کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:


ان شاالله که حال تان خوب باشد  و در پناه خداوند سالم و سلامت باشید خدا را شکر که در کنگره یک بار دیگر کنار همدیگر قرار گرفتیم که از یکدیگر آموزش بگیریم. کسانی که روز پنجشنبه غایب بودند،ان شاالله که سعی کنند دیگر صندلی خودشان را خالی نگذارند. یک سفر اولی دقیقا مثل حرکت روی لبه تیغ است، در بعضی جاها نمی داند که به چه صورت حرکت بکند و با یک اشتباه به پایین پرت می شود  و ممکن است باعث پرت شدن و سقوط مسافر نیز بشود مثل بازی کامپیوتری می ماند که اگر اشتباه بکنید یک مرحله به عقب بر می گردید و دوباره باید آن مرحله را تکرارکنید تا در آن مهارت به دست بیاورید، مثلا شقایق و مائده وفاطمه فکر نکنند که چون ازدواج نکرده اند پس همسفر نیستند نه شما هم برای پدرتان همسفر هستید و باید بسیار مواظب حرکتتان باشید، شما هم بسیار نقش تان مهم است و این نباشد که بگویید مادرم همسفر اول است و من همسفر دوم هستم، نه شما بیشتر مواقع راهنمای مادرتان می شوید، حالا این طور نباشد که از امروز بروید و برای ایشان معلم بازی در بیاورید اصلا این طور نیست، شما می‌توانید عامل کمکی باشید. یک همسفر یک بال سفر است و دو تا همسفر دو تا بال هستند و در حرکت مسافر چقدر می تواند اثر داشته باشد، و یک مسافر لیاقت بسیاری می خواهد که دو همسفر داشته باشد. مسافر یک بال سفر است و همسفر بال دیگر است ولی اگر بال همسفر قوی باشد حرکت مسافر هم قوی تر است پس نقش خودتان را از دوم بودن به نقش اول تغییر دهید یعنی شما هم همسفر مادرتان هستید و هم همسفر پدرتان و باید بسیار حواس تان به حرکت مادر باشد نه اینکه مرتب از ایشان ایراد بگیرد باید با حس خوب به او بگویید. همسفری که همسر باشد با همسفر که دختر مسافر باشد جوش متفاوت است؟ اگر همسفر دختر باشد بهتر پدرش را می پذیرد چون رابطه تان خونی است و چه بخواهید و چه نخواهید باید پدرتان را بپذیرید و چون درصد پذیرش در شما بیشتر است به علت رابطه محبتی پدر وفرزندی زیاد می توانید به حرکت آن ها کمک کنید، پس نقش خودتان را دست کم نگیرید زیرا شما هم همسفر مادرتان هستید و هم همسفر پدرتان هستید.
آخر جلسه تعدادی از افراد موقع دعا دست های خود را به حالت قنوت می گیرند و این حرکت اشتباه است و آقای مهندس همیشه موقع دعا دست هایشان در هم پیچیده است زیرا با تمام حس های صور آشکار و صور پنهان شان آن خواسته ای را که در ذهن شان است را به کائنات می فرستند. کنگره که فقط مختص مسلمانان نیست پس وقتی یک نفر غیر مسلمان وارد کنگره بشود و موقع دعا حالت دست های شما را(به حالت قنوت) ببیند دال بر مسلمان بودن شما بدانند و بگویند اینجا فقط مال مسلمانان است پس ما نمی توانیم بمانیم و می روند، پس موقع دعا دست ها در هم پیچیده باشد و با تمام حس های خودتان دعا کنید. یادم هست که سال قبل به بچه هایی که می خواستند امتحان بدهند گفتم که موقع دعا دست تان را پایین بیاورید و تمام حس تان را به آسمان بفرستید و فرض کنید که در آسمان باز می شود و یک شال کمک راهنمایی بر گردن تان می اندازند و همه آن‌ها این تصویر سازی را کردند، شما هم این کار را انجام بدهید بسیار تاثیر دارد یعنی شما هر خواسته ای که داشته باشید را در کنگره موقع دعا با تمام حس های خودتان درخواست کنید و واقعا جواب می گیرید من خودم در این ۱۰ سالی که در کنگره هستم تا به حال نشده که دعایی با تمام حس هایم داشته باشم و به آن نرسیده باشم. موقع دعا باید ذهنتان را خالی بکنید و با هفتاد میلیارد سلول در ذهن و صور پنهان خود چشم های تان را می بندید و اولویت خواسته هایتان و دعای خوب را درخواست کنید. یک نفر در لژیون من بود که می گفت من موقع دعا فقط به مسافرم نفرین می کنم که اگر او نبود من را چه به این جور جاها و ۲ ماه طول کشید که من توانستم به ایشان بفهمانم که کنگره جای بدی نیست بلکه کنگره جایی است که وقتی برگزیده بشوید می توانید وارد این سیستم بشوید، نه اینکه بیاید برای انسانی که انتخاب خودتان بوده و در زندگی تان وجود دارد و شما به واسطه ایشان به کنگره می آیید نفرین کنید؟!!، اصلا نفرین چیز خوبی نیست و انرژی منفی آن به خودتان برمی گردد، پس موقع دعا کردن سطح حال بد مان را پایین می آوریم و حال خوب مان را به کائنات بفرستیم. در کنگره ما ساعت های خاصی داریم مثل زمان اذان که می گویند در آسمان باز است هر کس دعای کند اجابت می شود در کنگره هم زمانی که پیمان خوانده می شود، اهدا کردن شال، آهنگ رهایی، آوای کنگره ۶۰، دعای کنگره ۶۰؛ پشت همه این ها هر چه که از خداوند می خواهید و مد نظرتان است را چشم هایتان را می بندید و با تمام وجودتان از کائنات و خداوند درخواست می کنید، دعایی هم کنید که در سطح و ظرفیت تان باشد. بسیاری از خواسته ها و دعاهای ما خارج از ظرفیت تان است یعنی بعضی مواقع خداوند یک چیزی به شما می دهد و همان ضربه ای علیه زندگی ات می شود، بعضی از دعا ها باید اول ظرفیتش به وجود بیاید بعد آن خواسته داده می شود چون اگر ظرفیت نباشد و آن خواسته به او داده بشود، هم خودش و هم دیگران را نابود می کند، شعری در قدیم می گفتند:
 یا رب روا مدار که گدا معتبر شود

