخص انرژی بیش از اندازه ای دارد که از سفر اول وارد سفر دوم می شود یا به خدمت مرزبانی می رسد.
در مورد کمک راهنمایی می گویند: اگر ما اجازه بدهیم تعدادی قبول بشوند و تعدادی هم پول بدهند تا کمک راهنما بشوند دیگر آن انرژی آزاد شده را ندارند.
مشارکت همسفر آرزو:
نفاق: سوخته شدن است، چیزی که سوخت می شود و از دست می رود، مانند اختلاف پتانسیل در کنگره است، یک سفر اولی وارد سفر دوم می شود و برای او یک کسب انرژی دارد و بعد آزمون کمک راهنمایی می دهد و وقتی که قبول شد این دوباره برای آن حجم بسیار زیادی انرژی به وجود می آورد حالا اگر آقای مهندس بیایند و دستور بدهند که از سال دیگر هر تعداد شرکت کننده قبول می شود نیازی نیست که بخواهد سطحی برای آن در نظر گرفته شود این درست است که در ابتدا باعث خوشحالی همه می شود اما باعث می شود که سالهای بعد دیگر آن انرژی که برای طرف کسب می شده است دیگر آن را به ارمغان نیاورد یا اگر بگویند این آزمون را نمی خواهد بدهید و به جای آن ۵ میلیون تومان پول بدهید و شما قبول هستید مثل اتفاقی که در دانشگاه ها می افتد و دیگر افراد برای حضور در کلاس ها خیلی رغبت نشان نمی دهند یا فکر می کنند که همه چیز را با پول می توانند حل کنند، در واقع ما آمده ایم ساختار را با این کارها قربانی کرده ایم و ساختاریکه قبلا مثل کوه بوده ذره ذره تبدیل به تپه شده و بعد خاک و بعد هم صاف شده است، در قرآن هم خداوند در مورد کوه ها می گوید: اگر کوه ها وجود نداشت و همه سطح زمین صاف و مسطح بود سرعت بادها آن قدر زیاد بود و امکان حیات وجود نداشت در واقع این را می خواهد بگوید که کسی که دچار نفاق می شود امکان حیات در آن از دست می رود و من برای خود این طور توجیه کرده ام، مانند کسی است که می آید مواد مصرف می کند تا انرژی بیشتری را به بدنش برساند که بتواند کارهایش را بهتر انجام بدهد ولی این مواد می آید جایگزین نیروی درونی او می شود و رفته رفته انرژی درونی آن تحلیل می رود و آن انرژی هم که از بیرون وارد می کرده است دیگر جواب گو نیست و تخریب ها و صدمه های زیادی را به آن شخص وارد می کند و آن فرد به جای این که کاری کند که انرژی آن روز به روز زیادتر بشود آن انرژی سوخت می شود و این اتفاق در جامعه و صور پنهان ما هم می تواند اتفاق بیفتد.
مشارکت همسفر نسیبه:
در قسمت پایانی استاد امین می فرمایند: بازتاب این قضیه که این کار را می کنند چه هست؟ همان کاری که در بیرون انجام می دهد در درون هم انجام می دهند یا بالعکس، پس اگر کسی آمد این پتانسیل ها را در بیرون با هم ترکیب کرد پستی و بلندی وجود ندارد که بخواهد احساس بوجود بیاید و جاذبه ای هم وجود ندارد و خیلی از جاذبه های دیگر از بین می رود و دانشگاهی که همه را قبول کند دیگر هیچ چیز در آن جایگاهی ندارد و آن دانشگاه از بین می رود و کسی احساسی ندارد که بخواهد درس بخواند و وارد آن ساختارها بشود و باید تلاش بکند، نحوه سوختن چطور است؟ باید دو چیز با هم ترکیب شوند یعنی جایی که دانشگاه است یک حرمتی دارد و بیایند بگویند که صبح ها تدریس کنیم و بازارچه راه می اندازیم یا بازار بورس راه می اندازیم و هر کسی هم خواست جنس خود را هم بفروشد آن موقع است که دانشگاه از بین خواهد رفت و کسی که این کار را انجام بدهد در صور پنهانش ساختارها با هم ترکیب می شود و پتانسیل ها یواش یواش از بین می رود و خودش هم دیگر هیچ حسی پیدا نمی کند پس منافق این نیست که فقط یک حرفی را بزند، بایستی در عمل یک کاری انجام بدهد و آن موقع می شود که در مورد آن نفاق اتفاق می افتد و این برداشت من از کلام الله است.
