عملکرد لژیون پانزدهم مورخ ۱۴۰۱/۱/۲۲
به نام قدرت مطلق الله
کمک راهنما محترم خانم فاطمه:
دراین هفته با خانم لیلا ایجنت محترم و مرزبانی صحبت کردیم، آمار غایبین لژیون ما بسیار زیاد شده بود. قابل توجه همه عزیزانی که نیستند، یعنی بلااستثنا خانم لیلا فرمودند: دو مرتبه غیبت در ماه، چه لژیون مجازی و چه لژیون حضوری حذف خواهند شد، یعنی کسی که بخواهد کنگره بیاید اصلا اولویت باید برایش کنگره و آموزش باشد، کسی هم که نمیخواهد بیایید برود و برای بقیه جا را خالی کند، به خاطر غیبتهای لژیون ما ناراحت شدند و گفتند ما کسانی را داریم که چند جلسه حضور ندارند و بعد دوباره یک جلسه میآیند و نمیدانیم اینها چکار کنیم ولی الان دیگر قانون گذاشتتد که دو جلسه غیبت در ماه چه حضوری و چه مجازی از لژیون حذف میشود واین کار را حتما انجام میدهند حتی اگر یک یا دونفر در لژیون بمانند.
خوب چند نکته مهم در مورد افطاری هست، یکی اینکه برای افطاری، ما نهایتا جمعا با این دوشنبه سه افطاری دیگر دور هم جمع میشویم، حالا اگر کسی به عنوان داوطلب، مثل هفته پیش که ناهید زولبیا بامیه گرفته بود، زهره و نسرین نان پنیر خرما گرفته بودند، اگر کسی دوست داشته باشد میتواند این اقلام را تهیه کند، حتی امروز هم اجازه ترشی، سالاد و مخلفات را دادند.
وقتی بچه درکنار مادر در لژیون قرار بگیرند مادر بهتر میتواند آموزشها را دریافت کند و از بابت بچه خیالش راحت است، اما به هرحال هرجایی جهانبینی خود را میطلبد و هر جایی یک قانون و مقرراتی دارد که حتما میخواهند برای آنها توضیحاتی بدهند، بنابراین اگر مرزبانی هم قانون و مقرراتی میگذارد برای حال خوش رهجو و همسفران است که به راحتی بنشینند و آموزش خود را بگیرد. بهخاطر اینکه آموزش هر کسی باید در اولویت باشد. من امروز این حجم از غیبت برایم جای سوال است! چرا؟ زیرا هر همسفری یک مصرف کننده در خانهاش وجود دارد، دیگر با خودمان که شوخی نداریم و نمیخواهیم که خود را گول برنیم و خود را توجیه کنیم. هر همسفر دست کم یک مصرف کننده درخانه دارد و این مسئله فوقالعاده بغرنج است، و فوقالعاده این مسئله مهم است. من نمیدانم کسی که کنگره نمیآید، غیبت میکند، اصلا به این موضوع اهمیت میدهد؟ آیا فراموش کرده که باید کمک کند تا یک نفر دیگر به رهایی برسد؟ حتی اگر در سفر دوم هست باید این مسئله برایش مهم باشد. فقط این نیست که ما بگوییم نه دیگر ما آمدیم گنگره وسفر دومی هستیم، اگر سفر دوم هم باشید و مراقب نباشید مسافرتان برگشت خواهد خورد. من این مسئله برایم بسیار حایز اهمیت است و با دیدن لیست حضور و غیاب علامت سوال بزرگی ذهنم را درگیر کرده است! مگر نه اینکه باید الویت فرد رسیدند به درمان و رهایی باشد؟ این مسئله برایم غیر قابل هضم است.