گر معتبر شود از خدا بی خبر شود
یعنی کسی که می خواهد از نظر مالی و یا هر چیزی  به جایگاه خوب برسد اول باید ظرفیت در درونش به وجود بیاید و تا این ظرفیت در درونش به وجود نیاید حالش بد می شود و سعی می کند به دیگران ضرر بزند و بیشترین ضربه را هم به خودش وارد می کند، پس هر موقع خواسته ای از خداوند دارید اول بخواهید که ظرفیتش را به شما بدهد بعد به آن خواسته برسید.
من می خواهم مدیر وبلاگ انتخاب کنم و مدیر وبلاگ بودن خدمت سختی است و تایپ و ویرایش بسیار مهم است مثلا گزارشی که خانم زهرا در گروه گذاشتند بسیار کامل و جامع بود و خودم لذت بردم زیرا صحبتی که در کنگره گفته می شود و گزارش کاملی بود، حتما ویس‌های لژیون مجازی را گوش بدهید من خودم به شخصه بعد از جلسه مجازی من بارها ویس صحبت های خودم را گوش می کنم، چون بسیاری از مطالب به انسان القاءمی‌شود، گزارش دیروز هم بسیار خوب بود ولی مشکل ویرایشی داشت. در تایپ ما نمی توانیم از کلمات محاوره ای استفاده کنیم، از همین خدمت تایپ و ویرایش وبلاگ می توانید خدمتگزار سایت بشوید. فراخوانی برای خدمت در سایت گذاشته ایم و کسانی را پذیرش می کنم که تایپ و ویرایش لژیون را انجام داده باشند، پس خیلی مهم است که تایپ کتابی باشد مثلا از کلمات خیلی، حالا، وقتی استفاده نمی کنیم و به جای آن از کلمات زیاد، فراوان، بسیار، اکنون، زمانی که استفاده می کنیم پس در ویرایش دقت کنید و اگر دقت کرده باشید از شعب دیگر وبلاگ مان بازدید کننده دارد. پس شما با این کارتان می توانید به یک نفر که در یک نقطه از دنیا  از اعتیاد رنج می برد و به دنبال راه درمان است کمک کنید، پس چیزی که می خواهید تایپ کنید کاملا به صورت کتابی باشد و اگر در مورد تایپ و ویرایش هر سوال و مشکلی که داشتید می توانید در هر ساعت به من پیام بدهید و سوال کنید  من پاسخ می دهم.