مشارکت همسفر فرزانه:
در ابتدا کمی از شرک گفته شده، وقتی ما برای خدا شریک قائل بشویم بازتاب جالبی ندارد، مسلما برای فرمانروایی ما هم شریک به وجود می آید و این سرآغاز بسیاری از مشکلات می شود و از زمانی که قدرت اختیار به انسان داده شده است، تاریکی ها بوجود آمده و قبل از آن تاریکی وجود نداشته است. اختیار به آن معنا نیست که هر کاری که دوست دارد انجام بدهد البته می تواند هر کاری خواست انجام بدهد ولی هر چیزی یک بهایی دارد و چه خوب و چه بد باید بهای آن را پرداخت کند و انسان با اختیار خود، این دامنه انتخابش را وسیع یا کوچک می کند هر چه به سمت روشنایی ها و ارزش ها برود دامنه اختیار وسیع تر می شود و هر چه به سمت ضد ارزش ها برود دامنه انتخابش کوچکتر می شود این شرک و شریک قرار دادن در همه مسائل انسان به وجود می آید و ممکن است به یک نفر حس داشته باشد ولی نتواند ابراز کند و به اصطلاح می گوییم حس آن بسته است و می گوید یک نفر را دوست دارم ولی نمی توانم انتقال بدهم این دیگر اسیر شده و شریک آن نظر می دهد. کفر، همیشه برای کسی پیش می آید که همه چیزهای خوب را برای خود و خانواده خود می خواهد و در اولویت قرار دارند و یک پیشنهاد که به آن می دهند و یا کاری می خواهد انجام بدهد اول می آید چرتکه می اندازد بینند چی به چی است چقدر به نفع و به ضرر آن هست و این عاقلانه نیست که انجام می دهد این حساب گرانه است البته کار بدی نیست ولی در این مورد دو بعد مثبت و منفی داریم اگر من همه جوانب را در همه زمینه ها در نظر بگیرم و آن حساب ها را انجام بدهم درست است ولی اگر طوری بررسی کنم که آیا به نفع من هست و حساب کنم این جا ناعادلانه رفتار کردم و کفر انجام دادم و ما می دانیم کفر یعنی چه و راه می افتیم ببینیم درون فامیل چه کسی کفر دارد در صورتی که ما آمده ایم آموزش بگیریم که ببینیم این مشکل در ما چقدر پیشرفت کرده است و در وجود ما هست یا نه و در واقع جهان بینی موقعی سازنده است که روی خود انسان کار بشود نه روی دیگران کار شود و درست آن این است که وقتی من گره ای در خودم پیدا کردم سعی کنم آن گره را باز کنم و حل کنم وقتی آن گره در من هست و من سعی نمی کنم آن را درست کنم و یکی به من گوشزد کند این باعث می شود من ناراحت بشوم، چرا؟ چون سم آن در وجود من هست و آن را حل نکرده ام، وقتی کسی گره ای در خودش هست و حل نکرده و می خواهد به دیگران انتقال دهد مثل جام زهرآگینی است که به طرف می دهد و نتیجه خوبی نمی شود پس کفر یعنی پنهان کردن. خوبی و حقیقت وجودی یک نفر را پنهان می کنم و جایی هم می رسد که ویژگی های خوب من هم از دید دیگران پنهان شود.
استاد: کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
ان شاءالله که حالتان خوب باشد و در پناه خداوند سالم و سلامت باشید.
ممنونیم از آرزوی عزیز که طبق معمول برای گرفتن خدمت پیشتاز است و همیشه وقتی من اسم خدمت را می آورم آرزو جزء اولین نفراتی است که سریع دست خودش را برای خدمت بالا می برد. ممنون آرزو جان. لذت این خدمت گوارای وجودت. ان شاءالله که برکاتش در زندگی تان همیشه جاری و مانا باشد.
من قبل از این که لژیون را شروع کنم، ممنونم از مشارکت های عزیزانی که دست گرفتند، رفتند، وقت گذاشتند و مشارکت آماده کردند و آموزش گرفتن برای آنها مهم است. واقعا به آنها تبریک می گویم و عزیزانی که از خواب بعدازظهر میزنند و در لژیون تشریف دارند باز هم برای آموزش خودشان ارزش قائل هستند.
