زمانی‌که یک  تازه وارد  به کنگره می‌آید،  با  یک تفکر افیونی وارد می‌شود و هیچ چیزی نمی‌داند و بهترین کار برای او این است که به حرف راهنما گوش کند و اگر خوب حرکت کند احساس رضایت ازسفر خود به او دست خواهد داد، در این سفر ممکن است  درست حرکت کند اما  مشکل نیز داشته باشد چون فرد مصرف کننده 
سال ها خواب بوده است، زمانی‌که‌ بیدار شد با مسائلی مواجه می‌شود  که حالش را خراب می‌کند یا مشکل مالی یا مشکلات دیگر دراین سفر پیدا می‌کند، 
اگر درحین سفر در مورد جهان‌بینی و تفکر جهان‌بینی کار کند تمام مشکلات به خوبی حل می‌شود. سفر اول تفکرات‌ فرد هنوز غلط است به همین خاطر مهندس می‌فرمایند:  مسافر در حین سفراول تصمیمات بزرگ مثل ازدواج خرید و فروش، خانه واتومبیل و... را نگیرد. مسافر وقتی وارد سفر دوم می‌شود باید تغییر کرده باشد، باید شکل و چهره‌اش عوض شده باشد. چهره‌اش نورانی شده باشد، رنگ پوست تغییر کرده باشد، راه رفتن و صحبت کردن ولباس پوشیدن او عوض شده باشد‌. در کل نقطه تحمل فرد بالا رفته باشد در این صورت است که ما می‌فهمیم مسافر سفر خوبی داشته است.به همین خاطر در پیام‌های جلسات عنوان می‌شود سفر دوم به مراتب هم سخت وهم سهل است است.

 

 

به قلم همسفر فاطمه کوچکیان🌱

 

 

 

 

پیام سفر اول:  "ای همسفر  تو بر مرکبی نشسته‌ای که گرچه دیر به مقصد می‌رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید پس عجله نکن و در جای خود بنشین و تا مقصد به آنچه علاقه داری مشغول باش اما بیندیش که وقتی این سفر تمام شد آنجا تو را پاداشی نیکو خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق الله بر قرار خواهد گردید."

کنگره یک کارخانه انسان سازی است و کاری که قرار است انجام شود فراتر از درمان اعتیاد است. آقای مهندس قبلاً هم اشاره کردند که هدف من ترک اعتیاد نبوده و نیست من می‌خواهم انسان تربیت کنم. تمامی مشکلات بشر به خاطر دانش‌های حل نشده و عدم شناخت است. عدم شناخت خود، عدم شناخت هستی و... زمانی که انسان با مشکلی به نام اعتیاد مواجه شد به تدریج متوجه اوضاع وخیم و گریز ناپذیر آن شد. افیون ماده خطرناکی که راه خلاصی برای آن وجود نداشت و گویی همه در گردبادی مهیب به دور خود می‌چرخیدند و پس از مدتی هر یک به سمتی پرتاب می‌شدند، زیرا همچنان بر تفکر غلطِ غیر قابل درمان بودن و علاج ناپذیری این بیماری همه با هم متحد شده بودند. کنگره از میان تمام این تاریکی‌ها راهی روشن نمایان کرد و با پیام اول مسیر را برای تک‌تک افرا مشخص نمود. "تو بر مرکبی نشسته‌ای که گرچه دیر به مقصد می‌رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید" یعنی در این راه خبری از عجله کردن وجود ندارد و با صبر و تلاش خود قطعا سالم و درمان خواهی شد، پس در این مدت تنها به کاری مشغول باش که تو را به درمان نزدیک کند. با این تدبیر هیچ مسافری در سفر اول نمی‌تواند دست به کار‌های ریسک پذیر بزند زیرا در این مرحله تمامی حس‌هایی که بسته بوده و ذره ذره باز می‌شود، پس هرکاری که انجام دهد اگر با شکست مواجه شود برای درمان او بسیار خطرناک است، بنابراین ما نباید کارهایی انجام دهیم که سفرمان را به مخاطره بیندازد این کار دقیقا مثل این است که شخصی تازه گواهینامه گرفته باشد و در جاده با حرکات مارپیچ و عجیب و غریب، کاری کند که همه بگویند عجب راننده ماهری است در نتیجه زمانی که مشکلی سر راه او قرار بگیرد نمی‌تواند به درستی ماشین را مهار کند و هم برای خود و هم دیگران خسارت به بار می‌آورد. در قسمت پایانی پیام، نوید می‌دهد که اگر فرمانبردار خوبی باشید و تمام راهنمایی‌های استاد را با دل و جان انجام دهید به پاداش نیکویی می‌رسید که همان بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق برقرار خواهد شد. زمانی که انسان به افیون دچار می‌شود این بند عشق گسسته می‌شود و هیچ مهر و عشق و عاطفه‌ای برای او نمی‌ماند مواد جایگزین تمامی این صفات می‌شود و کم کم نا‌امیدی در دل او خانه می‌کند ناامیدی یک  سم مهلکی است که انسان را ذره ذره نابود می‌کند. بنابراین در پایان سفر اول به انسان این وعده داده می‌شود که باز این بند عشق متصل خواهد شد. در این زمان عده‌ای تصمیم مهمی می‌گیرند که بمانند و همانند راهنمای خود خدمت کنند زیرا گوهری را بدست آوردند که قبل از آن به قیمتی ناچیز از دست داده بودند و این خدمت  برای باز پرداخت تمام آن چیزی است که  نمی‌توان  با تمامی ثروت کائنات معاوضه نمود.