مشارکت سی دی اضلاع سواد


 همسفر مائده: 

در سی دی اضلاع سواد آقای مهندس می فرمایند: میزان دانایی به تحصیل و علم نیست، ما اعتقاد داریم فردی با سواد است که روابط اجتماعی، سواد مالی، سواد آموزش و پرورش بالایی داشته باشد، افرادی داریم که سواد بالایی دارند اما روابط اجتماعی خوبی ندارند و این نشانه با سواد بودن فرد نیست زیرا باید تمام سواد ها را یاد بگیرد و روابط اجتماعی خوبی هم داشته باشد. در کنگره باید به تمام جایگاه ها احترام بگذاریم.

همسفر فاطمه:

آقای مهندس می فرمایند: سواد یعنی سیاهه و از اسود می آید. میران دانایی به سواد روابط عاطفی، ارتباط با آحاد جامعه، سواد مالی؛ که وضعیت مالی خود را مدیریت کنیم و پس انداز داشته باشیم تا اینکه مشکلی برای ما پیش نیاید، سواد رسانه ای؛ بتوانیم اطلاعات درست را از نادرست تشخیص دهیم و هر خبری که می شنویم را سریع باور نکنیم، سواد آموزش و پروش؛ توانایی تربیت فرزندان خود را داشته باشیم، سواد کامپیوتر؛ در حد معمول از کامپیوتر اطلاع داشته باشیم. زیبایی فقط به ظاهر  نیست بلکه به کمال و کلام است.


 همسفر نسرین:

میزان دانایی به سواد نیست، گاهی اوقات من ضد ارزشی انجام می دهم و اکنون متوجه آن شدم که ریشه در بی سوادی من دارد. داشتن مدرک تحصیلی و دانشگاهی نشانه با سواد بودن نیست، بعضی افراد با داشتن مدارک تحصیلی بالا روابط اجتماعی خوبی ندارند. آقای مهندس چند آیتم را برای سواد مطرح می کنند که عبارتند: سواد عاطفی، سواد ارتباط با آحاد مردم، سواد مالی، سواد رسانه ای و سواد آموزش و پرورش است. گاهی اوقات فردی را بسیار دوست داریم اما با یک حرف سریع از او عصبانی می شویم و او را دشمن خود می دانیم اما اگر توانستیم تعادل را در روابط خود برقرار کنیم آن زمان سواد عاطفی داریم. من به شخصه تجربه ای دارم که مربوط به این سی دی است و اینکه، چند روز پیش دایی من تصادف کردند و من به دلیل مشغله فراوان فراموش کردم با ایشان تماس بگیرم و به همین دلیل ایشان از من بسیار ناراحت شدند.با خود فکر کردم که اگر من نسرین قبل از کنگره بودم حتما ناراحت می شدم و عکس العمل نشان می دادم اما زمانی که این سی دی را کوش کردم متوجه شدم که مقصر من بوده ام، پس فوری با دایی تماس گرفتم و از ایشان معذرت خواهی کردم. تعادل داشتن در روابط عاطفی سبب می شود که من از فردی ناراحت نشوم و بتوانم مشکل را همان زمان حل بکنم.


همسفر زهره:

سواد به معنی سیاهه است، قلمی که روی برگه سفید می آید. در قدیم از اینکه افرا سواد داشتند ولی آگاه به معرفت و علم نبودند تعجب می کردیم. امروزه سواد فقط خواندن و‌نوشتن نیست بلکه سواد را به دانایی تعریف کردند. آقای امین می فرمایند: مثلث دانایی شامل تفکر، تجربه، آموزش است. سازمان یونیسکو سواد را به چند دسته تقسیم کرده است سواد عاطفی؛ ارتباط با خواهر، برادر، همسر و عشق انسان است، سواد ارتباط با احاد جامعه؛ ارتباط با پزشک، فروشنده و ... است، سواد مالی؛ ما باید روی داشته های خود سرمایه گذاری کنیم، به دخل و خرج خود توجه کنیم، سواد رسانه ای؛ ما باید هر چه از بقیه می شنویم را باور نکنیم، سواد آموزش و پرورش؛ فرزندان ما در مدارس اموزش می گیرند، سواد کامپیوتری؛ ما باید به میزان لازم آموزش بگیریم تا بتوانیم کارهای روزانه خود را انجام دهیم. زیبایی به صورت و چهره نیست بلکه به کلام و کمال است، گاهی اوقات فردی را می بینیم که دماغ بزرگی دارد اما بسیار زیبا صحبت می کند در نتیجه دیگر زشتی صورت او برای ما اهمیتی ندارد، فردی هم عمل های بسیاری روی صورت خود انجام داده است اما بد بودن کلام او  باعث می شود زیبایی صورت قابل توجه نباشد.