در جایی خداوند و کائنات برای شما آن ساختار را می سازد و این نیست که بدون زحمت شما ساختاری برای تان ساخته شود. اینکه دست می گیرید و مشارکت آماده می کنید برای آموزش خودتان است و باعث می شود که یک سفر اولی از آن چیزی که شما برداشت کردید مطلبی را یاد بگیرد. حالا مطلبی که روی وبلاگ برود و هزاران نفر می توانند مطلب را بخوانند و از آن استفاده کنند چه بسا شاید فردی باشد که راه خودش را در مشارکت شما پیدا کند و به کنگره جذب شود پس این مشارکت ها و تلاش ها را سرسری و الکی نگیرید و این خدمت ها را الکی نگیرید. وقتی که اسم خدمت می شود صددرصد جزء پیشتازان باشید. آقای خدامی یک زمانی گفتند: کشتزار های کنگره هستند کسانی که آبیاری کنند، یعنی چه؟ شما چه دست بگیری و چه دست نگیری، چه حمایت کنی چه نکنی، چه در کنگره برای آموزش خودت تلاش کنی چه نکنی آخرش هستند افرادی که آن کار را با جان و دل انجام بدهند و لذت آن را ببرند.
پس این که از خدمت دوری میکنید و خیلی لاک پشتی برای گرفتن خدمت حرکت می کنید این دودش به چشم خودتان می رود.
قبل از اینکه صحبت هایم را شروع کنم یک سؤال میپرسم، جواب را تایپ کنید و داخل گروه بفرستید.
به نظر شما آیا آموزش گرفتن هم می تواند برای انسان خطرناک باشد؟
جواب:
بله در صورتی که فقط آموزش بگیرم و آن ها را انجام ندهم یا به جای این که برای خودم استفاده کنم و مشکلات درونی خودم را پیدا کنم بر روی مشکلات درونی دیگران دوربین بیندازم.
در صورتی که آموزش جای نادرست استفاده شود و بخواهیم معلم بقیه بشویم. به خصوص زمانی که آن اموزش در خود ما پیاده نشده است.
بله آموزش جهانبینی می تواند برای ما مخرب باشد در صورتی که گره ای در وجود ما هست و ما آن را حل نکردیم ولی آن را به بقیه گوشزد می کنیم.
سؤال: به نظر شما چکار باید انجام بدهیم که آموزش برای انسان خطرناک نباشد؟؟
سوپاپ اطمینان آموزش چه هست؟؟
جواب: خدمت کردن
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
بچه ها این همه داریم میگوییم این دو تا آموزش را که گرفتید باید برای اینکه درون خودتان انفجار ایجاد نشود خرجش کنی باید در خدمت کردن خرجش کنیم آموزش و خدمت. اگر خدمت نکنیم برایمان تخریب به وجود می آورد.
بارها شاید در این چندین سال که در کنگره بودید هزاران هزار بار این جمله را شنیدید که وقتی که آموزش بگیرید ولی خدمت نکنید آن آموزش مانند آبگرمکن میماند هر چقدر داغ تر میشود مثل آبگرم کن های قدیم که وقتی به درجه 90 میرسید اگر آب آن را استفاده نمیکردیم منفجر میشد.
آموزش هم دقیقا همین حالت را دارد، وقتی این آموزش ها را در زندگی استفاده نکنیم درون خودمان منفجر میشود و خطرناک است. یعنی شما زودپز ها را در نظر بگیرید همه شما زودپز ها را دیده اید که روی آن یک سوپاپ اطمینان دارد که از آن بادهای اضافه موقع پخت غذا خارج میشود یا شیر آبگرم کن که شیر اطمینان دارد. بعد اگر برای این سوپاپت اطمينان مشکلی پیش بیاید، زودپز منفجر میشود، دقیقا خدمت کردن داخل آموزش هم همین نقش را دارد که زمانی که شما دست روی دست گذاشتید و اسم خدمت میآید، هیچ دستی بالا نمیبرید هیچ کاری انجام نمی دهید، گذاشتید حالا دیگرانی بیاید و جای شما آن خدمت را انجام بدهند این آموزش درون شما به مرحله خطرناک نزدیک می شود.