کسی که وارد سفر دوم میشود و گل رهایی دریافت میکند مگر نباید از این رهایی مراقبت کند، مگر نباید مراقب رفتار خود باشد تا در سفر دوم برگشت نخورد، مگر نباید پذیرش خود را بالا برده باشد. ما در لژیون دخترانی داریم مثل: مائده، شقایق، فاطمه مسئولیت یک دختر بسیار سنگین است، فکر نکنید چون مادر میآید، این مسئولیتی ندارد، نه، مهم این هست که ما هیچ شوخی با هم دیگر نداریم و یک مصرف کننده درخانه داریم. وقتی یک مصرف کننده در خانه وجود داشته باشد حضور در کنگره از هر چیزی واجبتر است، حتی از نان شب واجبتر است، ازخیلی مسائل برای شما واجبتر است که در کنگره باشید و آموزش بگیرید، اگر واقعاً نمیخواهید به درمان برسید که خوب دیگر به کنگره نیایید، اعلام کنید بگویید من دیگر به کنگره نمیآیم وسلام نامه شد تمام، نه این که هم باشید هم نباشید! امروز با بچههای سایت صحبت میکردیم، مسئلهای از این بغرنجتر در زندگی یک همسفر نیست که یک مصرف کننده در خانهاش دارد و مسئلهای هم از این راحتتر برای یک همسفر نیست که تقی به توقی میخورد اولین کاری که میکند میگوید من دیگر به کنگره نمیروم، حالا این دوشنبه را نمیروم، حالا این لژیون مجازی را هم نیستم! شما چگونه میخواهید کمک کنید، هر جلسهای که شما به کنگره نیایید نیروی باز دارنده زودتر برای شما مانع به وجود میآورد که شما جلسه بعد راحتتر نتوانید بیایید و دقیقا رابطهتان قطع میشود و اجازه آمدن را دیگر ندارید، بعد شما میمانید و یک مصرف کننده حال خراب و یک زندگی پر از اختشاش، آنوقت میخواهید چکار کنید.کوچکترین مسئلهای برای ما پیش بیاید اول قید کنگره را میزنیم، تا سردرد بگیرم، فلانی فوت کند کنگره را تعطیل میکنم خوب کسی که فوت کرده بُعد بعدی سفر خود را طی میکند، دیگر ما از کمک راهنمای محترم آقاجواد که عزیزتر نداشتیم در راه کنگره در حال خدمت به همه انسانهای مصرف کننده کشته شدند، مقام او کمتر از یک شهید نیست، در جایی که میتوانست به گلپایگان نرود ولی دراین مسیر فداکاری کرد به قول مسافر من که همیشه میگویند: بدترین جاده در اصفهان جاده اصفهان گلپایگان است مخصوصا مسیر علویجه! ایشان رفتند به خاطر یک عدهای که آنجا منتظر آموزش بودند برای رساندن آنها به حال خوش یک نقطه وصل شدند. آقا جواد و خانم شقایق حتی یک جلسه غیبت نداشتند. ما با خانم شقایق شال تازهوارین داشتیم در طی این سه چهار سالی که باهم بودیم یک جلسه ایشان کرونا گرفتند و نیامدند، یعنی ایشان با دخترش جز افراد اصلی کنگره بودند، بعد این افراد این گونه خدمت میکنند و برای من پیام فرستاده شده فلان فامیل فوت کرده من نمیآیم! خوب من هم عمهام فوت کرده بود از مراسم خاکسپاری فوری خود را رساندم با اینکه یک عمه هم بیشتر نداشتم. یعنی آن کسی که فوت کرد راخدا رحمتش کند شما دارید برای خودتان چکار میکنید او که بُعد بعدی را انتخاب کرد و رفت و در بُعد بعدی سفرش را انجام میده. شما دور از جان میخواهید خودتان را عزادارتر از فامیل درجه یک بدانید که به کنگره نمیآیید؟ وقتی دوشنبهها از این پیامها برای من میفرستند بسیار ناراحت میشوم و میگویم خدایا من چکار کنم؟ شما الان لب پرتگاه هستید یک قدم دور بشوید مسافرتان برگشت میکند و ممکن است مسافر دیگر به کنگره نیاد او منتظر حرکتهای شما میماند، بعد شما با هزار عذر و بهانه که فلانی چطور شده فلانی کجا رفته، خوب یعنی چه نمیخواهید بیایید خوب نیایید به سلامت کسانی پشت این در منتظر هستند که یک صندلی خالی شود تا سفر کنند. بنابراین پیامهای یکشنبه شبها ودوشنبهها برای نیامدن اصلا برای من قابل هضم نیست. خانم الهه عزیز همیشه در لژیون به بچهها میگفتند: در یک صورت فقط نمیتوانید به کنگره بیایید، دور از جان فقط روی تخت بیمارستان، که من با اینکه روی تخت بیمارستان بودم باز هم لژیون مجازی را اداره میکردم یعنی اگر کسی بخواهد میتواند. آقای حکیمی پدرشان فوت کردند، از پدر نزدیکتر که نداریم، ایشان پدرشان فوت کرده بودند زمانی که متوجه شدند کاری از دستشان برنمیآید یک نفر شروع به قرآن خواندن میکند و آقای حکیمی میگویند: من جایی کار دارم بروم و برگردم. به کنگره میروند و با پوشش سفید لژیونشان را برگزار میکنند و بعد به مراسم پدرشان میروند. این جا اگر کاری کردند ثواب آن کار به روح پدرشان هم میرسد. سیدی نوشتن، قدم خیر برداشتن نیر همینگونه است. حس از این بعد به بعد دیگر میرود. آموزش از این بعد به بعد دیگر میرود، حالا شما ساعتها بنشین گریه وزاری کن ولی برای او هیچ فایدهای ندارد، اگر ناراحت هستید میتوانید با یک سی دی نوشتن حس خوب را تقدیم به او کنید با خود بگویید من امروز به نیت او به کنگره میروم با این کارها متوانید روح مرحوم را شاد کنید. آقای کامران میگفتند: دور از جان همگی، خر وامانده منتظر یک شخص هست دقیقاً بعضی از افراد منتظر کوچک ترین اتفاق هستند که اگر این طور شود من نمی روم کنگره ، سرم درد می کند نمی روم! اگر سردرد دارید بهخاطر این است که حس و حال بدی دارید از بس که ذهن شلوغ و نامنظمی دارید، درگیر حاشیه و دیگران هستید، خوب باید آموزش ببینید تا اینها درمان شود اگر خوب نشدید بیایید به من بگویید، قول میدهم اگر دردی داشته باشید در کنگره اصلا یادتان میرود و فراموش میکنید اما متاسفانه از تنها جایی که کم میگذاریم از کنگره است. بعضی وقتها واقعا بیدلیل کنگره نمیآییم، چند روز پیش یکی از بچهها مشکلی برایش پیش آمده بود و با ویس سوال پرسیده بود و من هم روز بسیار شلوغی در قسمت سایت و منزل داشتن و مشغول نوشتن سیدی و ... بودم با خود گفتم مابین کارها جواب او را بدهم. من همیشه زمانی که کسی سوالی میپرسد و مشکلی دارد با یک سوال قصد دارم که مشکل خود را برسی کند و اگر به جواب نرسید پاسخ او را میدهم اما دیدم که حال او زیاد خوب نیست نخواستم که معطل شود، یک ویس سه یا چهار دقیقهای برایش فرستادم، بعد چنان جبههای بر علیه صحبتهای من گرفته بود و میگفت؛ نه من چنین خصوصیاتی که شما میگویید ندارم من اینگونه نیستم! او سفر دومی لژیون خودمان است. بسیار متعجب شدم و پاسخی نداد، وقتی من به شما می گویم عیب کارتان این است به فرض مثلا: شما خانم ناهید این مشکل را دارید، خانم فاطمه و خانم آرزو شما این مشکل را دارید۰ من این مشکل را در شما میبینم، جبهه گرفتن شما برای چه هست؟ من این طوری نیستم، من این کار را در زندگی انجام ندادم. من دیدم که شما فلان کار را انجام میدهید، من دیدم که اگر یک جایی یک مشکلی پیش بیاید مثلا اگر آن سر دنیا هم یک مشکلی پیش بیاید شما هم اینجا بههم میریزید! شما ناراحت میشوید! اگر در فامیل یک اتفاقی بیفتد شما مثل موکت همیشه باید پهن باشید! من این عیب شما را دیدم، نباید وقف باشید، به خودتان فکر کنید، وقتی نداریم که بدانیم کی عمر تمام میشود، در این فرصت کوتاه به خودمان بچسبیم، به آرامش و حال خوب خودمان بچسبیم. گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری! بعضی از ما دقیقا همین مشکل را داری. منتظر کوچکترین فرصتی هستیم که بگوییم آقا ما هم هستیم، آقا من هستم۰ این منیت این قدر بالا می زند کوچترین مشکلی که پیش میآید فکر می کنیم فقط ما هستیم۰ تنها حلال مشکلات دنیا ما هستیم۰ تنها کسی که از همه چیز سر در میآورد من هستم، یعنی کسی دیگر مثل من سر در نمیآورد، کسی دیگری نمیفهمد، تنها کسی که میفهمد من هستم۰ بابا جمع کن، مگر در پیام سفر اول نمیگویند؛ همسفر در جای خود بنشین، خود را کنار بکش، بقیه بهتر از شما حرکت میکنند۰ وقتی من به شما می گویم وقفی، وقف شدنت را دیدهام کوچکترین مشکل که پیش بیاید شما اصلا متوجه نیستید که چگونه خود را وقف میکنید۰ کنگره و زندگی را فدای آن مشکل میکنید، این را درون تو دیدهام، پس این جبهه گرفتن برای چه هست؟ در ثانی از ادب و احترام به دور است که شما اینطور صحبت میکنید! با خود گفتم مبادا چنین پیامی با چنین لفظی برای ایجنت و مرزبانان بدهد! چنین جوابی اخراج به همراه خواهد داشت. حتی ما در کنگره یاد گرفتیم کسی که شال خدمت دارد؛ ایجنت یا مرزبان یا راهنما باشد اگر فرض کنید به خانم اعظم می گویند روسری شما قرمز است، اعظم فقط باید بگوید چشم یعنی با وجود اینکه درستی یک ماجرا را میداند اما باید به صحبت آن شخص شالدار احترام بگذارد، اگر می دانید که صد در صد راهنما اشتباه میگوید، ایجنت اشتباه میگوید، مرزبان اشتباه میگوید، فقط باید بگویید چشم۰ یک چیزی درون تو هست خود خبر نداری، یک کاور کشیدی و مثل کبک سرت را زیر برف کردهای و همه حال خراب شما را می بینند فقط خود خبر نداری! همه وقف شدن تو را می بینند فقط خود خبر نداری! مسافر حال بد تو را میبیند اما نمیتواند چیزی بگوید اگر حرفی بزند با چند تا جواب بیسر ته حال او را خراب میکنی. نوع حرف زدن و مکالمه با راهنما بسیار مهم است۰ یکی از بچهها دیشب یک سوال از من پرسیده بود من جواب نداده بودم۰ صبح یک علامت سوال برای من داده بود! نوشتم خانم فلانی یعنی در حد یک سلام علیک نبودم؟ سلام عزیزم خوبی سلامتی؟ جواب سوالش را هم دادم. نه این که به من احترام بگذارید باید به شال خدمت و به جایگاه خدمت احترام گذاشته شود۰ به مسافرتان احترام بگذارید، کدام یک از شماها زمانی که مسافر به منزل میآید یا میخواهد برود از او استقبال یا بدرقهاش میکنید؟ آفرین به تمامی کسانی که این کار بسیار پسندیده را انجام میدهند. من خود نیز قبلاً که کرونا شدت داشت با الکل و آوری به استقبال ایشان میرفتم اما الان دیگر خبری از الکل نیست حتما این کار را انجام بدهید با این اتفاقات ناگهانی که رخ میدهد حتما آیتالکرسی و افپض و امری... بخوانید تا او نیز بداند که برایش بسیار اهمیت قابل هستید احترام گذاشتن باعث می شود که او بفهمد که برای شما مهم هست، در روابط ما احترام حرف اول را میزند۰ حتی در چت کردن یا چت کردن با راهنما یا ایجنت و مرزبان فرق نمیکند، هر چه قدر که دیگران را بپذیرید و احترام بگذارید جایگاه خودتان تغییر میکند۰ جایگاه شما به این بستگی دارد که شما چه قدر به آن جایگاه احترام میگذارید۰ از دیدگاه شما آن جایگاه چه صلابتی دارد؟ قطعا صلابت آن جایگاه حفظ میشود اما نگاه شما چگونه است، درون شما جهان بینی چه قدر رشد کرده است و به آن جایگاه چه قدر احترام می گذارید، به هم لژیونیتان چه قدر احترام میگذارید، به یک بچه کوچک در کنگره چهقدر احترام میگذارید۰ اینها مهم است این احترام گذاشتنهای ما حتی در جواب پیام هم بسیار مهم است۰ کسی که همهی آدمهای اطرافش دوستش داشته باشند انسان دانایی باید باشد۰ حسش خوب باشد۰ من یک کسی را از لژیون معرفی کردم برای خدمت نه مرزبانی قبول کردند نه خانم لیلا گفتند ما اصلا این بشر را ندیدهایم، وقتی من ندیدم یک برخورد با او ندارم چگون به او خدمت بدهم؟ این بودن و احترام گذاشتن بسیار تا بسیار مهم است۰ ولی کسی هم معرفی کردم در جا برای خدمت قبول کردند، پس حواسمان به نوع چت کردن باشد. فضای مجازی به اندازه خود بار منفی دارد اما جواب پیام کسی که جایگاه خدمت دارد متفاوت است امروز در سایت یک مطلبی خواندم جالب بود، نوشته بود؛ افراد با هوش از همه چیز و همه کس می آموزند، افراد متوسط هم از تجربیات خودشان آموزش میگیرند یعنی از آن آدمهایی هستند که همه چیز را میخواهند تجربه کنند و این کار کاملا اشتباه است۰ مواقعی آدم باید از تجربیات دیگران استفاده کند و دسته سوم آدمهای احمق که همیشه جواب همهی پرسشها را دارند۰ گاهی مواقع اگر جواب یک چیز را میدانیم، اگر آن را کامل بلد هستیم چند دقیقه صبر کنیم بعد جواب بدهیم این تعمق به وادی اول بر میگردد که دستور جلسه امروز بود، باید چهارده ثانیه سکوت کنیم۰ خانم زهرا روحانی از اساتید سایت بودند یک روز از ایشان پرسیدم که زیر نویس پست تولد درست است ایشان با این که جواب را میدانستند چند لحظه سکوت کردند و بعد پاسخ دادند. ایشان یک عادتی که داشتند حتی اگر جواب سوالی را میدانستند چهارده ثانیه فکر میکردند، بعد جواب میدادند. بارها ما با هم صحبت میکردیم و اگر قراری برای فلان روز میگذاشتیم مثلا استخر برویم یا ورزش، ایشان کمی صبر میکردند و من قشنگ میدیدم که تفکر میکنند بعد میگفتند: برویم یا نرویم، جواب را میدانستند۰ حالا ما جواب را نمیدانیم، اصلا سوال نکرده به طرف میگوییم و حرفمان را میزنیم، کارمان را میکنیم و بدون تفکر انجام میدهیم۰ دقیقا مثل همان میمون میشویم. میمون کم خرد بود که بدون تفکر برای گرفتن موز دستش را داخل سوراخ درخت میکرد و بعد دیگر نمیتوانست در بیاورد، حال ما هم همین طور هستیم۰ حرکتمان دقیقا همان طور است۰ حرف را میزنیم جواب راهنما را بدون این که فکر کنیم میدهیم، بدون آنکه آن چهارده ثانیه را به خودمان فرصت بدهیم، نمیخواهید به خودتان فرصت بدهید حداقل به آن بنده خدا فرصت بدهید۰ این وادی اول تفکر نقش بسیار مهمی دارد۰ اگر کسی در زندگی یادگرفته باشد که تفکر کند، ۹۰ درصد راه را درست رفته است حتی اگر چیزی را میخواهید جا به جا کنید ابتدا فکر کنید البته خدمت در