همسفر فاطمه:

اقای مهندس می فرمایند: همه ی ما از ضرر های سیگار اطلاع داریم اما باز استفاده می کنیم، موارد دیگری  هم وجود دارد که از مضرات آن اطلاع اما باز انجام می دهیم. دانایی شامل آموزش، تفکر و تجربه است به طور مثال فردی بالاترین مدارک دانشگاهی را دارد اما با هیچ فردی سازگار نیست. هر انسانی باید چه مقدار دارای سواد عاطفی باشد که بتواند با اطرافیان خود ارتباط برقرار کند. در قدیم می گفتند اگر می خواهید فردی را بشناسید با او به مسافرت بروید زیرا در تنوع غذایی، محل اسکان و ... ممکن است با هم اختلاف نظر داشته باشیم و اگر اختلاف داشتیم نشأت از این دارد که فرد هنوز به آن میزان شعور و فهم نرسیده است یا اگر در اداره ای مشغول به کار هستید زیر آب مدیر خود را می زنید تا او را به پایین سوق دهیم؛ این از جهل و نادانی ما می باشد، اگر ما برای دیگران کار ضد ارزشی انجام دهیم دقیقا به خود ما بر می گردد. یکی از موارد دیگر سواد ارتباط با افراد جامعه است به طور مثال فرد با پزشک یا پزشک با مریض خود باید ارتباط برقرار کند. در ادامه هم به سواد مالی، سواد کامپیوتر، سواد آموزش و پرورش، سواد رسانه ای اشاره کردند.


 همسفر زهره:

اقای مهندس فرمودند: در سی دی ها بسیار تعریف سواد را بیان کردیم اما سازمان یونیسکو سواد را به چند دسته تقسیم کرده است که شامل؛ سواد عاطفی، سواد ارتباط با احاد جامعه، سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد آموزش و پرورش،  سواد کامپیوتری که هر کدام از آن ها را دوستان توضیح دادند. موردی که من خواستم به آن اشاره کنم آقای مهندس فرمودند زیبایی فقط به چهره فرد نیست بلکه کلام و کمال در انسان ارزش بسیار دارد، گاهی اوقات صحبت شخصی آن قدر به دل می نشیند که اصلا چهره شخص برای شما زیباترین می باشد. در آحاد جامعه هم افراد خوب و هم بد وجود دارد، هنر این نیست که فقط با افراد خوب ارتباط برقرار کنیم بلکه هنر آن است که بتوانیم با افراد بد هم ارتباط برقرار کنیم و آنها را راهنمایی کنید دقیقا مانند کنگره که افراد با تمام ضد ارزش ها به این مکان پناه می آورند و افراد با روی گشاده از آن ها استقبال می کنند و بعد از ۱۱ ماه فرد به شخص دیگری تبدیل می شود. نباید انتظار داشته باشیم که دیگران به تفکر و میل ما رفتار بکنند  زیرا اینجا خودمان دچار مشکل می شویم. هندسه در تمام سطوح زندگی ما وجود دارد، برای من صحبت آقای مهندس بسیار جالب بود زیرا من شخصا فکر می کردم هندسه فقط علوم ریاضی می باشد اما در این سی دی متوجه شدم هندسه به اندازه گیری ارتباطات هم مربوط می شود. خانم فاطمه کمک راهنمای عزیزم همیشه به می گویند که محبت برای بعضی افراد باید قطره چکانی باشد، من از این مسئله بسیار آموزش گرفتم که برای هر فردی باید یک جور رفتار کنم تا به مشکل برخورد نکنم به همین علت آقای مهندس می فرمایند؛ ارتباطات باید اندازه گیری شود.


همسفر ناهید:

آقای مهندس فرمودند: میزان دانایی به سواد نیست همان طور که انسانیت افراد به لباس آن ها نیست بلکه به فکر و اندیشه است، آقای امین سال ها پیش  در مورد مثلث دانایی صحبت کردند که شامل تفکر، تجربه، آموزش است زمانی که این سه پارامتر با هم ترکیب می شوند دانایی موثر را بوجود می آورند و ما در کنگره بسیار در مورد سواد صحبت کرده ایم، سازمان یونیسکو در مورد سواد ۶ پارامتر عنوان کرده است شامل سواد عاطفی، سواد ارتباط با آحاد جامعه است؛ افراد باید ارتباط با یک فروشنده، راننده تاکسی، عشق، همسر، فرزند، پدر، مادر، در کنگره با ایجنت، کمک راهنما، مرزبان و هم لژیونی آموزش بگیرند و هر چه قدر آموزش ما در  زمینه ارتباطات زیاد باشد  بهتر می توانیم ارتباط برقرار بکنیم اما هر چه قدر جاهل و نادان باشیم ارتباط ما سست تر است، سواد مالی؛ باید آگاه به دخل و خرج، پس انداز خود باشیم که در آینده به مشکل برخورد نکنیم، سواد رسانه؛ رسانه فقط فضای مجازی و اینترنت نیست بلکه غیبت و اطلاعاتی که رد و بدل می کنیم یک رسانه می شود و باید آگاه به درستی و نادرستی آن ها باشیم مثلا یک عکسی که منتشر می شود را سریع در موردش قضاوت نادرست نکنیم، سواد آموزش و پرورش، سواد کامپیوتر؛ در حد معمول آن را یاد بگیریم که کارهای روزانه خود را بتوانیم انجام دهیم. آقای مهندس فرمودند: همان طور که میزان سواد دانایی نیست میزان زیبایی هم به ظاهر نیست بلکه به کمال و‌کلام او است، بعضی افراد آن قدر زیبا هستند اما زمانی که شروع به صحبت می کنند اصلا دوست ندارید او رانگاه کنید. در کنگره ۶۰ به این صورت نیست که فردی را بپذیریم یا اینکه پذیرش نکنیم. ما باید یاد بگیریم برای پیشرفت در زندگی با اکثر افراد باید ارتباط برقرار کنیم و برای این کار باید انسان ها را بشناسیم زیرا انسان ها مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها هستند. مهندس از هندسه می آید هندسه یعنی اندازه، مهندس فردی است که اندازه ها را می گیرد، ما باید در تمام سطوح زندگی مهندسی را وارد کنیم  زیرا مهندسی در تمام علوم باعث پیشرفت شده است.


همسفر زهره:

آقای مهندس فرمودند سواد از اسود به معنای سیاهه می آید. سازمان  یونسکو شش آیتم را برای سواد ارائه کرده است، در واقع همان دانایی می باشد که عبارتند: ۱. سواد عاطفی یعنی اینکه چقدر می توانیم با دیگران با عاطفه برخورد کنیم ۲. سواد ارتباط با آحاد مردم جامعه، اینکه چقدر می توانیم با تمام جامعه ارتباط برقرار کنیم ۳. سواد مالی که مربوط به دخل و خرج و میزان پس انداز می باشد ۴.سواد رسانه یعنی بتوانیم رسانه راست را از دورغ تشخیص بدهیم ۵. سواد آموزش و پرورش که فرزندانمان را در کنار آموزش پرورش هم می دهیم ۶. سواد رایانه، منظور این نیست که حتما در کامپیوتر ماهر و حرفه ای باشیم ولی باید در حد خودمان به آن تسلط داشته باشیم.
زیبایی فقط داشتن جمال نیست بلکه انسان باید در کمال و کلام هم دارای زیبایی باشد. باید انسان را بشناسیم و بدانیم که انسان،خوب مطلق و یا بد مطلق نیست تا بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم .
هندسه یعنی اندازه و مهندسی یعنی محاسبه کردن، ما باید در تمام مسائل زندگی مهندسی را وارد کنیم.

 

همسفر زهرا:

 در این سی دی مبحث آموزش در درجه ی پنجم قرار دارد پس انسان اگر پنج مرحله را طی کند تازه می تواند ادعا کند که من باسواد هستم. من با نوشتن این سی دی متوجه شدم که در کدام آیتم ها قوی تر هستم و در کدام آیتم ضعیف تر هستم و این برای من یک تلنگری شد که هنوز با این همه ادعا بی سواد هستم. این سی دی می تواند یک مهیار و ملاک برای انتخاب در زندگی من باشد از جمله انتخاب کردن عروس و داماد، که ما فقط به ظاهر قضیه توجه می کنیم مثلا من یک پسر زیبادارم که همه به من می گویند همسری به زیبایی خودش برایش انتخاب کنم و من واقعا در خطا بودم، الان آن ملاک ها برای من تغییر کرده است و یاد گرفتم که به فرزندان خود هم در حد توان یاد بدهم که در انتخاب خودشان نهایت دقت را انجام بدهند.