آموزش هم میتواند از هر چیزی در این دنیای خدا خطرناک تر باشد حتی نرگس در جوابش گفت آموزش مافیایی؛ ما حتی آموزش های خیلی خوب هم داریم که میتواند برای فرد خطرناک باشد و میتواند فرد را از حالت تعادل خارج کند اگر که آن آموزش را خرجش نکند و در زندگی پیاده نکنند.
آموزش خوب که ما در زندگی مثلا بیش از حد به کار ببریم، هر چیزی که از حد تعادل خودش خارج شود میتواند برای انسان خطرناک باشد، مگر ما بارها سلول های سرطانی را مثال نزدیم که همان تقسیم سلولی میتوز و میوز درون بدن هست،
اگر این از روال خودش خارج شود همان سلول بر اثر تقسیم بیش از حد در فضای کم بیش از حد تولید میشود و روی هم تلمبار میشود و غده سرطانی میسازد، پس سرطان هم چیز بیرونی از بدن نیست دقیقا همان سلول های درون بدن است که علیه خود بدن می شود.
پس این که هر چیزی در زندگی از حد تعادل خودش خارج شود برای آدم خطرناک است، حتی نماز خواندن، دین داری، حتی آقای امین بارها دیدید که مثال قرون وسطی را میزنند که چه بلاهایی از طرف کشیش ها بر سر مردم آوردند حتی گالیله را کشتند چون نظریه درستی داده بود و دانشمندان را آتش زدند.
دین آنها از تعادل خودش خارج شده بود به خاطر همین افراد چه بلایی سر اروپا آوردند.
پس هر چیزی که از تعادل خودش خارج شود میتواند برای انسان خطرناک باشد، حتی چیز های خوب و حتی ارزش ها. اگر خارج از ظرفیت شما باشد، صددرصد برایتان تخریب دارد.
پس ما در سی دی نفاق این مطلب را یاد گرفتیم که هر چیزی که یاد میگیریم فقط برای خودمان است و برای وجود خودمان و برای از بین بردن ضد ارزش های خودمان است، نه این که یاد بگیریم و آن را فقط روی دیگران امتحان کنی. من که حالا این ضد ارزشی را در خودم دیده ام، در دیگران تشخیص میدهم و حالم بد میشود، پس این خیلی مهم است که وقتی آن ضد ارزشی را درون خودم دیدم آن را مهار کنم تا اگر در شخص دیگری دیدم حالم خراب نشود و برای دیگران معلم نشوم، سعی نکنم برای دیگران معلم باشم.
اما ما نسبت به مسافرها یک پله برای رسیدن به جهان بینی نزدیک تر هستیم چون که ما از لحاظ جسمی مشکلی نداریم که حالا بگوییم مثلا ما هم باید پله کم کنیم جسم مان را به تعادل برسانیم. خب از این لحاظ ها مشکلی نداریم، ممکن هست یک بیماریهایی هم باشد که آرام بخش هایی هم استفاده کنیم، که آنها هم خواه ناخواه با آمدن به کنگره و مشاوره گرفتن از راهنما و مشارکت کردن در لژیون و سی دی نوشتن، کم کم میفهمیم که خیلی راحت بدون نیاز به دکتر و... میتوانیم به آرامش و تعادل برسیم و نیازی به مصرف این قرص ها نباشد و حالمان خوب باشد.
ولی زمانی که من همسفر مشکل جسمی ندارم و از جهانبینی شروع کردم، این آموزش جهانبینی من، تا زمانی به من کمک میکند که من اینها را در زندگی خودم و بر روی خودم آزمایش کنم و برای خودم به کار بگیرم نه اینکه بیایم چند تا سی دی را که نوشته ام و جهان بینی را که یاد گرفته ام، این جهان بینی را چوبی کنم و در سر مسافرم و اطرافیان بکوبم که من بلدم و شماها بلد نیستید.
کسی که به این صورت هست و آموزش جهان بینی میگیرد و از طرفی میخواهد سعی کند که روی دیگران آزمایش کند و معلم دیگران باشد و دوربینش را خیلی قویتر روی مسافرش و دیگران بیندازد؛ به قول آقای مهندس همانی میشود که روی شاخه نشسته و یک اره به دست دارد و ته شاخه را می برد، آن موقع با سر به زمین میخورد؛ دقیقا کسی که کنگره می آید و حرکتی نمی کند، چون چیزهایی که یاد گرفته است، فکر میکند خدای آموزش است و باید معلم مسافر و اطرافیان باشد و این مته ای است که دارد ریشه و ساختار خودش را از بین می برد.