کنگره فرصت و فکر کردن نمیخواهد، باید این قدر از قبل خود را آماده کرده باشید، این قدر چهاره ثانیه، چهارده ثانیه در موردش فکر کرده باشید که اگر یک لحظه غفلت کنید خدمت از دست می رود، اما برای روابط در خانه در کارهای روزانه حتما به خودتان این تایم چهارده ثانیه تفکر را بدهید، حتی اگر فکر میکنید کار شما درست ترین کار روی زمین است یک لحظه که سکوت میکنید به آن جن و روح درون فرصت میدهید. روح به شما میگوید چه کار بکنید۰ این چهارده ثانیه برای او است۰ اصلا طرف سوال نکرده شما زود به او می گویید من این را میدانم! اصلا طرف از شما کمک نمیخواهد به او میگویید شما زندگی ات فلان مشکل را دارد۰ این جا این کار را باید انجام بدهید۰ طرف اصلا از شما کمک نخواسته زود معلم بازی در میآورید۰ در وادی اول تفکر بسیار مهم است۰ من خیلی دوست داشتم مشارکت کنم ولی چون جلسه سایت را داشتیم نتوانستم در جلسه باشم۰
بچه ها آزمون چه طور بود؟
آزمون عالی بود، مهم شرکت کردن ما است حتی اگر به یک سوال پاسخ دهیم. مطالب کنگره را اگر بخوانید و تکرار کنید در ذهنتان میماند. مهم این است که من شجاعت را داشته باشم و بگویم جز خدمتگزاران کنگره هستم، حتی با شرکت در آزمون و این بسیار مهم است. من با اینکه مطالب را در گذشته خوانده بودم اما ۱۷ و نیم شدم البته در راه بودم و مسافرم صحبت میکردند و مابین سوالات با ایشان هم صحبت میکردم اما جالب بود که بعد از این همه مدت به سوالات به خوبی پاسخ دادم. کسی که در مورد آزمونها ایراد میگیرد و میگوید مطالب را فراموش میکنم اگر مدام تکرار شود در ذهنتان خواهد ماند. شب گذشته به یکی از بچهها گفتم حتما منابع را بخوان و با وجود اینکه زمان نداشت اما نمره خوبی گرفته بود، پس اینها همه بهانه است که آزمون سخت بود و مطالب فّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّرار بود.
همسفر نسیبه:
سوالاتی که در آزمون در مورد نوشتارها و حرمت و قوانین پرسیده میشود با اینکه مطالعه میکنم و حتی در جلسه آنها را تکرار میکنم نمیتوانم به درستی به آنها پاسخ بدهم علت آن چیست؟
کمک راهنما همسفر فاطمه:
به خاطر اینکه درگیری ذهنی زیاد باعث میشود که مطالب مفید جایی در ذهن شما باز نکند و از یاد برود.
مشارکت همسفر نسرین:
در سی دی یین یانگ برای من سوال پیش آمد که آخر سی دی آقای امین فرمودند: که خواب اگر کافی باشد وسوسه نیست، نیاز است اما اگر در ادامه باز هم بخوابیم این وسوسه میشود که هر چه پیش برود بیشتر میشود. با اینکه من خواب کافی دارم اما در طول روز از خستگی رنج میبرم طوری که نمیتوانم چشمانم را باز نگه دارم، چرا این گونه هست؟ گاهی مواقع هم با مسافرم تا ۲ شب بیدار هستم و در طول روز بسیار خواب آلود میشوم باید چکار کنم؟
کمک راهنما همسفر فاطمه:
ما یک ساعتی در ذهن مان داریم که به آن ساعت فیزیولوژی بدن میگویند بدین گونه است که اگر شما ساعت یازده بخوابید فردا شب هم دقیقا سر ساعت یازده خواب تان میگیرد، اگر ساعت یک بخوابی دومرتبه فردا شب ساعت یک وقت خواب شما میشود. الان ماه رمضان است مثلا ساعت چهار صبح که برای سحری بیدار میشوید دو روز سه روز بعد ماه مبارک هم ساعت چهار صبح ناخودآگاه بیدار میشوید زیرا ساعت فیزیولوژی بدن روی این زمان کوک شده است، اگر دلایلی را قاطی این ساعت کنم برای مثال ورزشکارهایی که برای مسابقات به کشور های دیگر میروند آنها را یک هفته زودتر میبرند که این یک هفته ساعت فیزیولوژی بدن شان با ساعت آن کشور تنظیم شود. شما عادت کنید همیشه پنج صبح برای نماز بیدار شوید همیشه پنج صبح بیدار میشوید بعد اگر عواملی را در این دخیل کنید، تایم خوابتان یازده تا پنج صبح است آن را به بهانه ماه مبارک رمضان و بهانه مسافر که بیدار است به ضرب و زور چایی و ... ساعت یازده را تا ساعت دو نصف شب میبرید بعد از آن طرف همان ساعت شش بیدار میشوید ولی بدنتان آن انرژی لازم را ندارد خوابتان میآید زیرا از ساعت یازده تا دو را کم دارد، ما میدانیم که در ساعت یازده تا دو، سیستم ایکس بدن بیشترین بازسازی و بیشترین دریافت انرژی را دارد، بعد اگر شما دو سه ساعت تایم را برای سیستم ایکستان کم گذاشتید این دستبرد در ترشحات سیستم ایکس است یعنی آن به اندازه دو سه ساعت انرژی ندارد و شما در طول روز کسل هستید حتی اگر بخوابید هم, چون جبران دو سه ساعت بازسازی سیستم ایکس نمیشود خوابتان میآید از قدیم گفتند که هیچ چیز جای خواب شب را نمیگیرد.
شب ها از ساعت یازده یا دوازده بخوابیم تا پنج و شش صبح این کاملا استاندارد است طبق این ساعت که میخوابیم بیدار میشویم سرحال هستیم هیج مشکلی هم نداریم اما وقتی این سیستم را دو ساعت تغییر میدهید درست است که ساعت شش و هفت صبح بیدار میشوید و به دلیل اینکه کسل هستید دوباره تا ساعت ده صبح میخوابید ولی باز هم سیستم ایکستان ناقص هست، فاقد آن قسمت از ترشحاتی است باید انجام شود. شب اگر به موقع خوابیدید آن سه ساعت جبران شده و سیستم ایکستان دومرتبه روتین شده، فعال شده و ساعت فیزیولوژی بدنتان تنظیم شده است، اما اگر شب آن کار را تکرار کنید یک هفته هم که بخوابید، جبران آن سه ساعت چهار ساعت که شب دیر خوابیدید نمیشود . جناب آقای مهندس اعلام کردند که خوردن سحری برای جونزیها و کسانی که میخواهند اتوفاژی شوند آزاد است من از این بابت خیالم آسوده شد و فقط برای نماز صبح بیدار میشوم و افطار هم دیرتر میخورم و آخر شب هم غذای سبک میخورم در این صورت بدن به صورت خودکار روی اتوفاژی خواهد رفت و سیستم فیزیولوژی هم خود به خود تنظیم میشود و بازیافت در سلول ها انجام میگیرد و بدن احساس سبکی میکند، به موقع میخوابید به موقع بیدار میشوید در طول روز هم کسل نیستید خصوصا الان که بهار است و آلرژی زیاد است آدم حالت خواب آلودگی دارد ولی نمیتوانیم خودمان را دست طبیعت بدهیم چون کار و زندگی داریم.
مشارکت همسفر نرگس:
من همین روش را اجرا کردم آخر شب غذای سبک خوردم که سحر بیدار نشوم بعد سحر با حالت عجیبی بیدار شدم و احساس لرزش در بدنم داشتم.
کمک راهنما همسفر فاطمه:
اگر این مشکل را دارید آخر شب ارده شیره بخورید فوق العاده جاذب است و جلوگیری از رعشه میکند و بدن را از حالت سردی خارج میکند.
تایپ: همسفر نسرین، همسفر فاطمه کوچکیان ، همسفر فاطمه کریمیان
ویرایش: همسفر آرزو