کمک راهنمای محترم سرکار خانم فاطمه:

اول از همه به خانم مژگان خوش آمد می گویم و همچنین  به خاطر اتفاق های خوبی که قرار است در آینده برای شما در این کنگره رخ بدهد تبریک می گویم، به خانم آذر هم به خاطر کسب مقام دوم آزمون تبریک می گویم. آزمون بعدی شانزده اسفند ماه می باشد پس سعی کنید حتما شرکت بکنید. خانه تکانی و مسافرت برای سفر اولی ها ممنوع است زیرا با بهم ریختگی منزل مسافر هم بهم می ریزد و باعث گریز زدن مسافر می شود. OT که مسافر مصرف می کند فقط در اصفهان جواب می دهد پس اگر مسافرت بروید با تغییر آب و هوا مسافر گریز می زند و هم حال خودش و هم حال دیگران را خراب می کند. من شخصا در این مورد تجربه دارم و در سفر اول به مشهد رفتم و مسافرم گریز زد و هم حال خودش خراب شد و هم حال من و همه کسانی که با ما همسفر بودند را خراب کرد، خانه تکانی هم کردم و مسافرم مدام گریز می زد و من اصلا متوجه نمی شدم. سفر اولی های عزیز باید حواس خودشان را جمع کنند که نه خانه تکانی انجام بدهند و نه مسافرت بروند و اگر هم خواستید در حد یکی دو ساعت آن هم موقعی که مسافرتان در خانه نیست و بدون بهم ریختگی می توانید تمیز کاری ضروری را انجام بدهید در صورتی که بهم ریختگی زیادی نداشته باشیم، پس اگر این نکات را رعایت نکردید ضررش به خود شما می رسد. به دلیل بیماری کرونا در عید نوروز دید و بازدید بسیار کم است و فرصت خوبی برای نوشتن سی دی می باشد و خود من این چند سال در  عید نوروز سی دی  می نویسم و بسیار هم لذت می برم. کنگره همه چیز را به ما یاد می دهد و کسی که به کنگره می آید از تمامی اضلاع سواد اشباع می شود. این سی دی با سی دی ارتباط از استاد امین و سی دی دیپلماسی از آقای مهندس، ارتباط دارد و فوق العاده در ارتباط ما با دیگران اثر گذار است، سفر اولی های عزیز این دو سی دی را بنویسید که بسیار تاثیرگذار است. بیشترین جهان بینی که ما به دست می آوریم از ارتباط با دیگران است؛ در درجه اول ارتباط با خودمان، با خانواده، دوستان و همکاران و همسایه ها و...می باشد. کنگره باعث می شود که ما از لحاظ اضلاع سواد اشباع بشویم مثلا من به شخصه اوایل که وارد کنگره شده بودم فقط بلد بودم کامپیوتر را روشن و خاموش بکنم ولی در کنگره نحوه استفاده کردن از کامپیوتر را یاد گرفتم استفاده کنم و تمامی اضلاع سواد در کنگره وجود دارد مثلا در سواد مالی شما قانون یازده حمایت می کنید و برکت آن صد برابر هم به صورت معنوی و هم به صورت مادی   به زندگی خود شما بر می گردد زیرا وعده ی خداوند در قرآن دورغ نیست؛ اینکه جلوی چشم خودتان بچه تان با بقیه ی بچه ها بازی می کند و برای بقیه اتفاقی می افتاد ولی برای بچه شما نه، این خودش یک نوع برکت است. خانم هما در لژیون سردار گفتند که خواهر من یک شال را چهار صد هزار تومان می خرد ولی من همان شال را  از یک مغازه دیگر صد هزار تومان می خرم و این برکت معنوی کنگره است، یا به قول قدیمی ها کارمان به مو می رسد ولی پاره نمی شود این هم یک نوع برکت معنوی از کنگره می باشد.  نرگس دخترم مدرسه معمولی می رفت و زمانی که کلاس دوم دبستان بود ما به کنگره آمدیم و از آن زمان  ما نرگس را رها کردیم و آن هم ما را رها کرد و خودش می آمد و وبلاگ همسفران کوچک را داشت ، خودش عکس می گرفت و مشارکت بچه ها را ظبط می کرد و من اصلا خبر نداشتم و خودش هم مشارکت می کرد، بعدا نرگس را برای مجری برنامه  خانواده شهدا در مازندران انتخاب کردند، همان بچه ای که زمانی حتی نمی توانست حرف خود را بزند حالا برای مجری انتخاب شده بود چرا؟ به این دلیل که در کنگره مشارکت می کرد و در کنگره سواد ارتباطش شکل گرفت و این بچه در کنگره ساخته شد و الان برای کنکور درس می خواند، به قدری درک او بالا است که زمانی که من در کنگره هستم اصلا به من زنگ نمی زند و دقیقا دو تا دختر هم سن نرگس در فامیل ما هستند که مدرسه  تیزهوشان درس می خواندند و همیشه معدل بیست و امکانات زیاد داشتند و هیچ وقت محرومیت و سختی نداشتند، الان که موقع کنکور دادن است یکی از آنها ناخن کار شده است. اگر خداوند به من آرامش و آسایش عطا کرده است به خاطر وجود کنگره است و خداوند کاشتن بذر به وسیله ی ما را می بیند. اگر این برکات را بنشینید و بنویسید در زندگی تک تک شماها وجود دارد، من نمی گویم ناخن کاری کار بدی است ولی برای کسی که پشت کنکور است کمی محاسبات ذهنی ما را به هم می ریزد زیرا او اکنون باید برای کنکور بخواند و فکر انتخاب رشته دانشگاهی باشد نه اینکه به فکر ناخن کار شدن باشد منظورم این نیست که ناخن کاری بد باشد نه، باید در زمان مناسب به سمت آن رفت من خودم ناخن کاشتن و اهمیت دادن به خود را خیلی دوست دارم ولی وقتی آدم در زندگی هدفش را گم می کند این بر می گردد به آن خواسته ای که پدر و مادر در وجود ما گذاشته‌اند و چنین بستری را برای بچه فراهم کرده اند. من امروز بستر را برای بچه آماده می کنم و بچه را راهنمایی می کنم و البته این ها شرط دارد؛ اینکه من با فرزند خود رفیق باشم و بتوانم پیوند محبت با او برقرار کنم نه به این صورت که این قدر محبت را از او دریغ کنم و ندانم که چه طوری با او رفتار کنم و او جذب شغل های مناسب برای افراد چهل سال به بالا بشود یا مثلاً جذب محبت کاذب جنس مخالف یا جذب هزار جذبه کاذب دیگر بشود و من این بستر را مهیا می کنم. ما اگر به کنگره می آییم و آموزش می گیریم پس باید به دنبال تغییر نگرش و دیدگاه و تفکر باشم و دنبال زیبایی برای عروس خودم نباشم برعکس دنبال این باشم که در ذهن آن چه می گذرد و چه دیدگاهی دارد و چه تلاشی می کند.