اگر کسی را می بینید که به کنگره می آید و تازه اختلافاتش با خانواده اش بیشتر میشود، چرا؟ چون نمی آید از سوپاپ اطمینان آموزش ها استفاده کند، چه کار می کند؟ می رود این آموزش ها را میگیرد و بعد سوپاپ اطمینان آموزش را در صورت و وجود دیگران خالی می کند. ما در کنگره این را یاد گرفته ایم، در لژیون این را یاد گرفتیم، راهنمایم این را گفت، استادجلسه این را گفت، مرزبان این را گفت و مرتب داریم این آموزش ها را برای دیگران تکرار می کنیم، امروز این را یاد گرفتم، از این آموزش ها لذت بردم، خب لذت بردی که بردی، چند درصدش را در زندگی کاربردی کردی؟ چقدر از آن را برای سوپاپ اطمینان آموزش خودت خرج کردی؟ چقدر آمدی و برای خدمت کنگره و لژیون قوی تر شدی؟ چقدر سعی کردی در مسیر کنگره به دیگران کمک کنی؟ چقدر بخششت نسبت به خودت، اطرافیانت، نسبت به بخشش مالی ات تغییر کرده؟ آیا این تغییرات را سعی کردی در خودت به وجود بیاوری یا نه؟ یا فقط یک معلم برای بچه هایت، مسافرت و دیگران شدی؟ آموزش خودت اولویت اول است و این نباشد که چون تو از لحاظ جسمی مصرف کننده مواد مخدر نیستی، مرتب به دیگران عیب و ایراد بگیری و در کارشان باریک شوی و بگویی تو کارت اشتباه بوده و... اصلا نیازی به معلم بازی شما نیست و خیلی میخواهی استاد و معلم باشی و آموزش ها را کاربردی کنی، روی وجود خودت بیاور؛ وقتی که در وجود خودت آوردی، تا پایان این بعد که چه عرض کنم، ابعاد دیگر هم دستت به خودت بند است و آموزش خودت و مهار کردن گره های خودت سرت را گرم میکند و یادت از دیگران میرود که چه ضدارزش هایی دارند و چه ضدارزش هایی ندارند و آیا حالشان خوب است یا حالشان بد است؟
ظرف خودمان را هم بزرگتر کنیم و اینقدر معلم برای مسافرمان، بچههای مان و دیگران نباشیم. دنبال حاشیه ها هم نباشیم که حاشیه ها هم ما را درون خودشان غرق میکنند و درون سیاه چاله تاریکی فرو میبرند، اگر تا قبل از آمدن به کنگره در تاریکی ها بودیم، الان آمدیم و چهار تا آموزش گرفتیم، به حرف فلان کسی که شال دارد ولی حالش خوب نیست گوش دادی، این حاشیه هایی که درکنگره هست؛ چرا به فلانی خدمت دادند به من ندادند؟ چرا راهنما با فلانی این طور حرف زد با من نه؟ چرا مرزبان برجک من را زد و آن یکی را دعوا نکرد؟ اگر تا قبل از آمدن به کنگره درون تاریکی ها بودی، الان حاشیه های کنگره، چون نقطه مقابل آموزش هست به قدری میتواند تو را درون خودش غرق کند که به سیاه چاله ببرد؛ سیاه چاله خیلی وحشتناک تر از تاریکی هاست، در تاریکی ها تو پشتت به نور هست و اگر رویت را برگردانی میتوانی یک کورسویی از نور را ببینی و به طرف آن حرکت کنی ولی از سیاه چاله بیرون آمدن امکان پذیر نیست چون مثل حالت گرداب و باتلاق هست که تو را درون خودش غرق میکند و اجازه بیرون آمدن به تو نمیدهد، پس مواظب باش در سیاه چاله های آموزش قرار نگیری.
اگر میخواهید از حاشیه ها به دور باشید، خیلی سعی کنید آموزشی که میگیرید با سوپاپ اطمینان خدمت خرجش کنید و این ها را برای خودتان نگه ندارید و نگذارید که حاشیه ها و آن حال بدی دیگران، سوپاپ اطمینان بشود یا بشود حال بدی کسی که حتی در کنگره شال دارد. حواستان به این موارد خیلی جمع باشد.
تایپ: همسفر آذر، همسفر زهره، همسفر فاطمه "ا"
وبرایش: همسفر سپیده
بدرود