 

"رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست می‌کشد آنجا که خاطر خواه اوست"

 

پیام سفر دوم: از بندی که آزاد شده‌ای تو را سرمست نگرداند زیرا این سفر به مراتب هم سخت و هم سهل است دست‌هایت را به نشان پیچش درهم و به سوی آسمان نگه‌دار و تا آنچه دریافت ننموده‌ای از ادامه بازنایست و بدان همسفران در آن مکان لا مکان تو را یاری خواهند نمود.

بعد از اتمام سفر اول و دریافت گل رهایی به ما پیامی می‌دهد که فکر نکن که اگر رها شدی این پایان ماجرا است هر پایانی آغازی دوباره است در سفر اول همراه با تیپر مواد آموزش جهان‌بینی برای ما راه‌گشا بود اما اینک مواد به کنار رفته است و اگر‌چه میل مصرف در مسافر وجود ندارد اما از نظر جهان‌بینی دفتری دیگر باز شده‌است زیرا آموزش جهان‌بینی هیچ انتهایی ندارد همان.گونه که برای کسب مدارج علمی هیچ انتهایی نیست و رسول خدا می‌فرمایند: "ز گهواره تا گور دانش بجوی" آقای مهندس می‌گویند بعد از اتمام سفر اول هر شخصی باید حداقل یک سال سفر دوم را طی نماید تا راه و مسیر کاملا برای او مشخص شود و بداند که چه می‌خواهد. زیرا با بالا رفتن سطح آگاهی ما نیروهای بازدارنده نیز بیکار ننشستند و آن‌ها نیز حقه‌های خود را به روز کرده‌اند و می‌دانند که از چه دری وارد شوند برای همین سفر دوم هم سخت و هم سهل است زیرا انسان هم می‌داند و هم نمی‌داند و امکان دارد  از سمت این نیروها ضربه ببیند. اگر در این راه ادامه دهنده مسیر روشنی باشیم و صراط مستقیم را دور نزنیم قطعا نیروهای یاری دهنده نیز به کمک ما خواهند آمد همانطوری که در سفر اول یاریگر ما بودند در این سفر نیز همراه ما هستند پس باید بسیار پخته و صیقل داده شویم تا بتوانیم به درستی تشخیص برسیم.

 

 

به قلم همسفر آرزو 🌱