 همسفر نسیبه:

 ما در کنگره تمام اضلاع سواد را یاد می‌گیریم،  برای سواد مالی قانون یازده و لژیون سردار را داریم. تا قبل از ورود به کنگره به قدری حال مان از ترکش های اعتیاد بد بود که مسافر خود را بدترین آدم روی زمین تصور می کردیم حتی حاظر نبودیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم، مثلا یک نفر را که می دیدیم می خندید در ذهن خودمان می‌گفتیم خوش به حالش این هیچ مشکلی ندارد، نمی داند که من مشکل اعتیاد دارم، نمی داند که من با یه مسافر حال بد دارم زندگی می کنم و همین طور قضاوتش می‌کردیم در صورتی که او صد هزار تا مشکل از شما بیشتر داشته ولی آن ارتباط برقرار کردن را بلد بوده است.
ما در کنگره یاد گرفتیم که همدیگر را دوست داشته باشیم، مسافرمان را دوست داشته باشیم، بغل دستی مان را دوست داشته باشیم، هم لژیونی مان را دوست داشته باشیم، فرزندان مان و خانواده خود را دوست داشته باشیم و این را هر جایی به آدم یاد نمی‌دهند مثلا من چون به رشته روانشناسی علاقه داشتم یک مدتی در کلاس های روانشناسی شرکت کردم و یک دوره هم در کلاس های هیپنوتیزم شرکت کردم فقط برای اینکه ببینم آن ها چه کاری انجام می دهند، یک آونگ را می گرفتند جلوی چشم و آنقدر حرکت می‌کرد برای اینکه شما را به خواب مصنوعی ببرند و بعدا هم از شما سوال می پرسیدند که مثلا در دوران کودکی چه اتفاقی که اکنون شما این وضعیت را دارید، روانشناسی های امروزه هم همین کار را انجام می دهند مثلا شما در زمان کودکی یک ضربه خیلی شدیدی به شما خورده است و شما الان حالت بد است، خوب اکنون که علت را پیدا کردید باید یک راه حل می داند علت پس راه درمان جلوش پای او بگذارید که بداند، طبق سی دی مثلث شخصیت ضربه ای که وارد شده است را چگونه باید ترمیم کنیم، مثلا ما به فرض سر درد داشته باشیم و مرتب با خودمان فکر کنیم که علت آن چه چیزی می تواند باشد آیا مشکلات قبل از زمان پریودی است، آیا عصبی است، آیا فشار روحی یا کمبود آهن است هزار و یک علت می‌تواند باشد؛ پس اکنون باید چکار کنیم که درمان بشود. دقیقا اقای مهندس می‌فرمایند علم روانشناسی در کل دنیا همین است و یک نظریات عجیب و غریب می دهند که آدم شاخ در می آورد.
 لطفا در مورد وظایف راهنما و رهجو مشارکت کنید.

مشارکت خانم زهرا:

 رهجو هر چقدر فرمانبردار باشد نصیب و بهره اش از کنگره بیشتر است. تجربه شخصی خودم را می گویم، من اوایل سفر اول که بودم اصلا فرمانبردار نبودم به همین خاطر ۶ الی ۷ ماه حالم بد بود و مرتب با خود می گفتم اگر من عقل داشتم در این مکان نبودم، بعد از آن تصمیم گرفتم که فرمانبردار و مطیع راهنما خود باشم زیرا ایشان قبلاً این مسیر را رفته است و خوب و بد آن را می داند پس هر چه را که راهنما می گوید خودش اول انجام داده است و تجربه کرده است مثلا اگر می گوید به مسافرت نروید یعنی تجربه اش را دارد و خود من به شخصه در سفر اول به مسافرت رفتم و مسافرم گریز زدند و ضربه اش به خودم برگشت، اما زمانی که آموزش های کنگره را فرا گرفتم مسیرم هم عوض شد.

کمک راهنمای محترم سر کار خانم فاطمه:

 وظایف رهجو عبارتند:
اول، نوشتن سی دی 
دوم،  فرمانبرداری و چشم گفتن 
سومی، احترام که بسیار مهم است، در کنگره نباید من را با کلمه عشقم و یا دوستم صدا کنید من راهنمای شما هستم، اجازه ندارید از فعل مفرد برای مرزبان و ایجنت و راهنما استفاده کنید،  فعلی که در زمان صحبت استفاده می کنید باید جمع باشد. احترام در کنگره بسیار مهم می باشد، شما باید به یک بچه  کوچک هم احترام بگذارید. ساعت ده شب به بعد پیام دادن به راهنما( به جزء مواردی مثلا مشکل ویرایش داشته باشید پیام بدهید) ممنوع است، احترام گذاشتن به کسی که شال خدمتی دارد از موارد واجب یک رهجو است. من حق ندارم که شما را رهجوی خودم پرورش بدهم زیرا شما باید رهجوی کنگره ۶۰ باشید، رهجوی من بودن یعنی اینکه من به مرزبانی سفارش شما را بکنم که اگر امکانش هست به رهجوی من خدمت بدهید. در صورتی که من ببینم رهجو دارد تلاش می کند، سی دی می نویسد  مشارکت می کند و حالش خوب است ولی به او خدمت نمی رسد آن زمان از مرزبانان سوال می کنم که آیا می توانم رهجوی خود را برای خدمت معرفی کنم یا اجازه ندارم.  پس رهجو باید برای کنگره باشد من باید نهایت علم خودم را آن چیزی که از یک سی دی یاد می گیرم را به شما یاد بدهم اگر خوراکی بیش از سی دی ندهم اینجا در حق شما ظلم کرده ام که همیشه سعی تلاشم این است که روی یک سی دی آنقدر فکر می‌کنم و تلاش می‌کنم، اصلا شما تا به حال دیده اید که من دفتر سی دی بیاورم زیرا یک سی دی را آنقدر می‌خوانم گوش می‌دهم و فکر می کنم که مطالبش کاملا ملکه ذهنم بشود.
نظم و انضباط رهجو بسیار  مهم است حظور غیاب یک آپشن نیست بلکه یک وظیفه است، باید بسیار منظبط و فرمانبردار و پر تلاش باشد  یعنی یک رهجو باید تلاش کند و خدمت بگیرد و آموزش ها را کاربردی کند تا حالش خوب شود حتی اگر یک صندلی جمع کند.

جلسه با دعای اعضا به پایان رسید

تایپ: همسفر ناهید، همسفر زهره، همسفر نسیبه، همسفر هاجر

ویرایش: همسفر هاجر 

ارسال: همسفر هاجر